یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ مقاله دکتر جوزف درباره عزاداری

مقاله دکتر جوزف درباره عزاداری

از جمله، دکتر جوزف فرانسوى است که مقاله‏اى در این باب نوشته که تقریبا سى و دو سال پیش، آقا سیّد هبه الدین شهرستانى، آن را در مجلّه «العلم» درج نموده. خلاصه مقاله وى، این است که:
مسلمین بعد از وفات محمّد، اختلاف کردند در باب خلافت او؛ بعضى، به خلافت پدر زن او، ابوبکر، قائل شدند و بعضى به خلافت دامادش، على (علیه السلام) و مباینت بین این دو فرقه، روز به روز در تزاید بود، حتّى آن هنگام که داماد او، على (علیه السلام)، قائم به امر خلافت گردید، زن او، عایشه، دختر ابوبکر، بر على (علیه السلام) خروج کرد و برادر زن دیگرش، معاویه، در شام ادّعاى استقلال نمود. پس جنگ ها در میان آن ها برپا شد تا این که معاویه در شام استقلال یافت. او على (علیه السلام) را در منبر، سبّ و پیروان او را قتل و غارت مى ‏کرد. هزار ماه، این سبّ مداومت یافت. پس عداوت هر یک نسبت به دیگرى زیاد شد، حتّى اینکه شیعه تنفّر از رؤساى آن ها را از امور حسنه شمردند؛ ولى چون حکم و اقتدار با شیعه نبود، مگر مدّت کمى [در] زمان خلافت على بن ابیطالب (علیه السلام)، آن هم نه نفوذ تامّ؛ لهذا سخت پراکنده شده، در شهرها منتشر گردیدند و از بیم جان خود پنهان شدند، تا اینکه حسین (علیه السلام)، سبط محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با یارانش، به حکم یزید پسر معاویه، در نزدیکى کوفه مقتول گردید.

این حادثه، حائز اهمّیّت بزرگ گردید. پس پیروان على (علیه السلام) بیدار شدند و شوکت آن ها قوّت گرفت و با آن فرقه به مقاتلت برخاستند و خون هاى بسیار ریختند و اقامه عزا بر حسین (علیه السلام) کردند و از اینکه شیعه، اعتقاد ایشان، این است که بعد از پیغمبر ّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دوازده نفر امام هستند، على (علیه السلام) و اولاد او، و قول ایشان مانند قول خدا و پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) متبّع است و ایشان هم تأکید در اقامه عزا کردند تا اینکه این مطلب، پیش آن ها، یکى از ارکان مذهب گردید.

این فرقه، در قرن هاى اوّلیّه اسلامیّه، مانند آن فرقه دیگر آشکار نبودند؛ چون اولاًّ: ریاست، با آن فرقه بود و ثانیا: قتل و غارت هاى متوالیه بر این ها وارد گردیده بود. پس این ها نمى‏توانستند آشکار بشوند و یکى از ائمّه ایشان هم در قرن ثانى، براى حفظ نفوس آن ها، تقیّه را بر آن ها واجب کرد و مقرّر نمود که آن ها، خودشان را قولاً و فعلاً از آن فرقه امتیاز ندهند. پس بدان جهت، این ها نیرو گرفتند؛ زیرا که دشمن، متمکّن از پیدا کردن و قتل و غارت آن ها نشد؛ ولى در خفیّه، تشکیل مجالس عزا کرده، مى‏گریستند؛ تا اینکه این عاطفه، در دل ایشان استحکام یافت، به وجهى که اندک زمانى نگذشت مگر اینکه ترقّى کردند؛ تا اینکه صاحب تخت و تاج گردیدند و ایران مرکز آن ها شد. و گویا نفوس آن ها، به قدر سُدس مسلمین باشد. و نظر به این ترقّى که در اندک زمان حائز شدند، بدون جنگ و ستیز، مى ‏توان گفت که بعد از یک دو قرن، آن ها بر سایر فرق اسلامیّه برترى یابند؛

