شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ چهارحدیث منتخب

چهارحدیث منتخب

سلیمان ابن اشعث ابن اسحاق، معروف به ابو داود گفته: کفایت مى‏کند انسان را براى دینش چهار حدیث: یکى، فرمایش آن حضرت که فرموده: «إنّما الأعمال بالنیّات» و دویّمى، فرمایش او که فرمود: «من حسن إسلام المرء، ترکه ما لایعنیه»، سیّمى، قول او که فرموده: «لایکون المؤمن مؤمنا حتّى یرضى لأخیه ما یرضاه لنفسه» [و] چهارمى، فرموده او: «الحلال بیّن والحرام بیّن و بین ذلک أمور مشتبهات»[1].

وجه کفایت کردن این احادیث شریفه در دین انسان، این است که این ها از قبیل «کلّ الصید فی جوف الفرا» می باشند که در لفظ، مختصر و موجزند؛ اما از شکم هر یک، یک دریا معانى در مى ‏آید.

اوّلى که مفادش این است که قیام اعمال، با نیّات است؛ پایه عبادت را که رابط بین بنده و معبود است استوار مى‏ نماید.

دویّمى که مرادش این است [که] از نیکى اسلام مرد است، ترک کردن کارهاى بیهوده. این هم وقت انسان را تأمین مى‏کند که در باطل و بیهوده صرف نمى ‏کند.

سیّمى که معنایش این است که مؤمن مؤمن نمى‏ شود حتّى اینکه بپسندد از براى برادرش، آن چه که براى خود مى ‏پسندد. این هم رشته اخوّت را که رابط بین برادران ایمانى است تحکیم مى ‏نماید.

چهارمى که مقصودش این است: بین حلال آشکارا و حرام آشکارا، مشتبهاتى است که هر که از آن ها پرهیز نماید، از محرّمات نجات مى ‏یابد. این هم، احتیاط در دین را نصب العین قرار مى‏دهد.

پس، لازمه عمل به مفاد این ها، صحّت عبادت و حفظ اوقات و ترک خیانات و رعایت احتیاط است که کافى است در دین؛ چون در این صورت، همه نوامیس دین تأمین مى‏گردد. و از جمله ترک غیر مهمّ، ترک اندوختن مال است بیشتر از آنچه در تأمین معاش خود و اولاد خود متعارف است؛ چون فایده مال، آن است که نفعش به او برسد در دنیا و یا در آخرت؛ و اگر همّش بر جمع کردن آن باشد بى انتفاع از آن، نه در دنیا و نه در آخرت، البتّه این کارى است بیهوده که زحمتش را او خواهد کشید امّا انتفاعش با دیگران خواهد بود.

همین معنى را مرحوم حاج میرزا حبیب اللّه‏ مشهدى متوفّى در سنه 1327 به نظم آورده؛ چنانکه گفته:

دم به دم، عمر مى‏ رود بر باد باده ده باده، هر چه بادا باد

دیدى آخر که خواجه مرد و نبرد آنچه در عمر خود، نه خورد و نه داد

یا بخور یا بده، وگرنه خورد دشمنت گر نهى به روز مباد

خیمه این جهان جا، بى دان نیمه بر آب و نیمه‏اى بر باد

گر نباشى به سان نخل کریم، باش بارى بسان سرو آزاد

و الّا، نه مانند نخل کریم باشى که مردم را از ثمر وجود خود، شیرین کام نمائى و نه مانند سرو آزاد باشى که خود را از قید بار میوه نامطبوع راحت سازى. بارى، برده‏اى بهره‏اى از آن نبرده‏اى؛ کارى کرده‏اى، ثمره‏اى از آن نخورده‏اى؛ «خسر الدنیا والآخره، ذلک هو الخسران المبین»[2] پس از مال دنیا، آنچه را خوردى یا با خود بردى، آن مال تو است؛ امّا آنچه را که گذاشتى، به تو مربوط نبوده، فقط در دنیا، زحمتش و در آخرت، حسابش با تو است. اکنون حساب این را با خود بکن و آن گاه، در جمع کردن آن کوشش کن.

سعادت با مال خریده نمى‏شود، اگر در مقابل مال فروخته نشود؛ چون مال که زیاد شد، ضبط و نظم و نگهدارى آن وقت مى‏ خواهد و غالبا وقت که به قدر وقت کار یک نفر کارگر و باربر باشد کافى نمى ‏شود؛ چون کارگران، روزها کار مى ‏کنند و شب‏ها راحت مى ‏شوند؛ ولى این قدر از وقت، کفایت جمع و جور کردن آن نمى‏ شود. ناچار، از شبش باید مایه بگذارد و ازخواب و استراحتش بگذرد و تمام فکر و خیالش را متوجّه آن نماید که در اثر آن، نه لذّت غذا در ذائقه ‏اش پیدا بشود و نه بهجت هوا در دلش هویدا گردد. بالاخره، کار به اینجا منتهى مى‏ شود که مزاج از اعتدال خارج مى ‏گردد.


[1]. ابی بکر احمد بن علی، خطیب بغدادی، تاریخ بغداد مدینه السلام، باب سین ، ج7، ص155.

[2]. حجّ، 11.