یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ نجاشی، والی اهواز


نجاشی، والی اهواز

این نجاشى، همان عبداللّه‏ نجاشى است که در حکومت اهواز، عریضه ‏اى حضور حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرده، درخواست تکلیف کرده است.

خلاصه ‏اش آن که: من مبتلا به حکومت اهواز شده ‏ام. چگونه رفتار کنم که موافق رضاى خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشد؟ زکاتم را به که بدهم؟ با که انس بگیرم؟ به که اطمینان کنم در اسرار خودم؟ و هکذا.

حضرت جواب خیلى مفصّلى نوشته؛ بعد از دعا، خلاصه جمله‏اى از فقرات آن این است که:

«ابتلاء تو به حکومت اهواز، مرا خوش آمد و بد آمد. امّا خوش آمدنش، براى این بود [که] شاید خداوند به واسطه تو، غمناک و ترسناکى[1] از آل محمّد (علیهم السلام) را پناه بدهد، ذلیل آن ها را عزیز و ضعیف آن ها را قوى و عریان آن ها را پوشیده و آتش مخالفین را از آن ها خاموش نماید. و امّا بد آمدنش، براى این است که مى ‏ترسم در موضوع یکى از دوستان ما، پایت بلغزد که دیگر بوى بهشت را نشنوى».

بعد نوشته: «خلاصى تو از این کار، به حفظ خون‏ها و خوددارى از آزار اولیاء اللّه‏ و روى خوش نشان دادن بر رعایا و خوش رفتارى با آنان است، با نرمى بدون ضعف و با شدّت بدون درشتى و مدارا نمودن با مافوق خود که تو را به حکومت گماشته و با کسان او که از جانب وى، به رسالت، پیش تو مى ‏آیند. امور رعیّت را طورى بند و بست کن که آن ها بر وفق حقّ و عدالت نگاهدارى شوند، ان شاء اللّه‏. و مبادا سخن چین و فتنه‏جو را بر خود راهى دهى؛ یک نفر از آن ها را به دور و بر خود مگذار، توبه و فدیه آن ها را قبول مکن که خدا بر تو غضب و پرده تو را پاره مى‏ کند …»امّا با چه کسى مؤانست بکنى؟ با مرد آزموده‏اى کارآگاه و امین که موافق دینت باشد.

تا این که فرمود: «مبادا درهمى یا جامه‏ اى یا مرکبى در غیر راه خدا، به شاعر و مسخره‏چى و مضحکه‏ چى بدهى، مگر اینکه مثل او را درراه خدا بدهى. بر سرکردگان و امراء لشکر و قاصدها، جائزه و خلعت بده و آن چه مى‏ خواهى که در راه خدا بدهى، از فطره و صدقه و حجّ و جامه‏اى که مى‏ خواهى در آن نماز بخوانى، همه از پاکیزه‏ ترین کسبت باشد. کوشش کن که طلا و نقره جمع نکنى که از اهل این آیه باشى «الذین یکنزون الذهب والفضّه ولاینفقونها فی سبیل اللّه،‏ فبشّرهم بعذاب ألیم»[2]. کوچک مشمار آنچه را که از شیرینى جات و باقى مانده طعام خود، صرف شکم‏هاى گرسنه مى‏کنى؛ آن، غضب خداوند تبارک و تعالى را خاموش مى‏نماید. بدان [که] من از پدرم شنیدم که از پدرانش از حضرت امیرالمؤمنین (علیهم السلام) حدیث مى‏کرد که از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیده که به اصحاب خود، روزى مى ‏فرمود که: «ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده کسى که شب را سیر بگذراند، در حالتى که همسایه‏اش گرسنه باشد. عرض کردیم: پس هلاک شدیم یا رسول اللّه!. فرمود: از باقی مانده طعام و خرما و روزى ‏تان و کهنه و پاره ‏تان بدهید، با آن غضب خدا را ساکت نمائید».

بعد، از بى ‏اعتبارى دنیا و زهد امیرالمؤمنین (علیهم السلام) تذکره داده، تا اینکه مرقوم مى‏ فرماید: «من، مکارم دنیا و آخرت را از صادق مصدّق رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) براى تو بیان نمودم. پس، اگر تو عمل کنى به آنچه در این مکتوب پندت دادم؛ اگر تو به قدر وزن کوه ها و موج دریاها، گناه و خطا داشته باشى، امیدوارم خدا از تو بگذرد».

بعد، شروع کرده از منابع خوف و رجا و اعمال خوب و زشت با ذکر اخبارى که از آباء طاهرینش شنیده بود، آن قدر نوشته که اگر شرح بشود، یک کتاب مى‏شود.

عبداللّه‏ بن سلیمان مى‏ گوید: «زمانى که دست خطّ حضرت، به نجاشى رسید و به مطالعه آن مشرّف گردید، گفت: به خدا قسم، کسى به این مکتوب عمل نمى ‏کند، مگر اینکه نجات مى‏یابد. پس عبداللّه،‏ در تمامى ایّام حیاتش به آن عمل مى ‏کرد.»

ولى حضرت (علیه السلام) به همه سؤالات او جواب داده، آن هم مبسوط؛ امّا بر این سؤالش که عرض کرده بود که «زکاتم را به که بدهم» جواب نفرمود. به گمان نگارنده، سکوت حضرت از جواب این سؤال، براى تقیّه بوده؛ چون زکات باید به شیعه و اهل ولایت برسد؛ ولى چون حضرت نمى ‏توانست تصریح بر این معنى بکند، این است [که] به کلّى از جواب آن سکوت اختیار کرد.[3]


[1]. غم و ترس.

[2]. توبه، 34.

[3]. محمّد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، حدیث 22354-1، ج‏17، ص207.