دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰


گزیده الکلام…؛ مقاله دکتر جوزف درباره عزاداری

مقاله دکتر جوزف درباره عزاداری

از جمله، دكتر جوزف فرانسوى است كه مقاله‏اى در اين باب نوشته كه تقريبا سى و دو سال پيش، آقا سيّد هبة الدين شهرستانى، آن را در مجلّه «العلم» درج نموده. خلاصه مقاله وى، اين است كه:
مسلمين بعد از وفات محمّد، اختلاف كردند در باب خلافت او؛ بعضى، به خلافت پدر زن او، ابوبكر، قائل شدند و بعضى به خلافت دامادش، على (علیه السلام) و مباينت بين اين دو فرقه، روز به روز در تزايد بود، حتّى آن هنگام كه داماد او، على (علیه السلام)، قائم به امر خلافت گرديد، زن او، عايشه، دختر ابوبكر، بر على (علیه السلام) خروج كرد و برادر زن ديگرش، معاويه، در شام ادّعاى استقلال نمود. پس جنگ ها در ميان آن ها برپا شد تا اين كه معاويه در شام استقلال يافت. او على (علیه السلام) را در منبر، سبّ و پيروان او را قتل و غارت مى ‏كرد. هزار ماه، اين سبّ مداومت يافت. پس عداوت هر يك نسبت به ديگرى زياد شد، حتّى اينكه شيعه تنفّر از رؤساى آن ها را از امور حسنه شمردند؛ ولى چون حكم و اقتدار با شيعه نبود، مگر مدّت كمى [در] زمان خلافت على بن ابيطالب (علیه السلام)، آن هم نه نفوذ تامّ؛ لهذا سخت پراكنده شده، در شهرها منتشر گرديدند و از بيم جان خود پنهان شدند، تا اينكه حسين (علیه السلام)، سبط محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با يارانش، به حكم يزيد پسر معاويه، در نزديكى كوفه مقتول گرديد.

اين حادثه، حائز اهمّيّت بزرگ گرديد. پس پيروان على (علیه السلام) بيدار شدند و شوكت آن ها قوّت گرفت و با آن فرقه به مقاتلت برخاستند و خون هاى بسيار ريختند و اقامه عزا بر حسين (علیه السلام) كردند و از اينكه شيعه، اعتقاد ايشان، اين است كه بعد از پيغمبر ّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دوازده نفر امام هستند، على (علیه السلام) و اولاد او، و قول ايشان مانند قول خدا و پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) متبّع است و ايشان هم تأكيد در اقامه عزا كردند تا اينكه اين مطلب، پيش آن ها، يكى از اركان مذهب گرديد.

اين فرقه، در قرن هاى اوّليّه اسلاميّه، مانند آن فرقه ديگر آشكار نبودند؛ چون اولاًّ: رياست، با آن فرقه بود و ثانيا: قتل و غارت هاى متواليه بر اين ها وارد گرديده بود. پس اين ها نمى‏توانستند آشكار بشوند و يكى از ائمّه ايشان هم در قرن ثانى، براى حفظ نفوس آن ها، تقيّه را بر آن ها واجب كرد و مقرّر نمود كه آن ها، خودشان را قولاً و فعلاً از آن فرقه امتياز ندهند. پس بدان جهت، اين ها نيرو گرفتند؛ زيرا كه دشمن، متمكّن از پيدا كردن و قتل و غارت آن ها نشد؛ ولى در خفيّه، تشكيل مجالس عزا كرده، مى‏گريستند؛ تا اينكه اين عاطفه، در دل ايشان استحكام يافت، به وجهى كه اندك زمانى نگذشت مگر اينكه ترقّى كردند؛ تا اينكه صاحب تخت و تاج گرديدند و ايران مركز آن ها شد. و گويا نفوس آن ها، به قدر سُدس مسلمين باشد. و نظر به اين ترقّى كه در اندك زمان حائز شدند، بدون جنگ و ستيز، مى ‏توان گفت كه بعد از يك دو قرن، آن ها بر ساير فرق اسلاميّه برترى يابند؛

