پنجشنبه ۰۱ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ نامحدود بودن حرص وطمع انسان

نامحدود بودن حرص وطمع انسان

… انسان، حرص و طمعش، محدود نیست؛ اگر همه کره زمین را با هر چه در آن هست قباله کرده، به نام او ثبت بدهند، باز سیر نمى ‏شود؛ بلکه چشم طمع به کره قمر باز مى‏ کند.

حضرت موسى بن جعفر (سلام اللّه‏ علیه) به هشام بن حکم خطاب مى ‏کند، مى‏ فرماید: «اى هشام! هر که مى‏ خواهدکه غنى باشد بدون مال، و دلش از حسد، و دینش سالم باشد، به خدا تضرّع و از او مسألت کند که عقل او را کامل کند[1]. پس کسى که عاقل شد، قناعت مى ‏کند به آن چه به او کفایت مى‏کند؛ و هر که قناعت کند به آن چه به او کفایت مى ‏کند، مستغنى مى‏ گردد؛ و هر که قناعت نکند به آن چه به او کفایت مى ‏کند، دیگر ابدا غنى نمى ‏شود»[2].

پس غنا و توانگرى، با مال نیست، گر چه ابونصر فراهى مى‏ گوید: «غنىّ، مالدار است و مسکین، گداى»؛ ولى این طور نیست؛ بلکه غنىّ، بى ‏نیاز است و مسکین، گداى؛ وگرنه مال شاه، از حدّ حصر و شمار بیرون بود [ولی] با وجود این، غنى نبود، بلکه احوج محتاجین بود که از میوه دو تا درخت در خانه فقیرى چشم نمى ‏پوشد، با اینکه آن دو تا درخت، نان خانه آن بیچاره بوده که به زحمت به عمل آورده تاچشم بچّه ‏هایش در دست مردم نباشد. آن گداى درجه اوّل، دو ثلث از میوه این دو تا درخت را به زور از او مى‏ گرفت و روى آن ثروت منحوس خود مى ‏گذاشت. عجب این است. این طور حاصل زحمت مردم را از صغیر و کبیر، از دستشان مى ‏گیرد و آن گاه در کرمان، هنگام بیرون شدن از ایران اظهار مى‏ دارد که من این ثروت را به جدّیّت خود تحصیل نمودم، دیگر نمى‏ گوید: به زور از دست فقرا گرفتم؛ چون وى در کرمان، حسب نوشته روزنامه استوار که در قم طبع و نشر مى ‏شود، شماره 479 مورخه 8 دى ماه 1320، به دو سه نفر از اهالى کرمان که به حضور او رسیده بودند، چنین اظهار مى ‏نماید که: «هفت هزار میلیون تموُّل جمع کردم و امروز هم که از ایران خارج مى ‏شوم، هیچ ندارم. این تموّل را براى آن جمع کردم که به ملّت یاد بدهم که با جدّیّت، همه کار مى‏ شود [کرد] و تنها به نان و گوشت نباید قناعت نمود».

نگارنده مى‏ گوید: تو این درس را به ملّت یاد ندادى؛ فقط به چند نفر درباریان خود یاد دادى که مردم را گرسنه نموده، حاصل زحمت یک عمر آن ها را یک بار از دست آن ها گرفتند.

…. بارى، شاه از این پیشامد اگر نظر عبرت داشت، خیلى ملول نمى ‏شد، به دو ملاحظه: یکى، آن که املاک مغتصبه مردم را از دست او گرفته، به صاحبانش بر مى‏گردانند؛ و اگر همه‏ اش را بر نگردانند، قسمت عمده‏اش را بر مى ‏گردانند. غرض [اینکه] براى آخرت، بارش خیلى سبک مى ‏شود، در عین حال که باز از کوه البرز سنگین‏تر است.

دویّم آن که: همه کیفر و مجازات او به آخرت نماند، بلکه مقدارى از آن در دنیا داده شد. این خود، وسیله تخفیف در آخرت است و علاوه از آن، وسیله تنبّه است که بفهمد خدائى هست که اگر چند روز براى مصلحت مهلتش داد، یک روز هم براى تنبیه کیفرش مى ‏دهد. این تنبّه اگر باشد، بسیار مدخلیّت در تخفیف عذاب دارد.


[1]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص18.

[2]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص18.