و وجه این ترّقى ایشان، همین عزادارى است که تقریبا هر یک از ایشان را داعى بر این مذهب قرار داده. امروز محلّى پیدا نمى‏شود که در آنجا، یک یا دو نفر از شیعه باشد، مگر اینکه در آنجا عزا برپا مى‏کنند. من در مارسى، یک نفر شیعه عربى را دیدم از اهالى بحرین که او به تنهائى بر حسین (علیه السلام) عزادارى مى ‏کرد. به منبر مى ‏رفت و کتابى مى‏خواند و گریه مى‏ کرد و بعد، طعامى به فقرا مى ‏داد. مال‏هاى زیاد در این راه خرج مى ‏کنند. بعضى از ایشان، از مال خالص خود در هر سال، به اندازه استطاعت خود خرج مى‏کنند. این قسم، از دو میلیون فرنک بیشتر در هر سال خرج مى‏نمایند؛ و بعضى دیگر، از اوقاف[ی] که براى این موضوع تعیین گردیده صرف مى‏ نمایند. خرج این ها، چندین برابر خرج قسم اوّل مى‏ شود؛ و گویا همه فرق اسلامیّه بالاجتماع در راه مذهب خود، آن قدر بذل نمى ‏کنند که این فرقه، به تنهائى بذل مى‏کند. موقوفات این فرقه، دو سه برابر موقوفات همه فرق اسلامیّه است.

و هر یک از این فرقه، حقیقتا داعى است بر مذهب خود، بى آن که سایر فِرَق، ملتفت این معنى باشند و بلکه خودشان نیز ملتفت نیستند بر این فایده[ای] که بر کار آن ها مترتّب است. و معلوم است [که] مذهبى که پنجاه شصت میلیون داعى داشته باشد، البتّه [که] به تدریج ترقّى مى‏کند، به قدرى که شأن آن ها اقتضا مى ‏کند. و سعى فقرا و ضعفاء ایشان در اقامه عزا، بیشتر از اکابر ایشان است؛ به جهت نفع دنیا و آخرت[ی] که در این عمل مى ‏بینند. پس جمعى از عقلاء ایشان، ذکر مصائب اهلبیت را بر خود شغل قرار داده ‏اند و نظر بر اینکه تکرار یک امر، موجب ملالت خاطر شنونده مى ‏گردد، پس این ها سعى مى ‏کنند که در مجالس عمومیّه، عبادات مرغوب و پسندیده القاء نمایند و از مسائل دینیّه خودشان نیز طرح نمایند. در اثر این، خطباء این فرقه، بر سایر فرق برترى یافته و اهالى این فرقه به مسائل مذهبى خودشان، اعرف از سایر فرق مى‏ باشند.

شیعه، مذهب خودشان را به قوّت دعوت تأیید کرده ‏اند که از تیغ، برّنده‏ تر است و خود اجتماع آن ها که براى عزادارى گرد هم آیند و در کوچه و برزن نوحه سرائى مى‏ کنند، موجب ازدیاد شوکت آن ها است؛ زیرا که اگر در یک شهر، ده هزار اشخاص متفرّق باشند و در یک جا، هزار نفر مجتمع باشند؛ شوکت این هزار نفر، از ده هزار نفر متفرّق بیشتر مى‏شود. و علاوه از آن، هزار نفر اگر در یک جا مجتمع باشند، به مقدار آن هم از دیگران، به جهت تماشا یا ملاحظه رفاقت و یا اغراض دیگر، در دور [و] بر آن ها جمع مى‏شوند و البتّه شوکت آن ها در انظار، به جهت انضمام این ها بیشتر مى ‏شود. و اساسا خود اظهار مظلومیّت، تأثیرش از امور فطریّه است؛ مثل اینکه هر کس بالطبع از دست مظلوم مى‏ گیرد و دوست مى ‏دارد که ضعیف و مظلوم بر قوى و ظالم غلبه پیدا کند. مصنّفین اروپا که در کتاب هاى خودشان، تفصیل مقاتله حسین (علیه السلام) و اصحاب او را با شهادت ایشان ذکر کرده‏ اند، با اینکه اعتقاد به ایشان ندارند، ولى ایشان را مظلوم مى ‏دانند و اعتراف مى ‏کنند به ظلم و تعدّى قاتل هاى ایشان و بى ‏رحمى آن ها؛ و ذکر نمى‏ کنند نا‏م هاى آن ها را، مگر اینکه نفرت مى ‏کنند از آن ها، تا آخر آنچه که گفته.

و در ضمن، به مسأله توسّل به ائمّه اطهار (علیهم السلام) هم اشاره کرده و گفته [که شیعیان] در شدائد، از ایشان استمداد مى ‏کنند و گفته [که] این مسأله، از ایشان به سایر فرق نیز سرایت کرده [است].

نگارنده مى ‏گوید که: من شنیده بودم هنگامى که شیعه‏ هاى قفقاز عزادارى مى‏ کردند، از ارامنه و روسی ها نیز پول و قند به مجلس عزا مى‏ فرستادند، به جهت قضاء حوائج خودشان. از حرف دکتر جوزف هم درآمد که این مطلب صحّت دارد.