جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰


گزیده الکلام …؛ علم کیمیا


علم کیمیا

شخصى به دعوى علم كيميا، مردى را گرفتار دام خود كرد؛ پس، او هر چه اندوخته داشت، اين به بهانه ياد دادن كيميا از دستش ربود و آن گاه، به او نسخه داد كه از آن كيميا درست كند؛ ولى شرط كرد كه در تركيب اجزاى آن، بايد خرگوش نيارد؛ والّا، خيال خرگوش، اين نسخه را از اثر مى‏ اندازد. آن بدبخت ساده‏ لوح، روزگار دراز، به تركيب‏ بندى آن نسخه مشغول شد و هرچه مى‏خواست خاطر خود را از خاطره خرگوش فارغ سازد، نتوانست؛ و مسكين، گمانش اين بود كه نسخه با اين شرط، تأثيرش حتمى است. بالاخره راز خود را پيش دانشمندى اظهار كرد و از او درخواست چاره كرد كه چه كند كه خاطره خرگوش در خاطرش راه نيابد! گفت: از اين علم كه او به تو آموخته، براى تو جز خيال خرگوش حاصلى ندارد؛ ولكن براى خود او خوب نتيجه داده كه تمامى ما فى يد تو را برده، تقريبا ناكاشته درو كرده. چه كيميايى، بهتر از اين؟!

يكى ديگر در نظير همين قصّه كه به بهانه تعليم كيميا، دارايى طرف را از دستش ربود و آن گاه، نسخه اى تقريباً به مضمون ذيل به او داد؛ به او گفت: لكن اين نسخه را در ايران، به كسى نشان مده و داروهاى اين نسخه در هندوستان است. سالبه كلّيّه، 17م؛ ايجاب صغرى، 12م؛ حدّ وسط، 7م؛ موجبه جزئيّه، 14دانه؛ ريشه عكس مستوى، 10م، تخم حمليّه، 16م، غير هندوستان پيدا نمى‏شود. بايد اين نسخه را از آنجا تحصيل كنى.

آن ساده ‏لوح، اين نسخه را برات ليلة القدر فرض نموده، براى تحصيل آن، به هندوستان رفت. در آنجا، به هر دواخانه نشان داد، گفتند: ما نامى از اين دواها نشنيده‏ ايم. در آخر، يكى از دوافروشها كه از علم منطق بهره‏ اى داشت، ديد كه محتويات نسخه، همه اصطلاحات منطق است. گفت: نتيجه اين صغرا و كبرا را خود او برده؛ براى تو، سالبه كلّيّه ‏اش مانده. مسكين، باقى مانده از آن رند را هم در سفر هندوستان خرج كرد.