چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ فرار رضاخان از ایران

فرار رضاخان از ایران

در مدت حکومت او، قافله جور و ستم، هر روز چندین بار از فجایع ناهموار در خانه مردم باز مى ‏کرد و آن ها ناچار تن به زیر آن مى‏ دادند تا اینکه در ماه شعبان سنه 1360، مطابق ماه شهریور 1320، دست تعدّى وى کوتاه گردید.

شرح این داستان آن که: در اوایل شعبان، قشون روس و انگلیس، به بهانه دستگیر کردن جاسوسان آلمانى وارد خاک ایران شدند. قشون ایران در سرحدّات، گر چه مشغول دفاع و زد و خورد گردیدند؛ ولى از جانب شاه، امر بر ترک مقاومت صادر گردید. پس اسلحه را تحویل آن ها داده، پراکنده شدند. خود شاه هم روز سوم ماه مزبور به اصفهان رفت؛ ولى بعد از چند روز، او را عودت داده، استعفا نامه از او گرفتند که متن آن به قرارى که در شماره 4651 روزنامه اطّلاعات نوشته بود، به شرح ذیل بود:

«نظر بر این که من قوای خود را در این چند ساله، مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‏ام، حسّ مى‏کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوّه و بنیه جوانترى به کارهاى کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملّت را فراهم آورد. بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم واز کار کناره نمودم. از امروز که روز بیست و پنجم شهریور 1320 است، عموم ملّت، از کشورى و لشکرى، ولیعهد و جانشین قانونى مرا باید به سلطنت بشناسند و آن چه از پیروى مصالح کشور نسبت به من مى‏کردند، نسبت به ایشان منظور دارند».

کاخ مرمر ـ طهران، به تاریخ 25 شهریور 1320.

بعد، همان دم، از طهران بیرون آمده، به اصفهان رفت و در آن جا هم به موجب سند رسمى، تمامى مایملک خود را از منقول و غیر منقول واگذار به دولت کرد که عین مضمون آن که در مجلس قرائت گردید، این است:

«به نام خداوند متعال؛ چون از ابتداء تأسیس و تشکیل سلطنت خود، پیوسته در فکر عمران و آبادى کشور بوده و این مطلب را در مقدّمه برنامه اصلاحات کشور قرار داده بودم و همواره در نظر داشتم این رویّه عمران سرمشق کلّیّه صاحبان زمین و املاک گردد تا در موقع خود بتوانم از ثمره این املاک، کلّیّه ساکنین و رعایاى کشور خود را بهره‏مند نمایم و این فرصت در این موقع که فرزند ارجمند عزیزم اعلى حضرت محمّدرضا شاه پهلوى، زمام امور کشور را به دست گرفته‏اند حاصل شده است؛ بنابراین مصالحه نمودم کلّیّه اموال و دارائى خود را أعمّ از منقول و غیرمنقول و کارخانجات و غیره، از هر قبیل که باشد، به ایشان، به مال الصلح ده گرم نبات موهوب تا به مقتضاى مصالح کشور، مصارف خیریّه و فرهنگى و غیره، به هر طریقى که صلاح بدانند برساند.»

پس، بعد از دو روز، از اصفهان به یزد و کرمان رفت و از آنجا به بندرعبّاس، تا اینکه روز پنج شهر رمضان، مطابق 5 مهر ماه، با همه اولاد خود، در کشتى نشسته، به طرف شیلى که از ایالات آمریکاى جنوبى است رفت؛ ولى [او را] در جزیره موریس از جزایر ماداگاسکار نگه داشتند. و در هنگام خارج شدن از سرحدّ ایران، باز سند رسمى داد که اگر در بانک‏هاى خارجه نیز پولى داشته باشم، آن نیز داخل در همان مصالحه است. نظر به فرمایش آقاى فروغى نخست وزیر، در بانک داخلى، شصت و هشت میلیون تومان پول داشته که به موجب همان انتقال نامه، واگذار به ملّت و مصالح کشور کرده. بارى، هر چه به زور از مردم گرفته بود، آن چه از آن در ظاهر بود، پس گرفتند؛ فقط اندوخته‏هاى پنهانى هر چه داشت، براى او ماند. آیا آن چه قدر بوده، خدا مى‏داند.

روز استعفاء او، براى ایرانیان، روز جشنى بود که مردم از فشار چندین ساله رهائى یافتند؛ آن هم چه فشارى که مانند رحمت واسعه حضرت بارى، شامل حال همه بود و از کشورى و لشکرى و ادارى و دربارى، همه بدون استثناء گرفتار بودند و هر یک چندین گونه گرفتارى داشتند. بساط نشاط و انبساط، از سرتاسر مملکت رخت بر بسته بود. هر کسى از روزگار خود ناله داشت و هر ناله از چندین درد خبر مى داد. این در اثر چه بود؟ این در اثر این بود که ما خدا را فراموش کرده بودیم و خدا نیز ما را فراموش کرد. در روایت است که حضرت خداوند متعال مى‏فرماید: «اگر از مخلوق من، کسى که مرا مى ‏شناسد به من نافرمانى کند، به او مسلّط مى‏کنم از خلق خود، کسى را که مرا نمى‏شناسد.» این بود که ما چوب نافرمانى خدا را خوردیم و مى ‏خوریم.

باز، حقیقت امر این است که ما مستحقّ همچو فشارى بودیم که در این مدّت کشیدیم؛ چون ما به حساب کار خود رسیدگى نمى‏کنیم تا بفهمیم چه پس انداز داریم و با خدا چه معامله مى‏کنیم. هر کس در حدّ خود، اگر به حساب خود رسیدگى کند، استحقاق خود را به مکافاتى بدتر از این تصدیق خواهد کرد. «همه از دست غیر مى‏نالد، سعدى از دست خویشتن فریاد»