سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ گوش عظیم سردرودی و کرامت حضرت عباس علیه السلام


گوش عظیم سردرودی و کرامت حضرت عباس علیه السلام

شهوت و غضب، گوش ما را چنان گرفته که از پند پیران، حرف در آن راه نیابد؛ مگر اینکه از بزرگان، گوشه چشمى به گوش ما بشود؛ چنان که به گوش عظیم وکیل سردرودى شد. قصّه‏اش را مرحوم آشیخ ابراهیم[1] صاحب الزمانى که مورد نهایت وثوق و اطمینان بود نقل کرد؛ گفت:

عظیم نام‏برده، همشهرى من بود. در فوج ششم از افواج ایران، وکیل بود. او به کربلا مشرّف شده بود. من هم آن موقع، مجاور کربلا بودم؛ آمد به دیدن من. حال از وى پرسیدم. دیدم با اشاره جواب مى ‏دهد.
رفقایش گفتند: او را در سبزه میدان طهران، با کسى جنگ اتّفاق افتاده بود. در اثناى زد و خورد، چوبى بر سر او خورده، در اثر آن، گوشش گرفته و در اثر گرفته شدن گوش، حرف هم نمى‏تواند بزند. این است که با اشاره حرف مى ‏زند[2].

من با اشاره، به او فهمانیدم که دست توسّل به ضریح مطّهر حضرت على اکبر (سلام اللّه علیه) بزن، شاید از برکت شفاعت آن حضرت، خداوند درد تو را چاره کند. همان دم، او مشرّف به حرم شد. من هم در منزل، نهار خوردم؛ آن قدر نگذشت دیدم درِ منزل ما را مى‏زنند. رفتم پشت در دیدم وکیل عظیم است. شروع کرد با من حرف زدن. گفت: من به همان امر شما رفتم، چسبیدم به ضریح حضرت على اکبر (علیه السلام)؛ درخواست شفاعت کردم. در این اثنا، مثل اینکه از ضریح مبارک به قلب من القا شد که اگر مى‏ خواهى حاجتت زود برآورده شود، به حرم حضرت ابى الفضل پناه ببر.

من همان دم، پابرهنه، بى ‏آن که از کفشدارى خود کفشم را بگیرم، از کفشدارى دیگر بیرون شده، به جانب حرم آن حضرت دویدم. همین که مشرّف شده، به ضریح چسبیدم. چند دقیقه‏اى گذشت. یک دفعه گوشم صدا کرد، مثل اینکه طاسى روى سنگ افتاد. متوجّه شده، دیدم که زیارت‏نامه‏خوان زیارت مى ‏خواند و من مى‏ شنوم.
اینک آمدم که مژده این کرامت را به تو بدهم. دیدم که گوشش باز شده، به قاعده حرف مى‏ زند.


[1]– مرحوم آقا شیخ ابراهیم، اصلا سردارودی تبریز بود و هرروز در پای درس مرحوم حاجی آقا شیخ عبدالکریم، ذکر مصیبت می­کرد. همان دم که مرحوم آقای حاج شیخ در منبر قرار می­گرفت، آن مرحوم قبلا چند کلمه ذکر مصیبت می­کرد، بعد، آقای حاج شیخ، شروع به درس می­فرمود. از قضا، همان طوری که او در مجلس درس پیشخوان بود، در رفتن از این دنیا هم پیش قراول شد. ده روز پیش از حاج شیخ، وفات کرد؛ شب هفتم ذی القعده 1355، او وفات کرد و شب هفدهم همان ماه، آقای حاج شیخ (رحمه الله علیهما).

[2]– در زنجان هم یک نفر سیّد ابراهیم نامی بود [که] در مجالس ترحیم، قرائت می کرد. اتّفاق افتاد که در گوش وی، عارضه ای بروز کرد که قوّه سامعه را به کلّی از کار انداخت؛ لهذا کر شد و در اثر کری، از قرائت کردن ماند؛ چون حد رنه های صدا را نتوانست ضبط نماید؛ لهذا دامنه صدا بی اختیار کشیده می­شد؛ ولی حرف می زد؛ چون زبان به ترتیب عادی مخارج حروف را پیدا می­کرد، الا اینکه آن عادت نیز کم کم از بین رفت و از حرف زدن نیز ماند.