شنبه ۰۴ تیر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ مراد از اتحاد فرق اسلامی

مراد از اتحاد فرق اسلامی

این‌همه تشتّت كه در فرق اسلام شده، از جدايى انداختن بين كتاب و عترت شده كه هر كس قرآن را براى خود تفسير كرده، بدون مراجعه به عترت طاهره. حالا با اين تشتّت، جمعى به نام اتّحاد اسلام افراد را از شيعه و سنّى باهم صلح و مصالحه نموده، از فروع مذهب خود به همديگر مى‏بخشند و گمان مى‏كنند اتّحاد اسلام، با اين صلح و مصالحه صورت مى‏گيرد.

این‌ها تقريباً چاكِ جامه را گذاشته، وصله را به‌جای سالم آن مى‏زنند. احزاب سياسى، ممكن است این‌طور باهم سازش نمايند؛ يكى از احزاب، از چند مادّه از مرام خود صرف‏نظر نمايد، ديگرى نيز از چند ماده؛ چون مرام آن‌ها، واقع محفوظى ندارد؛ بلكه امرى است جعلى، مى‏توانند جعل بكنند و مى‏توانند حل بكنند. بستن و باز كردنش، دست خودشان است؛ امّا فروع مذهب، واقع محفوظى دارد؛ نظير دفينه كه در جاى معيّنى مدفون است. پس، اگر كسى را اعتقاد شد كه جاى دفينه، در جانب شرقى فلان شهر يا قصبه است؛ لهذا به كندن آنجا مشغول شد و ديگرى را عقيده شد كه جاى آن، در جانب غربى آن است؛ آن‌هم به كندن آنجا قيام نمود، آيا ممكن است اين دو نفر باهم صلح نمايند كه هر دو از عقيده خود صرف‏نظر نمايند و بيايند جايى را در وسط، انتخاب نموده، به حفر آن قيام نمايند؟ نه؛ چون زمام امر دفينه، در دست این‌ها نيست كه هر جا را كه این‌ها پسنديدند، ازآنجا پيدا بشود.

احكام شرعيّه هم همين‏طور. پس، با مصالحه و قرارداد آقايان مصلحين كه اسم شريف خودشان را هم منوّرالفكر گذاشته‏اند، حلال شرعى، حرام و حرام شرعى، حلال نمى‏شود. پس، زحمت‏كشيده، بى‏خود به يكديگر نبخشند؛ مانند حافظ كه سمرقند و بخارا را مى‏ بخشد، و حكيم هيدجى، اردبيل و خلخال را. سمرقند و بخارا، صاحب دارد؛ اردبيل و خلخال هم زمامدار دارد. در دست این‌ها نيست كه ببخشند.

اين اصلاح و اتّحاد كه این‌ها عنوان كرده‏اند، عين اختلاف، و فتنه خوابيده را بيدار كردن است. تقريباً القاى كينه و تجديد عداوت ديرينه است؛ چون هر فرع كه او به رفيقش مى‏بخشد، البتّه در محل خود، داراى دليل مثبتى بوده است. پس، به‌محض بخشيدن آن، ديگران، تيرهاى همان ادلّه را به چلّه كمان گذاشته، به سينه‏هاى آن‌ها پرتاب خواهند نمود. ازاینجا، فتنه خوابيده، بيدار و نزاع جديد، آغاز خواهد شد. پس، اتّحاد اسلام، به اين معنى كه این‌ها مى‏گويند، جز اينكه چاك جامه را گشاد نموده [و] وصله را به‌جای سالم آن بزنند، حاصلى نخواهد داشت.

و امّا اتّحاد اسلام، به اين معنى كه مسلمين با [وجود] اختلاف مذاهبشان، بايد دستگيرى از يكديگر نموده، در حفظ اساس ديانت كه مشترك بين همه فرق اسلام است، معاضد و كمك همديگر باشند، البتّه لازم است. نگارنده، يكى از لبیک‌گویان اين دعوتم كه نه با پا، بلكه با سر، به‌جانب اين دعوت رهسپار مى‏گردم. امّا حضرات مصلحين، صاحبان فكر نورانى، كاسه اجابت این‌ها، خيلى گرم‏تر از آش دعوت آن‌ها است. گمانشان اين است كه اتّحاد آن‌ها، با اين صورت مى‏گيرد كه با يكديگر مبادله فروع نمايند؛ نظير اتّحاد احزاب سياسى كه هر يك، از چند مادّه از مواد مرام خود صرف‏نظر نمايد تا اتّحاد آن‌ها صورت بگيرد؛ ولى آن‌ها اشتباه بزرگى كرده‏اند.