شنبه ۰۴ تیر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ ممنوعیت انتحار در اسلام ولو به جهت محبت اهل‌بیت علیهم السلام

ممنوعیت انتحار در اسلام ولو به جهت محبت اهل‌بیت علیهم السلام

در رحله ابن‌بطوطه ديدم كه نوشته بود:

«نزد سلطان جاوه بودم، ديدم يك نفر چاقويى در دست گرفته، چيزى هم به زبان خود مى‏گويد. بعد، یک‌مرتبه چاقو را بر گلوى خود كشيد؛ سرش همان‌دم افتاد. سلطان به من گفت: در مملكت شما هم بندگان، اين‏گونه معامله با سلطان مى‏كنند يا نه؟! گفتم: نه. خنديد و گفت: این‌ها، بندگان ما مى‏ باشند؛ درراه محبت ما، خودشان را مى‏كشند. بعد، بعضى از حاضرين، حرف او را ترجمه كرد و گفت: او مى‏گفت: پدرم درراه پدرت و جدّم درراه جدّت، خودشان را فدا نمودند، من نيز خودم را در راه تو فدا مى‏كنم. بعد، سلطان امر داد كه جسد او را بسوزانند، و هنگام سوزانيدن، تمامى رجال و وزرا حضورداشته باشند؛ آنگاه، به اولاد وى، جيره معيّن نمود».

گرچه اسلام، انتحار را به‌کلی منع نموده و لكن بعضى از نادانان، از روى عقيده عوامى، اقدام به اين امر زشت مى‏نمايند؛ چنان‏كه شب يازدهم محرّم سنه 1353، يك نفر از سادات در كربلا، در رواق پايين پا، دم در حرم حسينى، چاقو بر گلوى خود كشيده بود كه خود را به قول خودش، شهيد نمايد؛ ولى پيش از آن‌که چاقو به شاهرگ او برسد، اشخاصى كه در پهلويش بودند ملتفت شده، چاقو را از دستش گرفته [و] نگذاشته بودند كه شربت شهادت از گلويش فرو برد؛ [او را] به مريض‏خانه برده، زخمش را بخيه زده [و] خوب كرده بودند. اين حكايت را آقاى حاج‌آقا محمد سه دهی كه همان سال از كربلا مراجعت كرده بود، در ضمن گزارشات سفرش به ما نقل كرد.

اما حكايت ديگرى را آقاى حاج ميرزا سيّد على ساوجى نقل كرد؛ فرمود: يك نفر هندى، نذر كرده بود كه خود را فداى حضرت اباالفضل (عليه‏السلام) نمايد. از حكومت اجازه خواست كه نذر خود را به‌موقع عمل بياورد. ازقضا، حکومت نيز اجازه داده بود. گفت: من خودم، حاضر واقعه بودم، ديدم كه او خواست خود را از بالاى ايوان حضرت اباالفضل پرت نمايد، دو دفعه تا لب جام ايوان آمد؛ ولى آنجا ايستاد. دفعه سوم رفت و عقب عقب برگشت تا اينكه پرت شد. افتادن، همان [و] مرغ روحش پرواز كردن، همان.

این‌ها گمان مى‏كنند كه اين كار عبادتی است مطلوب و امرى است مرغوب كه به‌واسطه اين عمل، مقامى پيدا مى‏كنند؛ ولى چنين نيست؛ بلكه عكس است، مگر اينكه سادگى آن‌ها به فريادشان برسد.