جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰


گزیده الکلام …؛ عاقبت فروش مال موقوفه

عاقبت فروش مال موقوفه

از جمله مواهب الهى در اين كشور، حفظ علم و دانش است. آن قدر نمانده بود[1] كه مرآت (وزير معارف) آن را از بين ببرد.

وى در زمان تصدّى وزارتش سعى داشت آثار ديانت را از بين ببرد، محصّلين علوم دينيّه را از مدارس بيرون كرد و در جاى آنان، پسران و دختران هرزه و بى ‏شرم را نشانيد ودر خارج هم هر جا از محصّلين مى ‏ديد، آن ها را نكوهش مى ‏كرد كه از اين تحصيل صرف نظر نمايند؛ و مخصوصا گوشزدشان مى ‏كرد كه اين تحصيل، رسمى نيست و ارزشى در دولت ندارد و به جوئى نمى ‏ارزد.

و لكن محصّلين حقيقى، اين فرمايشات او را به جوئى نخريده، از ادامه تحصيل سست نگرديدند. اين مرد، عنوان اداریش، وزارت معارف و اوقاف بود، و لكن معارف را ارزشى قائل نبود و اوقاف را هم به معرض فروش گذاشت. پس در صورت عملى بودن اين دو خيال شوم وى، موضوع وزارت او از بين مى ‏رفت؛ زيرا نه معارف مى ‏ماند تا او وزيرش باشد و نه اوقاف؛ بلكه فقط رقص و شنا مى ‏ماند؛ لازمه ‏اش اين بود كه وزير رقص و شنا گردد، نه وزير معارف و اوقاف؛ و لكن نحوست فروختن اوقاف، عمر وزارت او را كوتاه كرد.

نادر نيز هنگامى كه خود را در اوج قدرت و توانائى ديد، به فروختن اوقاف اقدام نمود. شومى اين كار، او را از اوج قدرت و توانائى، يك دفعه به حضيض ذلّت و ناتوانى نازل نمود. آفتاب اقبال رضاشاه نيز در اثر شومى اين كار منحوس غروب كرد.


[1] . چیزی نمانده بود که