چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ علم کیمیا


علم کیمیا

شخصى به دعوى علم کیمیا، مردى را گرفتار دام خود کرد؛ پس، او هر چه اندوخته داشت، این به بهانه یاد دادن کیمیا از دستش ربود و آن گاه، به او نسخه داد که از آن کیمیا درست کند؛ ولى شرط کرد که در ترکیب اجزاى آن، باید خرگوش نیارد؛ والّا، خیال خرگوش، این نسخه را از اثر مى‏ اندازد. آن بدبخت ساده‏ لوح، روزگار دراز، به ترکیب‏ بندى آن نسخه مشغول شد و هرچه مى‏خواست خاطر خود را از خاطره خرگوش فارغ سازد، نتوانست؛ و مسکین، گمانش این بود که نسخه با این شرط، تأثیرش حتمى است. بالاخره راز خود را پیش دانشمندى اظهار کرد و از او درخواست چاره کرد که چه کند که خاطره خرگوش در خاطرش راه نیابد! گفت: از این علم که او به تو آموخته، براى تو جز خیال خرگوش حاصلى ندارد؛ ولکن براى خود او خوب نتیجه داده که تمامى ما فى ید تو را برده، تقریبا ناکاشته درو کرده. چه کیمیایى، بهتر از این؟!

یکى دیگر در نظیر همین قصّه که به بهانه تعلیم کیمیا، دارایى طرف را از دستش ربود و آن گاه، نسخه اى تقریباً به مضمون ذیل به او داد؛ به او گفت: لکن این نسخه را در ایران، به کسى نشان مده و داروهاى این نسخه در هندوستان است. سالبه کلّیّه، 17م؛ ایجاب صغرى، 12م؛ حدّ وسط، 7م؛ موجبه جزئیّه، 14دانه؛ ریشه عکس مستوى، 10م، تخم حملیّه، 16م، غیر هندوستان پیدا نمى‏شود. باید این نسخه را از آنجا تحصیل کنى.

آن ساده ‏لوح، این نسخه را برات لیله القدر فرض نموده، براى تحصیل آن، به هندوستان رفت. در آنجا، به هر دواخانه نشان داد، گفتند: ما نامى از این دواها نشنیده‏ ایم. در آخر، یکى از دوافروشها که از علم منطق بهره‏ اى داشت، دید که محتویات نسخه، همه اصطلاحات منطق است. گفت: نتیجه این صغرا و کبرا را خود او برده؛ براى تو، سالبه کلّیّه ‏اش مانده. مسکین، باقى مانده از آن رند را هم در سفر هندوستان خرج کرد.