الثلاثاء 04 جُمادى الأولى 1444 - سه شنبه ۰۸ آذر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ چهارحدیث منتخب

چهارحدیث منتخب

سليمان ابن اشعث ابن اسحاق، معروف به ابو داود گفته: كفايت مى‏كند انسان را براى دينش چهار حديث: يكى، فرمايش آن حضرت كه فرموده: «إنّما الأعمال بالنيّات» و دويّمى، فرمايش او كه فرمود: «من حسن إسلام المرء، تركه ما لايعنيه»، سيّمى، قول او كه فرموده: «لايكون المؤمن مؤمنا حتّى يرضى لأخيه ما يرضاه لنفسه» [و] چهارمى، فرموده او: «الحلال بيّن والحرام بيّن و بين ذلك أمور مشتبهات»[1].

وجه كفايت كردن اين احاديث شريفه در دين انسان، اين است كه اين ها از قبيل «كلّ الصيد في جوف الفرا» می باشند كه در لفظ، مختصر و موجزند؛ اما از شكم هر يك، يك دريا معانى در مى ‏آيد.

اوّلى كه مفادش اين است كه قيام اعمال، با نيّات است؛ پايه عبادت را كه رابط بين بنده و معبود است استوار مى‏ نمايد.

دويّمى كه مرادش اين است [که] از نيكى اسلام مرد است، ترك كردن كارهاى بيهوده. اين هم وقت انسان را تأمين مى‏كند كه در باطل و بيهوده صرف نمى ‏كند.

سيّمى كه معنايش اين است كه مؤمن مؤمن نمى‏ شود حتّى اينكه بپسندد از براى برادرش، آن چه كه براى خود مى ‏پسندد. اين هم رشته اخوّت را كه رابط بين برادران ايمانى است تحكيم مى ‏نمايد.

چهارمى كه مقصودش اين است: بين حلال آشكارا و حرام آشكارا، مشتبهاتى است كه هر كه از آن ها پرهيز نمايد، از محرّمات نجات مى ‏يابد. اين هم، احتياط در دين را نصب العين قرار مى‏دهد.

پس، لازمه عمل به مفاد اين ها، صحّت عبادت و حفظ اوقات و ترك خيانات و رعايت احتياط است كه كافى است در دين؛ چون در اين صورت، همه نواميس دين تأمين مى‏گردد. و از جمله ترك غير مهمّ، ترك اندوختن مال است بيشتر از آنچه در تأمين معاش خود و اولاد خود متعارف است؛ چون فايده مال، آن است كه نفعش به او برسد در دنيا و يا در آخرت؛ و اگر همّش بر جمع كردن آن باشد بى انتفاع از آن، نه در دنيا و نه در آخرت، البتّه اين كارى است بيهوده كه زحمتش را او خواهد كشيد امّا انتفاعش با ديگران خواهد بود.

همين معنى را مرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه‏ مشهدى متوفّى در سنه 1327 به نظم آورده؛ چنانكه گفته:

دم به دم، عمر مى‏ رود بر باد باده ده باده، هر چه بادا باد

ديدى آخر كه خواجه مرد و نبرد آنچه در عمر خود، نه خورد و نه داد

يا بخور يا بده، وگرنه خورد دشمنت گر نهى به روز مباد

خيمه اين جهان جا، بى دان نيمه بر آب و نيمه‏اى بر باد

گر نباشى به سان نخل كريم، باش بارى بسان سرو آزاد

و الّا، نه مانند نخل كريم باشى كه مردم را از ثمر وجود خود، شيرين كام نمائى و نه مانند سرو آزاد باشى كه خود را از قيد بار ميوه نامطبوع راحت سازى. بارى، برده‏اى بهره‏اى از آن نبرده‏اى؛ كارى كرده‏اى، ثمره‏اى از آن نخورده‏اى؛ «خسر الدنيا والآخرة، ذلك هو الخسران المبين»[2] پس از مال دنيا، آنچه را خوردى يا با خود بردى، آن مال تو است؛ امّا آنچه را كه گذاشتى، به تو مربوط نبوده، فقط در دنيا، زحمتش و در آخرت، حسابش با تو است. اكنون حساب اين را با خود بكن و آن گاه، در جمع كردن آن كوشش كن.

سعادت با مال خريده نمى‏شود، اگر در مقابل مال فروخته نشود؛ چون مال كه زياد شد، ضبط و نظم و نگهدارى آن وقت مى‏ خواهد و غالبا وقت كه به قدر وقت كار يك نفر كارگر و باربر باشد كافى نمى ‏شود؛ چون كارگران، روزها كار مى ‏كنند و شب‏ها راحت مى ‏شوند؛ ولى اين قدر از وقت، كفايت جمع و جور كردن آن نمى‏ شود. ناچار، از شبش بايد مايه بگذارد و ازخواب و استراحتش بگذرد و تمام فكر و خيالش را متوجّه آن نمايد كه در اثر آن، نه لذّت غذا در ذائقه ‏اش پيدا بشود و نه بهجت هوا در دلش هويدا گردد. بالاخره، كار به اينجا منتهى مى‏ شود كه مزاج از اعتدال خارج مى ‏گردد.


[1]. ابی بکر احمد بن علی، خطیب بغدادی، تاریخ بغداد مدینه السلام، باب سین ، ج7، ص155.

[2]. حجّ، 11.