شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۱


گزیده ” الکلام” … حكايتی در مكافات


حكايتی در مكافات

از جمله اين قضيه بود كه آقاى آقا شيخ عباس طهرانى نقل كرد فرمود: يك نفر از ارباب علم و دانش كه در نهايت درستى و راستى بود، براى من نقل كرد كه يكى از اهل علم در نيت نماز وسوسه داشت كه اتصالاً تكبيرة الاحرام مى ‏گفت و بعد به هم مى‏زد. من روزى سر به سرش گذاشته تقليد او را در آوردم. از قضا خودم گرفتار درد او گرديدم؛ خواستم كه نماز بخوانم ديدم از من نيت نمى‏آيد. همان حال ترديد و وسوسه كه او داشت بر من نيز عارض شده، پس ديدم هر چه نيت مى‏كنم و تكبيرة الاحرام مى‏گويم در صحت آن ترديد كرده به همش مى‏زنم. ملتفت شدم كه اين سنگ از كجا به پاى من برخورده. تا پانزده سال من اين ابتلا را داشتم؛ بعد با دعا و توسل از اين گرفتارى نجات يافتم.

از اين قبيل قضايا اگر براى انسان جزم حاصل نشود كه محتسب در بازار است پس بايد جزم نمايد كه مبتلاء به مرض وسوسه و ترديد است علاج آن را بنمايد؛ چون وسواسى در شك و يقين خارج از متعارف مى‏شود چه بسا در مورد شك، قطع و در مورد قطع، شك مى‏كند. مثلاً در مسأله طهارت و نجاست كه به اندك چيز قطع بر نجاست مى‏كند اما در پاك شدن با هزار حجت هم برايش قطع حاصل نمى ‏شود.