شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ قدمگاه

قدمگاه

قدمگاه سر راه مشهد را ملاحظه کن؛ با اینکه پیش مردم غالباً مورد شبهه و احتمال هم نیست معذلک به محض انتساب به این خانواده احترام پیدا نموده نگارنده به قصد تماشا مشرّف شدم که ببینم چه بساطى در آنجا چیده‏اند؟ هنگام ورود هم چندان رعایت ادب نکردم. زیارت‏نامه‏خوان خواست زیارت بخواند گفتم خودم بلدم. بعد به او گفتم مى‏خواستى چه زیارتى بخوانى؟ السلام علیک یا سنگ الله؟ گفت: نه؛ ما همان زیارت متعارفه «السلام علیک یا أبا عبد الله» را مى‏خوانیم آن وقت بنده ملتفت شده با خود گفتم جایى که در آنجا هر روز چند صد بار سلام، حضور مبارک عرض مى‏نمایند و ناچار به یکى از آنها جواب هم مى‏آید البته همچو جایى، مورد تقدیس است،
آن دم، درِ بقعه را بوسیده تدارک مافات نمودم.

مجنون سگى را که از محله لیلى آمده بود مى‏بوسید و مى‏بویید. شخصى او را بدین منوال دید و گفت:

«لیس على المجنون حرج» مجنون گفت: «لیس على الأعمى حرج».

وحشى در این باب گفته [است]:

به مجنون گفت روزى عیب جویى که پیدا کن به از لیلی نکویى

که لیلى گر چه در چشم تو حورى است به هر عضوى ز اعضایش قصورى است

ز حرف عیب‏جو مجنون برآشفت در آن آشفتگى خندان شد و گفت

تو کى دانى که لیلى چون نکوى است گر او چشمت همى بر زلف و روى است

تو مو بینى و مجنون پیچش مو تو ابرو او اشارتهاى ابرو

تو قد بینى و مجنون جلوه ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو لب مى‏بینى و دندان که چون است دل مجنون ز شکّر خنده خون است

کسى کو را تو لیلى کرده‏اى نام نه آن لیلى است کز من برده آرام

اگر مى‏بود لیلى بد نمى‏بود تو را رد کردن او حد نمى‏بود

اگر بر دیده مجنون نشینى به غیر از خوبى او را نبینى

پس آنهایى که محبوب را به جلوه ناز مى‏بینند و دلباخته او مى‏باشند آنها از کوى و برزن محبوب خوششان مى‏آید. خانه و دیار دوست را دوست مى‏دارند. شیعه که خمیره وجود ایشان با آب محبت اهل بیت علیهم السلام سرشته شده این بقعه را که به نام پیشواى محبوب ایشان ساخته شده و به ذکر اسم موالى ایشان متبرک گردیده البته درِ آن را مى‏بوسند.

لازمه محبت جز این نمى‏باشد آنانى که درهاى حرمهاى ائمه را مى‏بوسند یا ضرایح مقدسه آنها را بوسه مى‏دهند چوب و نقره نمى‏بوسند بلکه با آن، دستهاى پیشوایان خودشان را مى‏بوسند؛ چون این چوب و این نقره را امتیازى است، آنها را براى آن امتیازش مى‏بوسند؛ و الاّ چوب و نقره در عالم زیاد است.

وقتى که براى آن امتیازش بوسیدند مثل این است که دست صاحب امتیاز را بوسیده‏اند. نظیر آنهایى که به تمثال شاه احترام مى‏نمایند. آنها نیز به کاغذ یا مقوّا احترام نمى‏نمایند، بلکه به شاه احترام مى‏نمایند؛ چون آن، نشانه و علامت او است، و به جهت همین نشانه، آن مقوّا را تعظیم مى‏نمایند. وقتى که براى این جهت شد پس تعظیم و احترام آن نشانه برگشتش به تعظیم و احترام صاحب نشانه است.