الثلاثاء 07 رَبيع الأوّل 1444 - سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ سحر بیان قائم مقام


سحر بیان قائم مقام

قائم مقام، به ‏طورى سحر در بيان و جادو در بنان داشت، اختيار از دست مى‏ گرفت. حتّى محمّدشاه، هنگامى كه فرمان توقيف او را داد، فرمود: اوّل، قلم و كاغذ از دست او بگيريد و اگر بخواهد شرحى به من بنويسد، مگذاريد كه سحرى در قلم و جادويى در بنان و بيان او است كه اگر حقّا آن را ببينم، فريفته مى‏شوم، او را رها كنم. اين بود كه مهلت مكاتبه و مكالمه به او نداد تا كار او را تمام كرد.

چندين‏گونه قواى جاذبه، در وجود انسانى وديعه گذارده شده كه در جذب قلوب و تسخير نفوس، معجزه مى ‏كند؛ بعضى از اين قوّه، در چشم است كه با محض نگاه، اختيار از دست انسان مى‏گيرد. عشّاق، به همين جذبه عنان اختيار از دست مى‏ دهند. و برخى را اين قوّه در بنان است كه با حُسن ادا و ملاحت انشاء، دل‏ها را مى‏ربايند؛ مانند قائم مقام كه سحر در بيان داشته، و مانند شيخ سعدى كه بوستانش با اين جذبه، در اعماق دل‏ها مى ‏نشيند. و جمله‏اى را اين قوّه جاذبه در زبان است كه با منطق شيرين و بيان نمكين، مالك قلوب مردم مى‏ گردند.

خطباى مهم، در اثر همين جاذبه، دل‏ها را براى حمل مردم رام خود مى ‏نمايند.