الاربعاء 08 رَبيع الأوّل 1444 - چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۱


گزیده الکلام…؛ نتیجه طمع کاری


نتیجه طمع کاری

ملّت ايران، امسال به چشم خود ديدند كه ظالم چگونه به چاه افتاد؛ محتاج قصّه سرائى از داستان گذشتگان نيستند. همه ديدند كه وى با زور بازوى طمع، چه چاه گودى در زير پاى خود كنده بود كه تويش افتاد.

مى ‏گويند: طمع، آدم را هر چه بزرگ اندام [باشد]، از درى، هر چه كوتاه هم باشد، به آسانى وارد مى ‏نمايد؛ امّا ضامن بيرون آوردنش نيست. حضرت امير مى ‏فرمايد: «هيچ چيز، مرد را مانند طمع فاسد نمى‏كند»[1] وجهش هم معلوم است؛ چون طمع، هم آبرو را مى ‏برد كه مايه دنياست و هم دين را كه مايه آخرت است. پس هيچ فسادى بالاتر از اين نمى‏شود كه انسان هم در دنيا و هم در آخرت، بى‏ مايه و اعتبار گردد.

دو نفر از طرّاران، شخصى را ديدند [که] در مسجد خوابيده [و] يك جفت گيوه خوب در پای دارد. خواستند به مددكارى طمع وى، كفش از پايش در آورند. شروع كردند با خود صحبت نمودن كه اين پول را در اينجا خاك كنيم. بعد گفتند كه مبادا اين مرد، بيدار باشد و جاى پول را بداند. پس يكى نگاهى به او كرده، يواشى گفت: اين سخت در خواب است و از اين عالم خبرى ندارد. مى‏ خواهى تا بر تو مدلّل كنم كه او در خواب گران است و اصلاً خبرى از اين عالم ندارد؟ گفت: چگونه ثابت مى ‏كنى؟ گفت: الآن من اين گيوه‏ هاى او را از پايش در مى ‏آورم و اصلاً بيدار نمى ‏شود. آن مرد هم بيدار بوده، به مذاكرات اين ها گوش مى ‏داده، زد خودش را به خواب گران، تا او هر دو لنگه گيوه را از پاى او در آورد. وى نيز به گمان اين كه گيوه را به قيمت خيلى گران بفروشد، خوابش را سنگين كرد. بعد در يك گوشه مسجد، دروغى خاك را زير و رو كرده، چنين وانمود كردند كه ما به امانت سپرديم. آن ها همين كه رفتند، اين مرد برخاست و آمد كه بهاء گيوه را از زير خاك بيرون بياورد. پس هر چه جستجو كرد، ديد از پول خبرى نيست. آن وقت از خواب بيدار شد و فهميد كه گيوه را ارزان فروخته. اين معامله، به دلّالى طمع آن مرد انجام گرفت.


[1]. عبدالواحد بن محمّد تميمي آمدي، غررالحكم و درر الكلم، ص294.