سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


105. کتاب صوم/سال‏ اول 87/03/05

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 105 تاریخ : 87/03/05

بحث در مفطر پنجم و کذب علی الله و الرسول و الأئمه علیهم السلام و بررسی روایات آن بود، اینکه در جلسه گذشته استظهار کردیم که ائمه و رسول توسعه دارد، به نظر می‏رسد که ادعای ظهور در توسعه مشکل است و باید به حسب حکم ظاهری به ائمه اثنا عشر علیهم السلام و رسول خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله اقتصار کنیم، چون بلا اشکال از کلمه ائمه معنای جنس که شامل ائمه کفر نیز می‏باشد، مراد نیست، این کلمه اشاره به یک قسم خاصی است، جنس اراده نشده تا قید عدل حذف شده باشد، این احتمال اولی از این نیست که الف و لام برای عهد باشد و به ائمه اثنا عشر اشاره داشته باشد، همانطور که در روایات هست که الائمه اثنا عشر کلهم من قریش، اگر احتمال الف و لام عهد از احتمال حذف قید اقوا نباشد، کمتر نیست، پس، بیش از ائمه اثنا عشر ظهوری وجود ندارد. وقتی ظهور در ائمه اثنا عشر باشد، کلمه رسول در همه رسل الهی و حتی فرشتگان ظهور ندارد، اگر کسی ادعا نکند که ظهور در اختصاص دارد، در اعم ظهور ندارد، اگر کسی فی الجمله ظهوری ادعا کند، در آن حد نیست که اطمینان آور و قابل اعتنا باشد. خلاصه، در اینجا بهتر بود که الاحوط الأولی گفته می‏شد که رسل غیر رسول خاتم و اوصیاء آنان و همچنین صدیقه طاهره علیها السلام ملحق به رسول خاتم هستند، احتیاط استحبابی این است و این احتیاط در مورد انبیاء وجود ندارد، این مسئله تمام است.

مسأله 20: «إذا تکلم بالخبر غیر موجه خطابه إلى احد أو موجها الى من لا یفهم معناه فالظاهر عدم البطلان و ان کان الأحوط القضاء»[1].

بسیاری از این مسائلی که اینجا هست، در کشف الغطاء عنوان شده، یکی از مسائل این است که جمله خبریه‏ای که بر خلاف واقع است گفته می‏شود ولی خطاب به کسی نیست و مثلاً شخص حدیث نفس می‏کند و با خود زمزمه می‏کند که قال رسول الله فلان مطلب، و یا خطاب به کسی است که معنای کلام را نمی‏فهمد، ایشان می‏فرماید ظاهر این است که مبطل نیست.

ولی به نظر می‏رسد همانطور که مرحوم آقای خوئی نیز فرموده، کذب علی الله و الرسول توسعه دارد و شامل این صورت نیز می‏باشد. یک عبارتی خلط شده، شما می‏گوئید فلان شخص خبر داده، أخبر در جائی به کار می‏رود که سخن متوجه مخاطبی می‏شود، ولی در روایت این کلمه بکار نرفته است و کذب علی الله و الرسول تعبیر شده و صدق کذب برای این متوقف نیست که مخاطب داشته باشد یا مخاطب بفهمد، مثلاً ذکر لا اله الا الله که جمله خبریه است، برای مؤمن قرار دادن کفایت می‏کند و لازم نیست مخاطب خاصی داشته باشد. «لا یفهم معناه» نیز مسامحه در تعبیر است، اگر بر فرض تعدی کنیم، به کسی که انسان می‏داند که نمی‏فهمد، آنجا بگوئیم این خبر نیست، اما اگر به خیال اینکه می‏فهمد، بخواهد به او اخبار کند، در مقام ثبوت لا یفهم معناه اما اگر گوینده به تخیل اینکه یفهم معناه گفته باشد، آن را دیگر ادله کذب علی الله و الرسول خیلی روشن شامل است. علی ای تقدیر، ظاهر این است که هر دو صورت را شامل است و وجهی ندارد که به خصوص موردی که در کتاب هست، اقتصار کنیم.

مسأله 21: «إذا سأله سائل هل قال النبی (ص) کذا فأشار «نعم» فی مقام «لا» أو «لا» فی مقام «نعم» بطل صومه»[2].

این روشن است.

مسأله 22: «إذا أخبر صادقا عن اللّه أو عن النبی (ص) مثلا ثمَّ قال: کذبت، بطل صومه و کذا إذا أخبر باللیل کاذبا ثمَّ قال فی النهار: ما أخبرت به البارحه صدق»[3].

