سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ پول باشگاه


پول باشگاه

اداره شهربانى[دوره رضا شاه]،… روحانیّین را بیش از اندازه آزار مى ‏نمود. مخصوصا در زنجان، در هر چند روزى، جوازهاى لباس روحانیّت را جمع مى ‏کردند، بعد پس مى ‏دادند. هر روز به یک بازى، بازى مى‏ کردند.

پول باشگاه، مردم را به زنهار آورده بود؛ چون از طبقات مردم، به عناوین مختلفه پول مى ‏گرفتند و نسبت به هر یک، اسمى گذاشته بودند. در آخر به عنوان پول باشگاه، جهت طیّاره و هواپیما، از همه افراد، هر سال صد تومان دویست تومان، پانصد تومان، هزار؛ و از دهات هم به همین طور، به ضرب زور، پولى به این عنوان مى ‏گرفتند. آن هم کمرشکن بود [و] مردم را به ستوه آورده بود. اداره اقتصاد از مالکین دهات، به زور مأمورین مالیّه، سند غلّه صادر مى ‏نمود. مثلاً کسى که صد خروار عملکرد داشت، از او، سند صد و سى خروار مى‏ گرفتند که باید به اداره انحصار ارزاق تحویل بدهد. آن هم نه در مصرف داخله بود، بلکه حمل به خارجه مى‏ شد.

ارتشاء اداره دادگاه ها، به کلّى حقّ را محو و بازار تقلّب و کلاه بردارى را رایج کرده بود و از هیچ اداره‏ نیز شکایت نمى ‏شد. پهلوى صندوق پست، در هر یک، یک نفر آژان، عناوین پاکت‏ ها را نگاه مى ‏کرد که کسى به شاه چیزى ننویسد؛ و اگر کسى به وسایل دیگر، شکایت خود را به خود شاه مى ‏رسانید، همان ورقه او عینا به آن اداره یا رئیس اداره که شکایت از آن شده فرستاده مى ‏شد. آن گاه، عوض دادخواهى، مورد تعقیب واقع مى‏ شد و هزار گونه تهمت سیاسى هم مى‏ زدند که خلاصى نداشت. برد با آن کس بود که هر چه تحمیل مى ‏کردند، بردارد بدون حرف؛ و الّا از حرف، حرف در مى ‏آمد که حیاتش هم به خطر مى ‏افتاد.

امنیّه‏ ها در دهات، چه پول‏هائى مى‏ گرفتند، حساب نداشت. آخر الامر، رئیس امنیّه نوشت به دهات که هر مأمورى که از امنیّه مى ‏آید، به هیچ وجه من الوجوه، حقّ خدمتانه گرفتن از دهات ندارد؛ و هر یک از مأمورین امنیّه، به هر عنوان از مردم پولى گرفته باشند، چنین و چنان خواهند بود؛ خیلى مجازات سخت.

از قضا، این حکم را رئیس امنیّه توسّط مأمورین امنیّه به دهات فرستاد که مفادّ این را یکان یکان در دهات به مردم برسانند. همین مأمورین، خودشان بعد از ابلاغ این فرمان، شروع کردند به مطالبه خدمتانه. پس از هر ده، مبلغى همین‏ ها گرفتند، مفادّ فرمان خودشان را خودشان به مرحله عمل آورده، مطلب را اثبات نمودند. به یک نفر گفتند: تو چرا این قدر سوگند مى ‏خورى؟ در هر قصّه، مى ‏گوئى: «به خدا، چنین است؛ به خدا، چنین نیست.» گفت: به خدا چنین نیست!

بارى، مهمّ‏تر از همه، پول باشگاه بود که خیلى اهمّیّت مى ‏داده و از همه طبقات مى ‏گرفتند. در آخر، معلوم شد که این سیل پول باشگاه، در شن زار زمین این ادارات و عمده‏ اش، در شن زار زمین سعد آباد (قصر سلطنتى) فرو رفته؛ در موقع لزوم، صد دینار از این ها به مصرف نیامد، همه‏اش رجز بود که مى‏ خواندند و محقّق شد که قدرت شاه قدر قدرت، مخصوص به برداشتن سرپیچ بانوان بوده است.