یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ کرامت حضرت رضا علیه السلام


کرامت حضرت رضا علیه السلام

یکى را آقاى میرزا اسحاق لنکرانى نقل کرد که:

هنگامى که اوضاع روسیّه به هم خورد، من از روسیّه فرار کرده، به ایران، به قصد پابوسى حضرت ثامن الأئمّه (علیه السلام) آمدم؛ ولى در آمدن، چون تذکره نمى‏دادند، ناچار بودم که قاچاقى بیایم، الّا اینکه قاچاقى گذشتن از سرحد، خیلى سخت بود، و اگر [کسى] دچار مستحفظین سرحد هم مى‏شد، مجازاتش هم سخت بود. با این حال، من متوکّلاً على اللّه، به راهنمایى یک نفر از قاچاقچی ها به راه افتاده، از پشت قراولخانه روسیّه که در سرحد بود، ردّ شدم.

نزدیک قراولخانه ایران، سه نفر سالدات روسى، به جلوى من آمده، مرا گرفتند و گفتند: برگرد. چند شلّاقم هم زدند. پس، مرا برگردانیدند و در نهایت خشم، به جلویشان انداخته، آزارم مى ‏نمودند. من در این حال که در نهایت اضطراب و اضطرار، اشک از چشمم جارى بود، روى دل به جانب خراسان کرده، عرض کردم: یا امام رضا! من به قصد آستان بوسى تو مى‏آمدم؛ از کرم تو دور است که نجات مرا از خدا نخواهى. همین‏که این توسّل، از دل من درگذشت، مثل اینکه روى آتش خشم آن ها آب ریخت؛ یک باره دست از من کشیدند و در کمال ملایمت گفتند: هر جا مى ‏روى، برو، دیگر ما با تو کارى نداریم. پس، رهایم کرده، آمده خود را به قراولخانه ایران رسانیدم. قراول ایرانى گفت: من دیدم که آن ها تو را گرفتند؛ ولى راهى بر مساعدت تو نداشتم. خوب شده که
خداوند بر قلب خودشان القاء کرده، از تو رفع ید کرده ‏اند.