چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ نومیدی از حیات، بدترین حالت برای انسان


گزیده الکلام…؛ نومیدی از حیات، بدترین حالت برای انسان

حالى که انسان نومید از حیات مى‏شود، بدترین حالات است که بر انسان رخ مى‏دهد که فوق آن، متصوّر نیست، مگر حال انتحارکنندگان که در آن حال، مرگ را استقبال مى‏کنند؛ و الّا حالى، به بدى این حال نمى‏ رسد.

یک نفر جوان در چهرآباد، در کان نمک ماند. حالش، خیلى مؤثّر است؛ نگارنده هر وقت یاد وى مى‏کنم، منقلب مى‏ شوم. چهرآباد، دهى است تقریبا در ده فرسخى زنجان. در آنجا، کان نمک سنگى هست که در زیر کوه است. از کمر کوه شکافته، راهى باز کرده ‏اند که از آنجا رفته، نمک کنده، مى‏ آورند. نگارنده، براى تماشاى آن رفته، داخل کان شده، آن را سیر کرده ‏ام.

نقل کردند که در این کان، از نقطه دیگر بود؛ ولى آن در فرود آمد؛ بعد، اینجا را شکافتند. گفتند: هنگامى که در فرود آمد، جوانى از اهل همان آبادى، در وسط کان ماند. اهل آن ده ریختند، هر چه تقلّا کردند که راهى باز کنند و آن جوان را نجات از مرگ بدهند، نشد. مخصوصا مادر هم داشت. او نیز دامن‏گیر مردم مى‏شد که هرطور است آن را بیرون بیاورند؛ ولى کوشش این ها، به جایى نرسید. نقل کردند که آن جوان، یک نى، در پهلوى خود داشت، آن را مى‏نواخت که مردم جاى او را بدانند. تا یک هفته، صداى نى از زیر کوه مى‏آمد؛ بعد، خاموش شد به خاموشى ابدى.

بدتر از حال، او حال دخترى بوده در نجف، در سنّ چهارده پانزده که بخار گرفته بودش که به حال بیهوشى افتاده بود. گمان کرده بودند از دنیا رفته، پس، غسل داده، تجهیزش کرده، در سرداب مقدّس گذاشته بودند. شب هم یک نفر قارى، بالاى مقبره ‏اش گذاشته بودند. شب، قارى، صداى ناله مى‏ شنود و صبح نقل مى‏کند که چنین صدایى به گوشم خورد. پس، براى تفتیش، به سرداب مى ‏روند، مى‏بینند آن دختر به حال آمده بوده و پاشده نشسته است؛ ولى راه چاره را به روى خود بسته دیده، زلف و گیسوى خود را کنده، از واهمه مرده است.

بدیع الزمان همدانى

نظیر این قضیه را در باب بدیع الزمان همدانى، احمد بن الحسین صاحب مقامات نوشته‏ اند که:

او نیز سکته کرده بود؛ گمان کرده بودند که از دنیا رفته، دفنش کرده بودند. بعد از دفن، آواز ناله‏اى از قبرش شنیده شد. قبر را شکافته، دیدند که به هوش آمده، بعد که خود را در تنگناى قبر محصور یافته، از واهمه و وحشت، ریشش را با دست گرفته و به همان حال، از دنیا رفته.

او از ادباى مهمّ شیعه بوده، تسلّط غریبى در انشا داشته. مقامات او، کاشف از مقامات او است.

حریرى در مقامات خود، پیروى از وى نموده. مى ‏گویند: او کاغذى یا مطلبى را از آخر شروع نموده، مى‏نوشت تا مى‏رسید به اوّل. وفات او، در سنه 398 اتّفاق افتاد.