شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ عاقبت به خیری


عاقبت به خیری

بعضى از خواب‏ها، خفته را بيدار و مست را هشيار مى‏ كند.

آقاى حاج ميرزا عبد اللّه طهرانى، معظّم له، از آقاى آقا ميرزا مهدى آشتيانى[1]نقل كرد از شخصى كه نزد وى مورد اعتماد بوده كه:

ما رفيقى داشتيم، طبيعى بود، اعتقاد به مبدأ و معاد نداشت؛ ولى زن پاك و صالحه‏اى در منزل داشت كه ظروف خورد و خوراك او، از وى جدا بود.[2] و هر سال، آن شخص، دعوتى از ما مى‏ كرد و دلمه‏اى به ما مى ‏داد؛ ولكن مباشر طبخش، همان خانم مى ‏بود. تا اينكه آن زن وفات نمود؛ ما مطالبه سور از او نموديم؛ او عذر آورد كه شما مرا نجس مى ‏دانيد و آن زن كه مباشر پختن و جمع و جور كردن غذا بود، آن نيز مرده. گفتيم كه تو خرج سور را بده، ما خودمان مباشر مى‏ شويم.

خلاصه، او پولى داد. ما پنج شش نفر بوديم، خودمان، لوازم دلمه را خريده، پختيم. هنگامى كه شام را مى ‏كشيديم، فقيرى دم در آمد، سؤال كرد. ما گفتيم: هر سال، آن خانم در اين سفره نصيبى داشت، اكنون كه دست او كوتاه شده، ما حصّه او را به اين سائل مى ‏دهيم. او خنديد و گفت: خانم مُرد و كارش تمام شد. از اين احسان، چيزى عايد وى نمى ‏گردد؛ امّا به سائل چيزى مى ‏دهيد، بدهيد. گفت: ما هم غذاى كامل يك نفر را از همه آنچه در سر سفره بود، جدا كرده، به آن سائل داديم، بعد، شام را خورده، همان‏جا خوابيديم.

صبح آنجا بوديم، زنى آمد كه دايه آن خانم بود. به صاحب‏خانه گفت: من ديشب، مرحومه خانم را در خواب ديدم كه بسيار شاد و اظهار امتنان از شما مى ‏نمود؛ مى ‏گفت: شامى كه فرستاده بوديد، خيلى به موقع رسيد؛ چون مهمان داشتم و چيزى هم آماده نداشتيم. اين شام، روى مرا سفيد كرد. آن شخص، قصّه اين خواب را كه از آن زن شنيد، اشك از چشمش سرازير شد و گفت: انصافاً حقّ با شما بوده و من به خطا رفته ‏ام. آن گاه، شهادتين بر زبان جارى كرد و اسلام آورد. از قضا، به فاصله شش روز، به رحمت خدا رفت.

حكم مستورى و مستى، همه بر عاقبت است كس ندانست كه آخر به چه حالت برود[3]

خيلى عجب است كه اين شخص، همه عمر خود را در كفر و انكار صانع گذرانيده و روزگار دراز، در خواب گران جهالت خوابيده؛ چند روز به آخر عمر مانده، منادى توفيق دفعتاً صيحه‏اش زد كه از خواب گران برجست. راهى كه مردان راه، در مدّت شصت سال نمى ‏توانستند بپيمايند، او در ظرف شش روز پيموده، با آن ها دوش به دوش و بلكه جلوتر از آن ها گرديد. گاهى عكس هم مى ‏شود كه رشته شصت ساله تسبيح، يك‏دفعه به رشته تار تبديل مى ‏گردد؛ چنان كه در اين عصر ما خيلى گرديد. حتى در سنّ پيرى، رقص و بازي ها را كه در جوانى از آن ها فوت شده بود قضا كردند؛ قضاى الهى نيز با آن ها خوب بازى كرد. همه را با چشم خودمان ديديم و مى ‏بينيم هم؛ گرچه باز، حكم مستورى و مستى همه بر عاقبت است؛ ممكن است كه باز نسيم اقبال، در عين حال، بر قالب آن ها وزيده، آن ها را دوباره زنده كند.


[1]– میرزامهدی آشتیانی (م 1332 ش )، عارف، فیلسوف و فقیه ایرانی و شیعه بود.

[2]– گرچه علقه زن وشوهری، بین مسلمه و طبیعی شرعا صورت نمی بندد. گویاآان زن، جاهل به موضوع و یا جاهل به حکم مسأله بوده اند و یا آن که آن زن، زن وی نبوده و سمت دیگری داشته.

[3]– این شعر از حافظ شیرازی است و گویا چنین درست باشد: حکم مستوری و مستی، همه بر خاتمت است کس ندانست کآخر به چه حالت نرود.