چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ ضرورت أخذ احکام دیانت از سرچشمه وحی


ضرورت أخذ احکام دیانت از سرچشمه وحی

علم دیانت اصولاً و فروعاً، سر چشمه‏اش اهل بیت وحى است؛ چون اهل بیت، به آنچه در بیت است آگاه‏تر از دیگران مى ‏باشند. و در حدیث شریف که در میان شیعه و سنى مسلّم است، وارد شده که حضرت رسول اکرم (صلّى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلّم) فرمود: «مَثَل اهل بیت من، کشتى نوح است که هر که سوار آن بشود نجات مى‏یابد؛ و هر که تخلّف از آن بکند، غرق مى‏شود».[1] و در حدیث دیگر که مسلّم بین الفریقین است، فرموده: «اهل بیت من امان‏اند براى امّت من».[2]

هکذا از این‏گونه احادیث مسلّمه بین شیعه و سنّى، در شأن اهل بیت، فوق حدّ احصا است که امّت را به سبب اهل بیت، مغنى از دیگران قرار داده. با این حال، چگونه سزاوار است که اهل بیت وحى را گذاشته، در اخذ احکام دیانت، به دامن مالک و ابوحنیفه و شافعى و ابن حنبل و سفیان ثورى و داود و خلیل و غیر از آن ها که اقوال و افعالشان، مختلف و فتاویشان در حلال و حرام، متباین است. بچسبند و بگویند: آن ها، علماى ملّت و فقهاى شریعت مى‏باشند؛ ولى اگر یک نفر بگوید که حضرت باقر با حضرت صادق (علیهما السلام) چنین فرموده، مبادرت به انکار عظیم نموده، نسبت بدعت و ضلالت به وى بدهند؛ با اینکه این ها، اهل بیت وحى بوده و شیر از پستان ولایت دوشیده‏اند.

عجب این است که هر مجتهد، مصیب است و راه صواب مى‏ پیماید، مگر شیعه که آن ها در اجتهادشان، مخطئ بوده، راه خطا مى‏روند! هر مجتهد که فتوا مى‏دهد، از فقهاى امّت است، مگر ائمّه از اهل بیت! عجب این است که رتبه اجتهاد به اهل بیت نمى‏دهند، سهل است؛ به آن ها رتبه راوى بودن نیز نمى‏دهند، از آن ها نقل روایت هم نمى‏ کنند. مثلاً بخارى صاحب صحیح، با اینکه مبالغه در مدح و ثناى او کرده، او را در احتیاط و ورع، در نهایت درجه مى ‏دانند و کتاب او را بعد از کتاب اللّه، اصحّ کتاب ها مى‏دانند.

این محتاط متورّع، با آن احتیاط و ورعش، از سمره بن جندب و امثال آن، نقل روایت کرده و بلکه از غیر صحابى که مشهور به انواع فسق بودند، مانند عمران بن حطام که ابن ملجم را مدح و ثنا کرده و مروان بن حکم و حریز بن عثمان نقل روایت کرده؛ امّا از حضرت صادق (علیه‏السلام) یک روایت نقل نکرده، با اینکه سمره بن جندب، قصّه‏اش با حضرت رسول (صلّى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلّم) مشهور است که یازده بار، دست ردّ به سینه حضرت رسول (صلّى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلّم) گذاشت تا اینکه آن حضرت را به غیظ آورد، با آن حلمش که موازنه با زمین و آسمان ها مى ‏کند. بارى، علم مشوب به اغراض فاسده، نتیجه‏اش همین مى ‏شود که انسان، درِ خانه اهل بیت را گذاشته، سر بر آستانه بیگانه مى‏ گذارد.


[1]– سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ج1، ص91.

[2]– امام علیّ بن موسی الرضا (علیه السلام)، صحیفه امام رضا (علیه السلام)، ح66، ص55؛ و رک: محمّد بن علیّ بن بابویه قمّی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص27، ح14.