دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ وجه تسمیه ریش به محاسن


وجه تسمیه ریش به محاسن

ریش را عرب‏ها، محاسن مى ‏گویند. بعضى گمان مى ‏کنند که این، از باب تسمیه شى‏ء به اسم ضدّش مى ‏باشد.[1]ریش را محاسن گفتن، آن را هم از این راه مى‏دانند؛ لهذا مى‏گویند: موى ریش، جز اینکه ماه جمال جوانان را در زیر ابر سیاه خود، مستور و نور آن را بدل به ظلمت و تاریکى مى‏نماید، حسنى ندارد تا محاسنش نامند، مگر از باب تفأّل؛ ولکن چنین نیست؛ براى اینکه همین جوانان اگر آب جوانى از رخسارشان بپرد، آن گاه، تصدیق مى‏کند که ریش، بهترین زینت صورت آن ها است، البتّه هنگامى که رونق جمال، شکست خورد و آسیاب شباب، از آب افتاد و آب جوانى از عارض پرید، پوست صورت جمع شد،گونه‏ها فرو رفت و بالجمله، خطّ بطلان بر صفحه رخسار کشیده شد، آن وقت، معلوم خواهد بود که محاسن، روى چه معایبى را پوشیده و نامیدن آن به محاسن روى چه اصلى بوده.

ولى عیب کار، این است که غالب پیرمردها، از عیب ظاهر خود غافل‏اند؛ چون آفتى که بر گلستان جمالشان رسیده، به تدریج رسیده؛ نه اینکه دفعتاً تگرگ‏زده باشد. البتّه آن کس، در این صورت، توجّه نخواهد داشت که چه آفتى بر گلزار جمالش رسیده؛ چون دیروز که به آیینه نگاه کرده، جمال پریروزى خود را دیده و امروز، چهره دیروزى را و فردا، صورت امروزى را. در هیچ‏کدام، فرق محسوس ندیده. همین طور، چهل سال گذرانیده و در هر روز، صورت دیروزى خود را دیده، بى ‏فرق محسوس؛ لذا ملتفت این عیب تدریجى نمى‏شود. دیگران نیز تبدّلات اشکال جوانان را به تدریج دیده‏اند؛ پس، آن هائى که پیش هم مراحل زندگانى را پیموده‏اند، فرق مابین مبدأ و منتهاى این سیر را نمى‏دانند؛ ولى اگر یکى از آن ها، سى سال مسافرت کرده باشد؛ در مراجعت وى، اگر از آن هائى که او را آن روز بدرقه کرده بودند، امروز به استقبالش بروند، خواهند دید که آن روز، فرشته‏اى را بدرقه کرده‏اند و امروز، از دیوى استقبال مى‏ کنند.


[1]– چون عرب ها برای تفأّل، بعضی از چیزها را به نام ضدّش نامیده می کنند؛ مثلا بیابان را مفازه می گویند، با اینکه مفازه، به معنی محلّ فوز و نجات است و بیابان، محلّ خطر و هلاک است. مع ذلک، برای تفأّل، بیابان را مفازه می نامند.و هم چنین، تودیع که از «دعه» مشتقّ شده است، به معنی سعه و راحتی است. بدرود کردن مسافر را تودیع می گویند برای تفأّل؛ یعنی او را به راحتی گذاشت، در عین حال که به زحمت و مشقّت سفرش گذاشت؛ و هم چنین قافله با اینکه آن مشتقّ از قفول است، به معنی رجوع، کاروانی را می گویند که از سفر بر می گردد؛ و لکن برای تفأّل، کاروانی که به سفر می رود، به آن نیز قافله می گویند.