جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ نتیجه طمع کاری


نتیجه طمع کاری

ملّت ایران، امسال به چشم خود دیدند که ظالم چگونه به چاه افتاد؛ محتاج قصّه سرائى از داستان گذشتگان نیستند. همه دیدند که وى با زور بازوى طمع، چه چاه گودى در زیر پاى خود کنده بود که تویش افتاد.

مى ‏گویند: طمع، آدم را هر چه بزرگ اندام [باشد]، از درى، هر چه کوتاه هم باشد، به آسانى وارد مى ‏نماید؛ امّا ضامن بیرون آوردنش نیست. حضرت امیر مى ‏فرماید: «هیچ چیز، مرد را مانند طمع فاسد نمى‏کند»[1] وجهش هم معلوم است؛ چون طمع، هم آبرو را مى ‏برد که مایه دنیاست و هم دین را که مایه آخرت است. پس هیچ فسادى بالاتر از این نمى‏شود که انسان هم در دنیا و هم در آخرت، بى‏ مایه و اعتبار گردد.

دو نفر از طرّاران، شخصى را دیدند [که] در مسجد خوابیده [و] یک جفت گیوه خوب در پای دارد. خواستند به مددکارى طمع وى، کفش از پایش در آورند. شروع کردند با خود صحبت نمودن که این پول را در اینجا خاک کنیم. بعد گفتند که مبادا این مرد، بیدار باشد و جاى پول را بداند. پس یکى نگاهى به او کرده، یواشى گفت: این سخت در خواب است و از این عالم خبرى ندارد. مى‏ خواهى تا بر تو مدلّل کنم که او در خواب گران است و اصلاً خبرى از این عالم ندارد؟ گفت: چگونه ثابت مى ‏کنى؟ گفت: الآن من این گیوه‏ هاى او را از پایش در مى ‏آورم و اصلاً بیدار نمى ‏شود. آن مرد هم بیدار بوده، به مذاکرات این ها گوش مى ‏داده، زد خودش را به خواب گران، تا او هر دو لنگه گیوه را از پاى او در آورد. وى نیز به گمان این که گیوه را به قیمت خیلى گران بفروشد، خوابش را سنگین کرد. بعد در یک گوشه مسجد، دروغى خاک را زیر و رو کرده، چنین وانمود کردند که ما به امانت سپردیم. آن ها همین که رفتند، این مرد برخاست و آمد که بهاء گیوه را از زیر خاک بیرون بیاورد. پس هر چه جستجو کرد، دید از پول خبرى نیست. آن وقت از خواب بیدار شد و فهمید که گیوه را ارزان فروخته. این معامله، به دلّالى طمع آن مرد انجام گرفت.


[1]. عبدالواحد بن محمّد تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص294.