دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ چند حکایت در مورد توکّل


چند حکایت در مورد توکّل

آقاى حاج آقا روح اللّه‏ خمینى، از اخوى خود آقامرتضى نقل کرد که آقامیرزا على طبیب اصفهانى گفت که:

من مقدارى دواى سمّ الفأر[1] درست کرده بودم. یک وقت به من خبر آوردند که بچّه ‏هاى تو همه به حال غش افتاده‏ اند. من رفته، حالشان را معاینه کردم، آثار سمّ در آن ها دیدم. فورى سر ظرف سمّ الفأر رفته، دیدم که دست خور شده، فهمیدم که از آن خورده ‏اند. به معالجه ‏شان قیام نمودم. دو نفر از بچّه ‏ها پسر بودند و یکى دختر. من، عمده اهتمامم، به آن دو پسر بود. از قضا، دختر بهبودى یافت و آن دو پسر مردند. فهمیدم که دستى، پشت اسباب جاریه هست که تأثیر این اسباب از او است.

نگارنده، در زنجان در عمارت خود حوض نمى‏ساختم که مبادا بچّه ‏ها در آن افتاده، غرق شوند. از قضا، یک پسر هفت ساله من در حمّام غرق شد. آن وقت درس عبرت گرفتم که مؤثّر اراده، خداوند است نه تدابیر ما. آن گاه، حوضى عمیق درست کرده، خود و بچّه‏ ها را به خدا سپردم.


[1]. مرگ موش.