یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ ظهور امام زمان علیه السلام و از کار افتادن قوای دشمن

ظهور امام زمان علیه السلام و از کار افتادن قوای دشمن


ظلم و تاریکى که همه عالم را گرفت، در این صورت صفحه عالم احتیاج خود را به مصلح قوى که این ستم‏ها را از روى آن بردارد ادراک مى‏ کند. در این حال، صداى این مصلح که از دور گوشزد محیط گردید، ناچار امر او را اطاعت و دعوت او را اجابت خواهند نمود. چه معلوم است که در عین تاریکى، روشنائى ای که از دور نمایان گردید، مردم را متوجّه و خاضع به خود خواهد نمود.

از اینجا، جواب آن اشکال که به بعضى از انظار مى ‏آید معلوم مى ‏شود؛ چون مى ‏گویند: غیبت مهدى (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در اثر بیم و هراس از دشمن است، پس چگونه این بیم و هراس برطرف مى‏ گردد، با اینکه مى ‏بینیم روز به روز قواى دشمن زیاد مى‏ گردد؟ پس با این قواى زیادى که دریاها و صحراها و هواها را پر کرده، چگونه مر او را مقاومت با آن ها خواهد بود؟

جواب آن، معلوم گردید. خلاصه‏اش آن که، این قوا چون در آزار انسان و قطع ریشه آنان مصرف مى‏ شود، این خود، فکر بشر را متوجّه به مصلحى مى ‏نماید؛ حتّى همین دارندگان اسلحه هم از استعمال آن خسته شده، چشم و گوششان را به جانب مصلح و صداى اصلاح باز مى‏ کنند. در این حال، البتّه نداى مصلحى که آثار اصلاح در پیکرش هویدا باشد، صداها را خاموش و سینه ‏ها را از جوش و خروش خواهد انداخت. پس ناچار، اسلحه را از دست نهاده، به این قوّه خاضع خواهند بود و شاید وجه مؤثر واقع نشدن قواى ناریّه همین باشد که آن ها در برابر او، عرض اندام ننموده، قواى ناریّه را از دست خواهند گذاشت. این جواب آنان[ی است] که امیدواریشان به زور بازوى طبیعت، بیشتر از زور دست غیب است؛ وگرنه این اشکال، در مقابل آن اقتدار[ی] که دست غیب دارد، مورد توجّه نیست. این ها، اسباب است، او مسبّب الأسباب جلّت قدرته.

آیا ذهن آن ها را از مقاومت با آن حضرت (عجّل اللّه‏ فرجه) منصرف مى‏کند و یا اسلحه و قواى ناریّه آن ها را از تأثیر مى ‏اندازد؟ هر چه هست، دست غیب را این قدرت و توانائى هست؛ «وهو على کلّ شى‏ء قدیر[1]» یا اسلحه آن ها را از اثر مى ‏اندازد و یا دل‏هاى آن ها را از مقاومت با آن حضرت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) منصرف مى‏ کند؛ چون خداوند، مالک دل هاست و انصراف دل ها، یکى از علامات وجود قاهرى است که آن ها را منصرف مى ‏کند: «عرفت الله بفسخ العزائم ونقص الهمم.»[2]


[1]. ملک، 1.

[2]. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص511.