جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

دسته‌بندی نشده


گزیده «الکلام …»؛ عیار سخن

گاهى اتّفاق مى‏افتد که بر زبان دیوانه، حرفى جارى مى ‏شود در نهایت متانت. وقتى در نجف، به دیوانه ‏اى گفته بودند: چرا روزه مى ‏خورى؟ گفته بود: «أخَذَ اللّهُ ما وَهَب و سَقَط ما وَجَب.» (یعنی خدا عقلم را از من گرفته، دیگر تکلیف ندارم)

دیوانه‏ اى، از مرحوم حاج شیخ طه، پول خواسته بود؛ حاج شیخ فرموده بود: تو دیوانه ای، نمى ‏شود به تو پول داد. او گفته بود: تو عجب فقیهى هستى! از دیوانه نمى ‏شود پول گرفت، نه اینکه نمى ‏شود پول به او داد. حاج شیخ خندید. فرموده بود: راست مى‏ گویى. آن گاه، دست به جیب کرده بود که پولى به وى دهد، او به راه افتاده، گفته بود: از دیوانه نمى ‏شود پول گرفت!

بارى، از دیوانگان، حرف‏هاى جا افتاده، به ندرت اتّفاق مى ‏افتد؛ چنان که از عقلا و بزرگان نیز عکس آن. پس، میزان در وزن کلام، حال خود کلام است، نه حال متکلّم؛

بزرگىِ سخن یا بزرگىِ گوینده، هر دو از دواعى نقل سخن است؛ گرچه غالب مردم، هندسه بزرگى و کوچکى سخن را از بزرگى و کوچکى گوینده آن مى ‏گیرند نه از عیار آن؛ و لذا حرف، هر چند در نهایت بزرگى و اتقان باشد، همین که فهمیدند که از شخص کوچک و عادى صادر شده، در نظر آن ها جلوه ننموده، از سکّه مى ‏افتد؛ به عکس آنچه که از شخص بزرگ صادر شده باشد. حرف، ولو عادى و خالى از جهات محسّنه لفظیّه و معنویّه باشد، بزرگش مى ‏شمارند و سکّه اعتبار به آن مى ‏دهند؛ معانى دقیقه که روح صاحبش از آن خبر ندارد، از شکم آن بیرون مى ‏آورند.

امّا مردمان حقیقت‏ بین، به مقال نگاه مى ‏کنند نه به قائل. مى‏ پیمایند حرف را، نه حرف‏زن را. و در روایت هم هست: «غَرِیبَتَانِ: کَلِمَهُ حِکْمَهٍ مِنْ‏ سَفِیهٍ‏ فَاقْبَلُوهَا وَ کَلِمَهُ سَفَهٍ مِنْ حَکِیمٍ فَاغْفِرُوهَا» (دو چیز شگفت است: سخنى حکمت آمیز از احمق که باید آن را بپذیرید و سخنى احمقانه از حکیم، که او را ببخشایید) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص406