جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


108. کتاب صوم/سال‏ اول 87/03/0

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 108 تاریخ : 87/03/08

بحث در مفطر ششم و ایصال غبار غلیظ به حلق بود، مرحوم آقای خوئی می‏فرماید صحیحه محمد بن مسلم ما یضر الصوم را به چهار چیز منحصر می‏کند و در صورتی که در موردی دلیلی وجود نداشت، مرجع همین صحیحه محمد بن مسلم است، این مطلب را غیر از مرحوم آقای خوئی از قدیم دیگران نیز گفته‏اند.

سابقاً عرض کردم که به ملاحظه جمع بین صحیحه محمد بن مسلم و روایات دیگری که منحصر نمی‏کند، باید در این صحیحه تصرفی کرد، یا در مقسم تصرف شود و بگوئیم متعارف در نظر گرفته شده و اقسام آن ذکر شده، یا صائم مختار را در نظر گرفته و اقسام آن را ذکر کرده، یا اموری است که ذاتاً حلال است به ملاحظه صوم ماه مبارک رمضان مشکل پیدا می‏کند، و یا تصرفاتی در اقسام بشود و بگوئیم نساء اعم از مباشرت و استمناء است، یا خصوصیت نساء بودن از باب مثال است و کنایه از تمتعات جنسی است، و بگوئیم اکل و شرب از باب مثال است و مراد هر چیزی است که داخل جوف شود، از این تصرفات باید بشود. خلاصه، چون اینگونه تصرفات هست، بنابراین، در موارد شک، دیگر حدیث محمد بن مسلم نمی‏تواند مرجع باشد، اگر گفتیم در اقسام تصرف شده و اعم از شی‏ء و ما بمنزلته هست، دیگر نمی‏توانیم بگوئیم که مقتضای حدیث محمد بن مسلم این است که غبار غلیظ اشکالی ندارد، اینجا دیگر ظهور پیدا نمی‏کند، لذا نمی‏توانیم این حدیث را با روایات دیگر معارض قرار دهیم.

روایت سلیمان بن حفص مروزی از جهات عدیده از نظر سند مورد اشکال قرار گرفته است ؛ یکی این است که شخصاً توثیق نشده و بودن در کامل الزیارات نیز برای وثاقت کافی نیست. محمد بن عیسی عبیدی که در سند قرار گرفته، طبق تحقیق از اجلاء و ثقات مهم است. بعضی از نظر اضمار اشکال کرده‏اند، و مرحوم آقای خوئی از اضمار پاسخ می‏دهد که مانند مرحوم شیخ کلام غیر معصوم را در کتاب حدیثی وارد نمی‏کند و خصوصاً که این روایت را از کتاب صفار اخذ کرده که مرحوم صدوق تصریح کرده کتاب صفار از کتب مشهوره حدیث است، و صفار مطلبی که جنبه حدیثی ندارد، در کتاب حدیث وارد نمی‏کند.

اینکه ایشان می‏فرماید مانند مرحوم شیخ مطلب غیر حدیثی در کتاب حدیث وارد نمی‏کند، بر فرض عمد است، اما مانند مرحوم شیخ که دائره المعارف علوم است، سهو در مورد امثال ایشان یک امر بسیار عادی و طبیعی است و مانند کسی که ذو فن واحد است، در هر علمی صرف وقت نمی‏کند، اشتباهات در کلمات شیخ زیاد و طبیعی است. و اینکه ایشان می‏گوید مرحوم صدوق گفته کتاب صفار از کتب مشهوره است، این درست نیست، مرحوم صدوق در مورد جامع ابن ولید چنین مطلبی فرموده، بسیاری از روایات صفار در بصائر الدرجات را نپذیرفته‏اند، ابن ولید حاضر نشده بصائر الدرجات را نقل کند، روات آن مورد قبول امثال ابن ولید نیست. مانند مرحوم شیخ و صفار حدیث مضمری که محتمل باشد از معصوم است، کنار نمی‏گذارد و آن را نیز نقل می‏کند، گاهی برای تأیید خوب است. منتها کلاً در مضمرات روای مانند سلیمان بن حفص مروزی بگوید از او سؤال کردم و مانند محمد بن عیسی عبیدی نپرسد کسی که از او سؤال کردی، چه کسی بود و در کتاب حدیثی وارد کنند، این متعارف نیست و بسیار بعید است، این همین است که آقایان گفته‏اند که مرجع داشته و در اثر تقطیع به شکل مضمر درآمده است. احتمال دیگری هم که قوی است، این است که بسیاری از روایات سلیمان بن حفص مروزی از حضرت هادی علیه السلام است، از دوره آن حضرت به بعد به دلیل مقدمات غیبت بنا این بوده که حتی المقدور اسم امام علیه السلام ذکر نشود و مثلاً سألته عن الرجل تعبیر می‏شده است، از این ناحیه اشکال نمی‏کنیم. ولی سلیمان بن حفص مروزی توثیق نشده است و عرض کردم روایات غریبی دارد و شواذ از مطالب و نقلیات او هست و نمی‏شود اعتماد کرد.

اما از نظر متن روایت، می‏گوید مضمضه و یا استنشاق متعمداً موجب بطلان است و کفاره دارد. آقایان جمعاً بین الادله در این مورد گفته‏اند که مراد مبالغه در مضمضه و استنشاق است که مساوق به این است که آب وارد حلق شود، این را تقیید کرده‏اند، حالا حدائق به این اشکال وارد می‏کند که این اشکال درستی نیست، تقیید کرده‏اند برای اینکه خلاف اجماع نشود.

ولی این روایت قابل این تقیید نیست، چون در روایت می‏گوید مانند اکل مفطر است، معلوم می‏شود مصداق اکل و شرب نیست و می‏خواهد تشبیه کند، پس، این روایت مطلبی را می‏گوید که به آن کسی ملتزم نشده است.

حالا با قطع نظر از دلالت، یکی از اشکالات مرحوم آقای خوئی به این روایت، این است که اگر روایت را ضعیف السند بدانیم، آقایان خواسته‏اند با عمل مشهور تصحیح کنند، اما هم کبری تصحیح با عمل مشهور را قبول نداریم که در بحث اصول بحث کرده‏ایم و هم از نظر صغری، مشهور به این روایت عمل نکرده‏اند، چون مشهور فقط قائل به قضاء هستند و این روایت قضاء و کفاره را با هم گفته است، و از حدائق تعبیری نقل می‏کند که گویا ایشان می‏خواهد فوق مشهور تعبیر کند، می‏گوید «بل صرح فی الحدائق بان الفقهاء أفتوا بالقضاء فقط دون الکفاره»[1] و بعضی هم که اصلاً قضاء را نیز قبول نکرده‏اند و فقط تحریم گفته‏اند.

این اشتباهی از مرحوم صاحب حدائق است که مع شی‏ء زائد مرحوم آقای خوئی نیز به آن دچار شده است. مرحوم صاحب حدائق فرموده که ظاهر این است که مشهور فقط قضاء قائل هستند، بتی هم نمی‏گوید، و الفقهاء نیز تعبیر نمی‏کند که شبیه به اجماع باشد، و روایت هم که اثبات کفاره کرده، پس، عمل مشهور مطابق این روایت نیست. به فتاوا مراجعه کردم، سه نفر از بزرگان فقط قائل به قضاء شده‏اند؛ مرحوم شیخ مفید در مقنعه و مرحوم ابی الصلاح حلبی در کافی و مرحوم ابن ادریس در سرائر، اینها قائل به قضاء شده‏اند منتها با فاصله این مطلب را گفته‏اند، یک جا اثبات قضاء کرده‏اند و سکوت داشته و دال بر نفی کفاره نیست، و در جای دیگر چند موجب کفاره نام برده‏اند و گفته‏اند موارد دیگر کفاره ندارد، از جمع این عبائر استفاده می‏شود که در غبار فقط قضاء قائل هستند. ولی حدود بیست و هشت کتاب به قضاء و کفاره قائل شده‏اند؛ ظاهر تهذیب این است که به کفاره نیز قائل است، چون همین روایت را نقل کرده و برای اینکه اگر مضمضه و استنشاق برای غیر صلات بود، کفاره و قضاء دارد، به همین روایت استدلال کرده است. و در جمل العقود، اقتصاد، خلاف، مبسوط نیز هست. و فقه القرآن مرحوم راوندی اسم نبرده منتها می‏گوید هفده مورد قضاء دارد و در نه مورد کفاره دارد، اینها همین است که در جمل العقود هست، اینجا می‏گوید اجمالاً ذکر می‏کنم. و در اصباح مرحوم کیدری، شرایع نافع، قواعد مرحوم علامه، تبصره، تلخیص، منتهی، تحریر هست، ولی در منتهی و تحریر بعد از فتوا و ذکر ادله می‏گوید مرحوم سید مرتضی کفاره را قائل نشده و هو قوی، با اینکه قبلاً با ادله اثبات کرده که هم قضاء و هم کفاره دارد، شاید مراد این است که آن نیز یک وجهی دارد. و در مختلف و تذکره هست، در تذکره تعبیر می‏کند «عنه علمائنا» که خود اینها از این تعبیر اجماع را استظهار می‏کنند. و مرحوم فیض در مفاتیح به مشهور نسبت می‏دهد. و در تنقیح مرحوم فاضل مقداد، و معالم مرحوم ابن شجاع قطان، و جامع المقاصد و مسالک و وسائل و عنائم و کشف الغطاء و ریاض و شرح روضه هست که هم قضاء و هم کفاره دارد، بعضی کتب دیگر هم شاید باشد که فرصت نشد مراجعه کنم. پس، نمی‏توانیم بگوئیم که شهرت فقط در قضاء است و مشهور به این روایت عمل نکرده‏اند.

