شنبه ۰۴ تیر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ ظهور امام زمان علیه السلام و از کار افتادن قوای دشمن

ظهور امام زمان علیه السلام و از کار افتادن قوای دشمن


ظلم و تاريكى كه همه عالم را گرفت، در اين صورت صفحه عالم احتياج خود را به مصلح قوى كه اين ستم‏ها را از روى آن بردارد ادراك مى‏ كند. در اين حال، صداى اين مصلح كه از دور گوشزد محيط گرديد، ناچار امر او را اطاعت و دعوت او را اجابت خواهند نمود. چه معلوم است كه در عين تاريكى، روشنائى ای كه از دور نمايان گرديد، مردم را متوجّه و خاضع به خود خواهد نمود.

از اينجا، جواب آن اشكال كه به بعضى از انظار مى ‏آيد معلوم مى ‏شود؛ چون مى ‏گويند: غيبت مهدى (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در اثر بيم و هراس از دشمن است، پس چگونه اين بيم و هراس برطرف مى‏ گردد، با اينكه مى ‏بينيم روز به روز قواى دشمن زياد مى‏ گردد؟ پس با اين قواى زيادى كه درياها و صحراها و هواها را پر كرده، چگونه مر او را مقاومت با آن ها خواهد بود؟

جواب آن، معلوم گرديد. خلاصه‏اش آن كه، اين قوا چون در آزار انسان و قطع ريشه آنان مصرف مى‏ شود، اين خود، فكر بشر را متوجّه به مصلحى مى ‏نمايد؛ حتّى همين دارندگان اسلحه هم از استعمال آن خسته شده، چشم و گوششان را به جانب مصلح و صداى اصلاح باز مى‏ كنند. در اين حال، البتّه نداى مصلحى كه آثار اصلاح در پيكرش هويدا باشد، صداها را خاموش و سينه ‏ها را از جوش و خروش خواهد انداخت. پس ناچار، اسلحه را از دست نهاده، به اين قوّه خاضع خواهند بود و شايد وجه مؤثر واقع نشدن قواى ناريّه همين باشد كه آن ها در برابر او، عرض اندام ننموده، قواى ناريّه را از دست خواهند گذاشت. اين جواب آنان[ی است] كه امیدواریشان به زور بازوى طبيعت، بيشتر از زور دست غيب است؛ وگرنه اين اشكال، در مقابل آن اقتدار[ی] كه دست غيب دارد، مورد توجّه نيست. اين ها، اسباب است، او مسبّب الأسباب جلّت قدرته.

آيا ذهن آن ها را از مقاومت با آن حضرت (عجّل اللّه‏ فرجه) منصرف مى‏كند و يا اسلحه و قواى ناريّه آن ها را از تأثير مى ‏اندازد؟ هر چه هست، دست غيب را اين قدرت و توانائى هست؛ «وهو على كلّ شى‏ء قدير[1]» يا اسلحه آن ها را از اثر مى ‏اندازد و يا دل‏هاى آن ها را از مقاومت با آن حضرت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) منصرف مى‏ كند؛ چون خداوند، مالك دل هاست و انصراف دل ها، يكى از علامات وجود قاهرى است كه آن ها را منصرف مى ‏كند: «عرفت الله بفسخ العزائم ونقص الهمم.»[2]


[1]. ملک، 1.

[2]. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص511.