شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده ” الکلام” … ساقط نشدن حق امامت و وجه حل بیعت حضرت سید الشهدا علیه‏السلام


ساقط نشدن حق امامت و وجه حل بیعت حضرت سید الشهدا علیه‏السلام

حقّ امامت نیز همین‏طور است که با اسقاط امام ساقط نمى ‏شود. اینکه نقل مى‏کنند که حضرت حسین بن على (ارواح العالمین له الفداء) در شب عاشورا بیعت خود را از مردم برداشت نه اینکه با برداشتن بیعت، حقّ امامت و وجوب اطاعتش از ذمه مردم ساقط شد؛ زیرا که این حق الهى و منصب خدایى است؛ مادام که خداوند عزل ننموده، این منصب از صاحبش جدا نمى ‏شود، و لذا آنهایى که از یارى آن حضرت سر بر تافتند نزد خدا و پیغمبر مسؤولیت دارند.

وجه برداشتن بیعت شاید این باشد که چون یک جمله از ملتزمین رکاب آن حضرت فقط به این امید به عراق مى ‏آمدند که آن حضرت در صورتى که در عراق حائز مقام سلطنت ظاهریه گردید در زیر سایه او امور دنیویه ایشان مرتب گردد، پس طمع دنیا، آنها را با التزام رکاب آن حضرت واداشته بود و آنها هم اشخاصى بودند که ریاست عامه آن حضرت را منصب الهى نمى ‏دانستند بلکه تابع عقد بیعت مى ‏دانستند. و البته اینها توفیق شهادت در رکاب آن بزرگوار را نداشتند؛ حضرت خواست آنها مأخوذ این بیعت جعلى خود نشوند تا در صورت یأس و نومیدى از رسیدن به آرزوهاى دنیوى، تکلیف خودشان را بدانند.

علاوه از آن، این دسته اشخاص نظر به اینکه عارف به حق آن حضرت نبودند بالفرض هم در جنگ کشته مى‏ شدند باز به مقام شهادت و ثواب آن نمى ‏رسیدند چنانکه زیارت آن حضرت نیز که ثواب زیاد دارد آن هم مخصوص اشخاصى است که عارف به حق او باشند و آن حضرت را واجب الاطاعه به نص بدانند والاّ دیگران چون داراى آن شرط نیستند زیارت آنها را تأثیرى در استحقاق آن مثوبات نیست. پس وقتى که کشته شدن آنها ثواب شهادت را نداشت از کرامت آن حضرت بعید بود که موضوع را سربسته بگذارد تا آنها در رکاب آن حضرت از رخت حیات عارى گردند و در آخرت هم در رتبه شهدا واقع نشوند. این است که به آنها فهمانید که این مقام مقام جانبازى است «این عرصه نیست بازگه روبه و گراز». پس هر که حریف این میدان نیست باید قدم به این معرکه نگذارد و «سر گیرد و برون رود از کربلاى ما».

الحاصل آنهایى که امامت و خلافت را مانند معامله سوداگران مى‏ دانستند که از عقد بیعت حاصل مى ‏شود وجوب اطاعت آنها به ملاحظه همین التزامى بود که در عقد بیعت بر ذمی گرفته بودند، رفع آن نیز با حلّ این عقد مى ‏شود. حضرت خواست آنها گرفتار این بیعت و امامت مصنوعى که مى‏ پنداشتند نشوند بلکه سر خود گرفته میدان را به حریف آن واگذار نمایند. اما آنهایى که امامت و خلافت را منصب خدا داده مى ‏دانستند و بیعت و حلّ آن را تأثیرى در آن نمى ‏دادند آنها چون کاملاً عارف به حقّ آن حضرت بودند و مقام امامت را کاملاً مى ‏شناختند و حفظ وجود امام و یارى او را از فرایض مهمّه مى‏ شمردند آنها جان خودشان را گرو شهادت در رکاب آن حضرت مى ‏دانستند، با عزم ثابت و قدم محکم ایستادگى کرده گوى مردى و مردانگى را از میدان، در ربودند.