اینجا یک تفصیل درستی هست که مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی هم ذکر کرده‏اند، اینکه شخص اشاره می‏کند و می‏گوید آنچه که دیشب گفتم راست است یا دروغ است، این هنگامی کذب علی الله و الرسول می‏شود که تفاهم عرفی آن این باشد که با حفظ همان معنائی که بوده، می‏خواهد تصدیق یا تکذیب کند، گاهی ممکن است مطلب قبلی را می‏خواهد به خود دروغ ببندد، مثلاً شب جمله راستی را از حق تعالی و پیامبر نقل کرده و بعد می‏گوید که آن مطلب دروغ است، این فرض نکرده که به همان شکلی که قبلاً واقع شده، قبلاً گفته بود قال النبی صلی الله علیه وآله رفع عن امتی تسعه، و در روز می‏گوید آنچه که دیشب من نقل کردم دروغ است، گاهی متفاهم این است که یعنی رفع عن امتی تسعه، دروغ است، این کذب علی النبی است، و یک مرتبه متفاهم این است که آنچه که دیشب گفتم، دروغ گفتم که معنای آن این است که من رفع عن امتی تسعه نگفتم و مطلب دیگری گفتم، به خودش دروغ می‏بندد.

مسأله 23: «إذا أخبر کاذبا ثمَّ رجع عنه بلا فصل لم یرتفع عنه الأثر فیکون صومه باطلا بل و کذا إذا تاب بعد ذلک فإنه لا تنفعه توبته فی رفع البطلان»[4].

مرحوم آقای خوئی اول مطلبی می‏فرماید و بعد از آن برمی‏گردد، اگر کسی بگوید قال النبی صلی الله علیه وآله فلان مطلب، و خودش نیز می‏داند که چنین نفرموده‏اند، و بلا فاصله قبل از اینکه کلام استقرار پیدا کند و هنوز تمام نشده، بگوید علی ما قاله العامه که هنگام استقرار ظهور، یک جمله درستی هست، ایشان اول می‏فرماید این اشکال ندارد و بعد تصریح می‏کند که این اشکال دارد. میزان برای صدق و کذب این نیست که شخص بتواند اتخاذ کند که برای او حجت هست یا نیست، خود مرحوم آقای خوئی نیز می‏فرماید که اگر انسان حدیث نفس کند و با خود چیزی را زمزمه کند، صدق و کذب بر آن صدق می‏کند، هنگامی که می‏گوید قال النبی صلی الله علیه وآله، اراده کرده که پیامبر چنین فرموده‏اند و اینطور اراده نکرده که مطلب دروغی را از عامه نقل کند، خبر تام شده و خبر و مبتدا آمده، در این صورت دیگر واقع لا ینقلب عن ما علیه.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): بله، ایشان برنگشته، ایشان به عنوان قصد مفطر می‏گوید که قصد او هست و از جهت قصد مفطر باطل است، در صورتی که خود مفطر نیز حاصل شده، جلمه خبریه‏ای بوده که از این جمله خلاف واقع را قصد کرده است، این دائر مدار ارده شخص است.

مسأله 24: «لا فرق فی البطلان بین أن یکون الخبر المکذوب مکتوبا فی کتاب من کتب الأخبار أو لا فمع العلم بکذبه لا یجوز الاخبار به و إن أسنده الى ذلک الکتاب الا ان یکون ذکره له على وجه الحکایه دون الاخبار بل لا یجوز الاخبار به على سبیل الجزم مع الظن بکذبه بل و کذا مع احتمال کذبه إلا على سبیل النقل و الحکایه فالأحوط لناقل الأخبار فی شهر رمضان مع عدم العلم بصدق الخبر أن یسنده الى الکتاب أو الى قول الراوی على سبیل الحکایه»[5].

