شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ ماموران پاکدامن در دستگاه جور

ماموران پاکدامن در دستگاه جور

خلاصه، در این چند سال زمان تسلّط پهلوى، یک عدّه مردم سنگین دل بى ‏رحم، از پاسبان بگیر، درجه به درجه برو بالا تا برسد به مبدأ اعلى، به یک مشت مردم بى ‏دست و پا مسلّط شده، از آنچه در تحت قدرتشان بود کوتاهى نکردند.

باز تکرار مى‏ کنم: مستخدمین دولت، همه ‏شان این طور نبودند. اشخاص صالح و پاکدامن هم در بین آن ها خیلى بود؛ با این بیانات، حقوق آن ها پامال نشود. مثلاً مرآت، وزیر معارف، برای تحصیل علوم دیانت، ارزشی قائل نمى‏ شد. در نتیجه این، بایستى از اداره نظام وظیفه، طلّاب مدارس دینیّه را بخواهند؛ و لکن بودند در نظام وظیفه، کسانى پاک عقیده که حتّى از نزدیکان خود شاه که خواب این ها را که براى طلّاب مى ‏دیدند، تعبیر به خیر کرده، از ورود این ها به نظام ممانعت مى ‏نمودند.

حضرت موسى ابن جعفر (سلام اللّه علیه‏) مى ‏فرماید: «به درستى که براى خداوند تبارک و تعالى، دوستانى با سلطان است که به واسطه آن ها، خداوند از دوستانش دفاع مى‏ کند.»

نجاشى، عامل اهواز و فارس بود. بعضى از زیردستان او، حضور حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرد که من خراجى دارم، او متدیّن به طاعت تو است. صلاح مى‏ دانید مرقومه‏ اى به او مرقوم فرمائید؟[1] حضرت دست خطّ فرموده: «بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، سُرّ أخاک یسرّک اللّه‏»؛ یعنى برادر خودت را مسرور کن، خداوند مسرورت کند.

پس، وقتى که به او وارد شد، وى در مجلسش بود تا اینکه خلوت شد. مرقومه حضرت (علیه السلام) را به او داد، گرفت و بوسید و بر چشمش گذاشت. بعد گفت: حاجتت چیست؟ عرض کرد: من خراجى در دیوان تو دارم. پرسید: چه قدر است؟ گفت: ده هزار درهم. پس کاتبش را خواست و امر کرد که آن را از بابت او بدهد. بعد، مثل آن را هم داد و گفت: از سال آینده ثبتش کن. بعد گفت: آیا مسرورت کردم؟ گفت: بلى. سپس ده هزار درهم باز به او داد وپرسید: مسرورت کردم؟ گفت: بلى، فداى تو گردم. بعد امر کرد مرکبى و کنیزى و غلامى و لباسى به او دادند و در هر یک مى ‏گفت: آیا مسرورت کردم؟ مى ‏گفت: بلى. و هر چه مى ‏گفت: بلى، زیادش مى‏ کرد، تا اینکه فارغ شد. گفت: فرش این خانه ‏را که من در روى آن نشسته بودم در موقعى که تو کاغذ مولاى مرا دادى نیز حمل کن و جمیع حوائج خود را به من رجوع کن. پس آن مرد، فرش خانه را نیز جمع کرد.

بعد، آن مرد، حضور حضرت صادق (علیه السلام) مشرّف شد [و] قصّه را عرض کرد. حضرت (علیه السلام) خیلى خرسند شد. عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! مثل اینکه کارى که او با من کرده، تو را مسرور کرد؟! فرمود: اى واللّه!‏ به تحقیق، خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را مسرور کرد[2].


[1]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص190.

[2]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص191.