و وجه اين ترّقى ايشان، همين عزادارى است كه تقريبا هر يك از ايشان را داعى بر اين مذهب قرار داده. امروز محلّى پيدا نمى‏شود كه در آنجا، يك يا دو نفر از شيعه باشد، مگر اينكه در آنجا عزا برپا مى‏كنند. من در مارسى، يك نفر شيعه عربى را ديدم از اهالى بحرين كه او به تنهائى بر حسين (علیه السلام) عزادارى مى ‏كرد. به منبر مى ‏رفت و كتابى مى‏خواند و گريه مى‏ كرد و بعد، طعامى به فقرا مى ‏داد. مال‏هاى زياد در اين راه خرج مى ‏كنند. بعضى از ايشان، از مال خالص خود در هر سال، به اندازه استطاعت خود خرج مى‏كنند. اين قسم، از دو ميليون فرنك بيشتر در هر سال خرج مى‏نمايند؛ و بعضى ديگر، از اوقاف[ی] كه براى اين موضوع تعيين گرديده صرف مى‏ نمايند. خرج اين ها، چندين برابر خرج قسم اوّل مى‏ شود؛ و گويا همه فرق اسلاميّه بالاجتماع در راه مذهب خود، آن قدر بذل نمى ‏كنند كه اين فرقه، به تنهائى بذل مى‏كند. موقوفات اين فرقه، دو سه برابر موقوفات همه فرق اسلاميّه است.

و هر يك از اين فرقه، حقيقتا داعى است بر مذهب خود، بى آن كه ساير فِرَق، ملتفت اين معنى باشند و بلكه خودشان نيز ملتفت نيستند بر اين فايده[ای] كه بر كار آن ها مترتّب است. و معلوم است [که] مذهبى كه پنجاه شصت ميليون داعى داشته باشد، البتّه [که] به تدريج ترقّى مى‏كند، به قدرى كه شأن آن ها اقتضا مى ‏كند. و سعى فقرا و ضعفاء ايشان در اقامه عزا، بيشتر از اكابر ايشان است؛ به جهت نفع دنيا و آخرت[ی] كه در اين عمل مى ‏بينند. پس جمعى از عقلاء ايشان، ذكر مصائب اهلبيت را بر خود شغل قرار داده ‏اند و نظر بر اينكه تكرار يك امر، موجب ملالت خاطر شنونده مى ‏گردد، پس اين ها سعى مى ‏كنند كه در مجالس عموميّه، عبادات مرغوب و پسنديده القاء نمايند و از مسائل دينيّه خودشان نيز طرح نمايند. در اثر اين، خطباء اين فرقه، بر ساير فرق برترى يافته و اهالى اين فرقه به مسائل مذهبى خودشان، اعرف از ساير فرق مى‏ باشند.

شيعه، مذهب خودشان را به قوّت دعوت تأييد كرده ‏اند كه از تيغ، برّنده‏ تر است و خود اجتماع آن ها كه براى عزادارى گرد هم آيند و در كوچه و برزن نوحه سرائى مى‏ كنند، موجب ازدياد شوكت آن ها است؛ زيرا كه اگر در يك شهر، ده هزار اشخاص متفرّق باشند و در يك جا، هزار نفر مجتمع باشند؛ شوكت اين هزار نفر، از ده هزار نفر متفرّق بيشتر مى‏شود. و علاوه از آن، هزار نفر اگر در يك جا مجتمع باشند، به مقدار آن هم از ديگران، به جهت تماشا يا ملاحظه رفاقت و يا اغراض ديگر، در دور [و] بر آن ها جمع مى‏شوند و البتّه شوكت آن ها در انظار، به جهت انضمام اين ها بيشتر مى ‏شود. و اساسا خود اظهار مظلوميّت، تأثيرش از امور فطريّه است؛ مثل اينكه هر كس بالطبع از دست مظلوم مى‏ گيرد و دوست مى ‏دارد كه ضعيف و مظلوم بر قوى و ظالم غلبه پيدا كند. مصنّفین اروپا كه در كتاب هاى خودشان، تفصيل مقاتله حسين (علیه السلام) و اصحاب او را با شهادت ايشان ذكر كرده‏ اند، با اينكه اعتقاد به ايشان ندارند، ولى ايشان را مظلوم مى ‏دانند و اعتراف مى ‏كنند به ظلم و تعدّى قاتل هاى ايشان و بى ‏رحمى آن ها؛ و ذكر نمى‏ كنند نا‏م هاى آن ها را، مگر اينكه نفرت مى ‏كنند از آن ها، تا آخر آنچه كه گفته.

و در ضمن، به مسأله توسّل به ائمّه اطهار (علیهم السلام) هم اشاره كرده و گفته [که شیعیان] در شدائد، از ايشان استمداد مى ‏كنند و گفته [که] اين مسأله، از ايشان به ساير فرق نيز سرايت كرده [است].

نگارنده مى ‏گويد كه: من شنيده بودم هنگامى كه شيعه‏ هاى قفقاز عزادارى مى‏ كردند، از ارامنه و روسي ها نيز پول و قند به مجلس عزا مى‏ فرستادند، به جهت قضاء حوائج خودشان. از حرف دكتر جوزف هم درآمد كه اين مطلب صحّت دارد.