یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ سعد و نحس ایّام


سعد و نحس ایّام

نوعا مردم سیزدهم ماه را نحس مى‏ شمارند و در کتب شیعه، هفت روز از هر ماه را نحس شمرده و به روایت هم نسبت داده‏ اند[1]؛ چنان که در این بیت، سه و پنج و سیزده با شانزده، بیست و یک با بیست و چهار و بیست و پنج[2].

در روایت دیگر، از بعضى از کتب روایت شده که حضرت امام حسن عسکرى (سلام اللّه‏ علیه) فرمود که در هر ماه از ماه هاى عربى، روز نحسى است که شایسته هیچ کار در آن نیست، به جز خلوت و عبادت و روزه؛ و آن، بیست و دویّم محرّم و دهم صفر و چهارم ربیع الأوّل و بیست و هشتم ربیع الثانى و بیست و هشتم جمادی الأولى و دوازدهم جمادی الثانیه و دوازدهم رجب و بیست و ششم شعبان و بیستم شهر رمضان و دویّم شوّال و بیست و هشتم ذى القعده و هشتم ذى الحجّه است[3].

و بعضى از دعاها هم براى دفع محذورات ایاّم منحوسه وارد شده است. از جمله، این دعاء معروف است که در کتب ادعیه مسطور است: «أصبحت معتصما بذمامک المنیع، تا آخر».[4] و براى خصوص مسافرت [در] روز دوشنبه و چهارشنبه نهى شده است؛ لهذا سفر در آن ها مکروه است؛ ولى اگر ضرورت، ایجاب سفر در این ایّام مکروهه نمود، با تصدّق، دفع کراهت مى ‏شود.

حمّاد بن عثمان مى‏ گوید: حضور حضرت صادق (علیه السلام) عرض نمودم: آیا سفر مکروه است در یکى از ایّام مکروهه، مثل چهارشنبه و غیر آن؟ فرمود: سفرت را با صدقه افتتاح کن و بیرون شو[5].

و هم چنین در باب بعضى از چیزها که به جلو مسافر مى ‏آید و موجب آلایش خاطرش مى ‏شود، این دعا از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) وارد شده که فرموده: «هر که از این چیزها در نفس او چیزى باشد، پس بگوید: «اعتصمت بک یا ربّ من شرّ ما أجد فی نفسی واعصمنی من ذلک» فرمود: محفوظ مى‏ ماند از آن».[6]

ابن ابى عمیر مى‏گوید: من به نجوم نگاه می کردم و آن ها را مى‏شناختم و طالع آن ها را هم مى‏دانستم. پس چیزى از این، در دل من داخل مى‏شد. (یعنى فال بد مى‏زدم.) پس این را حضور حضرت موسى بن جعفر (سلام اللّه‏ علیه) شکایت کردم. فرمود: «وقتى که در دلت یک چیزى آمد، پس به اوّل مسکین، تصدّق کن و بعد درگذر. پس خداوند از تو دفع مى‏کند.»[7]


[1]. محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج‏56، ص142.

45. هفت روزى نحس باشد در مهى‏ زان حذر کن تا نیابى هیچ رنج‏

سه و پنج، سیزده با شانزده‏ بیست و یک با بیست و چار و بیست و پنج.

[3]. محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج‏56، ص54.

[4]. محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج‏56، ص25.

[5]. احمد بن محمّد بن خالد برقی، محاسن، ج2، ص349.

[6]. محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج‏55، ص326.

[7]. احمد بن محمّد بن خالد برقی، محاسن، ج2، ص349.