جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰


گزیده “الکلام…”؛ نظر اسلام در مورد خودکشی

نظر شریعت اسلام در مورد خودکشی

در شريعت اسلام، خودكشى شديدا مورد نهى واقع شده است و در روز جزا نيز اكيدا موجب مؤاخذه و بازخواست الهى است. حضرت صادق (علیه السلام) مى‏ فرمايد: «هر كس خود را عمدا بكشد، پس او در آتش جهنّم است و هميشه در آن است»[1] بعد فرمود: «خداوند عزّوجلّ فرمود: «وَ لاتَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ؛ إِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً * وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْليهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسيراً»[2]

يعنى: «خودتان را نكشيد؛ خداوند است به شما مهربان. و هر كه اين كار را بكند از روى تعدّى و ستم، پس زود است كه در آريم او را در آتشى، و هست اين كار بر خداوند آسان.»[3]

حضرت باقر (سلام اللّه‏ عليه) مى ‏فرمايد: «مؤمن به هر بليّه[ای] مبتلا مى ‏شود و به هر مرگ مى ‏ميرد؛ مگر اینکه[4] خودش را نمى ‏كشد».[5]

خلاصه، اين كار، دنباله بدى در قيامت دارد؛ مگر اينكه شدّت اندوه و غصّه، اختلالى در عقل و مدرك انسان توليد كند كه كار او، از صورت عمد خارج بشود. دور نيست كه غالب انتحاركنندگان همين طور باشند؛ يعنى جنون آنى در آن ها بروز نمايد. در اين صورت، مورد بازخواست در آخرت نخواهند بود؛ ولى اگر اين طور نباشد [و] با عمد و اختيار، بر خود قصد كرده باشد، علاوه از بازخواست و گرفتاى اخروى، وجود خود را مفت و رايگان از دست دادن است. كسى كه وجود خود را به اين مفتى فروخته باشد، كشف مى ‏كند كه اين وجود به هيچ چيز ارزش نداشته؛ چون هر كس، قيمت حيات خود را بهتر از ديگران مى‏داند و وجود خود را بيشتر از ديگران، ارزش قائل مى‏شود. پس [وقتی] با وجود اين، اقدام بر اعدام خود كرده [و] حيات خود را نابود كرده باشد، پس حياتش به چيزى ارزش نداشته؛ و الّا، خود خبره است [و] متاع وجود خود را بدون بهاء از دست نمى ‏داد.

بلى، اگر گذشتن از وجود خود، فايده ‏اى براى خود در نشئه ديگر داشته باشد، البتّه [که] اين [کار]، وجود خود را به گران ترين قيمت فروختن است. عقل، اجازه ورود در اين معامله را مى ‏دهد؛ چنان كه داد و مجاهدين اسلام، بازار اين معامله را گرم و سند آيه «إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»[6] إلى آخر، را به نام خود ثبت نمودند.


[1]. محمّد بن يعقوب كليني، كافي، ج7، ص45.

[2]. نساء، 29و30.

[3]. نساء، 29و30.

[4]. ولی.

[5]. محمّد بن يعقوب كليني، كافي، ج2، ص254.

[6]. توبه، 111.