یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده «الکلام …»؛ گزارشی از داستان کشف حجاب

این ماه دی است. هفدهم دى سنه 1314 مطابق روز منحوس 13 شوال 1354، روزى بود که زن شاه که ملکه‏اش نامیده بودند، با دو تا دختر شاه، بدون حجاب به دانشسرا رفتند؛ امّا ملکه در عین حال، در حجاب بود؛ چنانچه در عکسى که همان روز برداشته بودند، فقط یک قسمت از صورتش پیدا بود و بقیّه مستور بود؛ مثل اینکه آثار جبر و اکراه، در پیکرش نمایان بود؛ ولى دخترانش در نهایت لاقیدى، مثل اینکه اصلاً تقیّد به آئین اسلام ندارند.

● … این آژان‏هاى شهربانى‏ها، چه آتشى روشن کردند. اینکه در کوچه ها، چادر از سر زن ها برداشتند و روسری ها پاره کردند، به جاى خود؛ در خانه‏ها، از صندوق‏ها و در حمّام‏ها، از بقچه‏ها نیز چادر بیرون آورده، بردند.

یکى از ارباب اطّلاع نقل کرد که شهربانى مشهد، به مرکز راپورت داده بود که هجده هزار روسرى در شهربانى جمع شده، تکلیف آن چیست؟ چه زن‏هاى عفیف در حالتى که چون بید مى‏لرزیدند، جلب به شهربانی ها کردند و در دادگسترى‏ها، جرم و حبس نوشتند؛ در صورتى که اصلاً چنین قانونى نبود که آن ها را مخالف آن قانون قرار داده باشد. چه قدر زن، از ترس بچّه سقط کرد و چه قدر زهره چاک شد، سر به خاک فنا نهادند، شماره‏اش را خدا مى‏داند. اسم این، نهضت بانوان بود، با اینکه بیچاره زن‏ها، در زیر این شکنجه‏ها، سخت در فشار بودند.

● خوشم آمد از یک زنى که عازم مشهد بوده، همین که به دروازه مشهد رسیده بود، آژان که مأمور دروازه بود جلو او را گرفته بود که باید سرت را باز کنى، او قبول نکرده بود. آژان هم راه نداده بود. هر چه خواسته بود با پول و التماس، دست تعرّض او را کوتاه نماید، نشده بود. با اینکه آژان، نوکر پول است و قانون به هر مهمّى را فداى پول مى‏کند، نمى‏دانم چه طور شده بود که پول نیز حلّ این مشکل را نکرده بود. زن از همان جا، رو به گنبد شریف کرده، عرض کرده بود: «السلام علیک یا علىّ بن موسى الرضا!» من از راه دور، (گویا از تبریز یا اصفهان آمده بود) به قصد آستان بوسى تو آمده‏ام؛ ولى شریعت جدّت اجازه نمى‏دهد که من با هیئت زشت وارد آستانه ات بشوم. همین عرض سلام مرا از اینجا قبول کن و مرا مرخّص کن.

این عرض را کرده، پس ماشین را برگردانیده، وارد مشهد نشده بود. واقعا مردانگى کرده!

از این مقوله زن، خیلى سراغ دارم که از آن تاریخ که آژان‏ها دست تعرّض به چادر آن ها دراز نمودند، از خانه قدم بیرون ننهادند.

● از انصاف نگذرم، همه آژان ها، بد جنس نبودند، آژان‏هاى نجیب و اصیل هم زیاد است. خیلى از آن ها بودند که خودشان را مورد مؤاخذه قرار مى‏دادند؛ ولى دست به طرف ناموس مردم دراز نمى‏کردند.

جمیع طبقات همین طورند؛ خوب هم دارند، بد هم دارند. همه را یک کاسه نمى‏شود حساب کرد. هستند اشخاصى که در لباس تقوا و پرهیزگارى مى‏باشند؛ ولى در باطن، از هیچ گونه نافرمانى خدا فروگذار نمى‏کنند؛ گرگ اند در صورت میش. و بالعکس، اشخاصى هم هستند در جامه نظامی؛ ولى در نهایت پرهیزگارى.