مرحوم آقای حکیم برای اینکه مشهور به این روایت عمل نکرده‏اند، مطلبی می‏فرماید و بعد آن را رد می‏کند، می‏فرماید اکثر مشهور الغبار الغلیظ گفته‏اند، ولی در روایت غلیظ نیست، معلوم می‏شود که مشهور به روایت اعتنا نکرده‏اند. و بعد خود ایشان پاسخ می‏دهد که از خود روایت استفاده کرده‏اند، چون در روایت می‏گوید کنس بیتاً و غبار داخل شده، از این معلوم می‏شود که غبار غلیظی داخل می‏شود.

راجع به این مطلب من عرضی دارم و مرحوم آقای خوئی نیز فرمایشی دارد. عرض من این است که در فاء تفریع گاهی شی‏ء متقدم و متأخر هر دو موضوع حکمی است، متأخر طبعاً معلول متقدم است و در طول قرار گرفته، لذا با فاء می‏آورند، بگویند اگر کسی عقد هبه کرده باشد سپس به دیگر اقباض داده باشد، آن عقد لازم می‏شود، این موقع فاء تفریع در اول و آخر، هر دو جزء العله است منتها دو جزء العله طولی است و با فاء تفریع می‏آید، اگر اینجا اینطور بود، اشکالی نداشت که بگوئیم کنس بیت شده و غبار غلیظ داخل شده است. ولی در اینجا قطعاً چنین نیست، اینجا جمله متقدم برای متأخر توطئه است، می‏گویند کسی با اسلحه به زید زد سپس زید کشته شد، اسلحه خصوصیتی ندارد، اینکه می‏گوید سپس کشته شد، یعنی موضوعی که برای قصاص هست، محقق شد و این توطئتاً برای حصول موضوع گفته می‏شود، اگر غبار که موضوع حکم است، بخواهد محقق شود، فرد متعارف آن این است که کنس حاصل شود، وقتی توطئه شد، اگر در ذیل گفته شد که فدخل غبار، معلوم می‏شود که نفس الغبار موضوع است، غبار خاص موقعی می‏شود که توطئه نباشد و از اول موضوع مرکب باشد، در این موقع نمی‏شود تعدی کرد، ایشان خواسته از این استظهار کند که باید غبار غلیظ باشد و همین را دلیل گفته که بنابراین، فقهاء به این روایت استدلال و اخذ کرده‏اند، این هیچ دلالتی بر این مطلب ندارد و بلکه ممکن است توهم شود که عکس آن دال است. منتها جواب اینکه دلیل بر خلاف نیست، این است که بگوئیم ممکن است این روایت را پذیرفته باشند، منتها با سیره قطعیه بگویند که غباری که غلیظ نیست مبطل نیست، در ماه مبارک رمضان باد می‏وزد و گرد و غبار فی الجمله وارد حلق می‏شود، سیره جاری است که این مقدار مبطل نیست، به وسیله سیره برای مستفاد از دلیل قیدی زده باشند، پس، اینکه در فتوا به غلیظ تقیید کرده‏اند، قرینه بر این نیست که به این روایت توجه نکرده‏اند.

مرحوم آقای خوئی به گونه‏ای دیگر پاسخ می‏دهد و می‏فرماید کنس قرینه بر غلظت نیست، منازل مختلف است، منازلی که هر روز جاروب می‏شود، گرد و غبار غلیظی در آن نیست.

انصاف این است که در دوره صدور روایات و به خصوص به محیط حجاز که چندان نظافت رعایت نمی‏شد، خیلی نادر است که هر روز کنس می‏کردند و غبار کنس غیر محسوس و رقیق باشد، حق با مرحوم آقای حکیم است، کسانی که سابقاً به مکه و مدینه رفته بودند، می‏دیدند که چه وضعی بوده است. منتها اشکال همین است که عرض کردم که توطئه است که در آنجا کلمه غلیظ اخذ نشده، اگر اشکال باشد، این را باید مطرح کرد، ادامه مسئله را در جلسه آینده مورد بررسی قرار می‏دهیم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 146