«لا فرق فی البطلان بین أن یکون الخبر المکذوب مکتوباً فی کتاب من کتب الأخبار أو لا، فمع العلم بکذبه لا یجوز الاخبار به و ان أسنده الی ذلک الکتاب الا أن یکون ذکره له علی وجه الحکایه دون الاخبار»، اگر بگوید در فلان کتاب چنین مطلب ناحقی نوشته شده، به مؤلف کتاب دروغ بسته و مبطل روزه نیست، اما اگر بگوید فلان مطلب اینگونه است به دلیل اینکه در فلان کتاب هست، به استناد به آن کتاب به حق تعالی و رسول نسبت دروغ بدهد، و بلکه اگر نداند مطلب دروغ است ولی مطلب را به طور احتمال ذکر نکند و بتی ذکر کند، این حرام است، چون از ادله استفاده می‏شود که در اخبار علم شرط است و اخبار در صورت شک جایز نیست، «بل لا یجوز الاخبار به علی سبیل الجزم مع الظن بکذبه بل و کذا مع احتمال کذبه الا علی سبیل النقل و الحکایه، فالأحوط لناقل الأخبار فی شهر رمضان مع عدم العلم بصدق الخبر أن یسنده الی الکتاب أو الی قول الراوی علی سبیل الحکایه».

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اگر بگوید در روایت چنین وارد شده، این اشکالی ندارد، اگر بگوید از علی علیه السلام روایت شده، آن هم اشکالی ندارد، ولی اگر بگوید علی علیه السلام چنین فرموده، کذب علی الامام است.

اینجا مرحوم آقای خوئی مطلب معتنا بهی مطرح کرده، و آن این است که یک بحث حکم تکلیفی است که با حالت شک مطلبی به حق تعالی و رسول نسبت داده می‏شود، این بلا اشکال خلاف شرع است، بحث این است که آیا روزه باطل می‏شود، یک مبنائی مورد قبول متأخرین واقع شده که میزان برای کذب واقع است که اگر خبر مطابق واقع شد، صدق است و اگر مطابق نشد، کذب است، عالم یا شاک بودن گوینده هیچ دخالتی در صدق و کذب اخبار ندارد، بنابر این مبنای ثابت عند المتأخرین، روزه مخبر شاک چه حکمی دارد؟ ممکن است کسی بگوید در اینجا شبهه هست و نمی‏داند که این گفتار مبطل روزه هست یا نیست، مقتضای اصل برائتی که در احکام وضعیه نیز جاری است، روزه باطل نمی‏شود.

مرحوم آقای خوئی می‏فرماید این درست نیست، در شبهات بدویه بعد از فحص، اصل جاری است و در شبهات بدویه قبل الفحص یا در شبهات مقرون به علم اجمالی، اصل برائت جاری نیست، و در این مورد، یک علم اجمالی هست که یا این جمله که قال النبی صلی الله علیه وآله عرق جنب از حرام نجس است، دروغ است و یا این جمله که قال النبی صلی الله علیه وآله عرق جنب از حرام پاک است، دروغ است، یقیناً یکی از این دو جمله دروغ است، حالا کسی می‏خواهد یکی از اینها را انتخاب کند و نسبت بدهد، لازم نیست هر دو را بگوید، بخواهد یکی از این دو جمله را انتخاب کند، چون این طرف معلوم بالاجمال است، مانند آشامیدن از یکی از دو انائی که طرف علم اجمالی به نجاست است، علم اجمالی این را منجز می‏کند، در اینجا نیز چنین است و نمی‏تواند یکی از دو جمله را انتخاب کند و بگوید، چون به مقتضای علم اجمالی تنجز پیدا می‏کند و اموری که تنجز داشته باشد، کذب عمدی است.

ولی به نظر می‏رسد که برای خود مرحوم آقای خوئی که توجه پیدا کرده و یک علم اجمالی ایجاد کرده، مطلب همین است، اما برای غالب اشخاص هنگامی که می‏خواهند دروغی بگویند، یک قضیه خبریه دیگری نیز مورد توجه آنان نیست تا علم اجمالی تنجز پیدا کند، باید شخص بداند که حرمت و بطلان صومی بر روی این یا آن شی‏ء آمده، شخص هم باید موضوع را بین هر دو ضد یا هر دو نقیض متوجه شود، حرمت کذب و موجب بطلان کذب مورد توجه باشد و بعد یکی از اینها را انتخاب کند و نسبت بدهد، این خیلی نادر است که افراد چنین توجهی داشته باشند، آن علم اجمالی که علم تقدیری نیست که اگر به او بگویند، متوجه می‏شود، بالفعل باید متوجه باشد که یکی از دو اناء نجس است، در اینجا اصل برائت و همه اصول جاری می‏شود، اگر به طور نادر، کسی دو طرف را متوجه باشد، و یکی از دو طرف را انتخاب می‏کند و نسبت می‏دهد، آنجا بطلان هست، ادامه مسئله را در جلسه آینده پی می‏گیریم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 137

[2] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 137

[3] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 138

[4] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 138

[5] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 139