یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


110. کتاب صوم/سال‏ اول 87/03/12

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 110 تاریخ : 87/03/12

بحث در مفطر ششم و ایصال غبار غلیظ به حلق بود، عرض شد که در مورد سلیمان بن حفص مروزی که راوی روایت مسئله است، توثیق صریحی در کلمات فقهاء نیست و فقط مرحوم آقای خوئی از راه اینکه در کامل الزیارات واقع شده، توثیق کرده که این مورد قبول نیست و خود ایشان نیز از این مبنا برگشته است. او در کتب اربعه سیزده روایت دارد، البته روایات تکراری را اسقاط کردیم، از این روایات هشت روایت بسیار غیر متعارف است و اگر بتوان یکی از آنها را توجیه کرد[1]، بقیه قابل توجیه نیست[2]. یکی از آنها همین روایت مورد بحث است که در مضمضه و استنشاق کفاره و بطلان قائل شده و عرض کردم که اینگونه نمی‏توان آن را تقیید کرد که آبا وارد حلق شده باشد، چون با اکل و شرب تنزیل حکمی کرده و معلوم می‏شود موضوعاً خارج است، و کفاره را شهرین متتابعین متعیناً قائل شده که به آن کسی قائل نیست. روایت دیگر او این است که تعبیر می‏کند صاع پنج مد است در حالی که چهار مد است، و مد دویست و هشتاد درهم است که دویست و هشتاد درهم نیست، و روایت دیگر او این است که می‏گوید در عمره تمتع طواف نیز وجود دارد و با اینکه تقریباً مورد اتفاق است و روایات معتبر هست که در عمره تمتع طواف نساء نیست، و می‏گوید مسافت در سفر دو فرسخ رفتن و دو فرسخ برگشتن است، و برید را بر خلاف معمول که دوازده میل است، می‏گوید شش میل است، یک روایت او این است که می‏گوید غلام در هشت سالگی و دختر در نه سالگی جاز أمره و فرائض و حدود برای او تثبیت می‏شود، و یک روایت او که فقط این را می‏توان توجیه کرد و لو ظاهر آن خلاف است، این است که می‏گوید برای کسی که نماز او قصر است، واجب است بعد از نماز قصر سی مرتبه تسبیحات اربعه بگوید، که این را بگوئیم استحباب مؤکد است. به نظر مختار این روایت ذاتاً قابل استناد نیست، منتها عده‏ای از آقایان می‏گویند مشهور به این روایت عمل کرده‏اند و به آن اخذ می‏کنیم.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اینکه در جلسه گذشته عرض کردم شاید مرحوم صدوق ابو الحسن‏ها را با هم اشتباه کرده باشد، اشتباه نکرده است، در عیون و کتب دیگر از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام روایت دارد[3], آن عرض دیروز بدون مراجعه بود. بعد از مراجعه معلوم شد اشتباه نکرده است.

اما از اصحاب غیر از مرحوم شیخ که به مناسبت دیگری این روایت را آورده، تا زمان مرحوم صاحب وسائل کسی را ندیدم که به استناد به این روایت فتوا داده باشد، بر وفق آن فتوا هست که غبار غلیظ مبطل صوم است، ولی دلیل آنها این روایت نیست و مطلب دیگری است. اولین کسی که این روایت را از نظر سند مورد بحث قرار داده، مرحوم محقق در معتبر است، می‏گوید این روایت ضعف سند دارد و برای تأیید خوب است و دلیل مسئله مطلب دیگری است، گفته‏اند که از موارد روایات اینطور استفاده کرده‏ایم که چیزی که وارد جوف شود، حالا بعضی کلمات این قید را دارد که از راه حلق وارد شود و بعضی این قید را ندارد، این موجب بطلان صوم است، غیار نیز یکی از این مصادیق است، عمده استدلال فقهاء به این مطلب است. در منتهی نیز به این روایت استناد نکرده است. در مختلف هم به آن مطلب و هم به این روایت استدلال کرده، ولی پیداست که این روایت به عنوان تأیید است، چون بعد یک قطعه‏ای از روایت را که شم رائحه نیز موجب بطلان است، قبول ندارد و می‏گوید این روایت اشکال سندی دارد و نمی‏شود به این روایت عمل کرد. تذکره نیز همینطور هم آن مطلب و هم روایت را ذکر کرده، ولی پیداست که روایت به عنوان تأیید است. مرحوم فاضل مقداد در تنقیح گرچه گفته اصحاب عمل کرده‏اند، اما یؤید گفته است، احتمال هست که مراد ایشان این باشد که بر وفق مفاد این روایت فتوا داده‏اند. تا زمان مرحوم شیخ حر کسی را ندیدم که به این روایت استناد کرده باشد، و بعدی‏ها نیز به گمان اینکه مشهور به این روایت استناد و عمل کرده‏اند، به این روایت استناد کرده‏اند و این تخیل منشأ استناد آنها شده است.

حالا اگر فرمایش اول مرحوم آقای خوئی را پذیرفتیم و گفتیم سند روایت صحیح است، البته ایشان بعداً از این حرف برگشته است، اما به دلیل اینکه مطالب آن مضطرب و در دو جا محل اشکال است و شش روایت از دوازده روایت راوی نیز وضعی اینچنین دارد، خیلی بعید است که بتوان به آن تمسک کرد.

و بر فرض معتبر و درست بودن روایت، در مقابل یک روایت معارض موثق هست، موثقه عمرو بن سعید که راجع به غبار می‏گوید لا بأس.

در بین این دو روایت دو جمع وجود دارد که مرحوم آقای خوئی فقط یکی از دو جمع را پذیرفته است. یکی این است که روایتی که حکم به ابطال و افساد و کفاره می‏کند، در مورد غبار غلیظ است، و روایتی که لا بأس می‏گوید، در مورد غبار غیر غلیظ است. مرحوم آقای خوئی می‏فرماید این جمع تبرعی است، در هیچکدام از دو روایت قید غلظت یا عدم غلظت وجود ندارد، نسبت بین دو روایت تباین است و این طریق شاهد جمع نیست.

مرحوم آقای خوئی می‏فرماید با متعمد و غیر متعمد بین دو روایت جمع می‏کنیم، روایت ابطال و کفاره در مورد متعمد و روایت لا بأس در مورد غیر متعمد است، و سه شاهد برای اینکه بطلان و کفاره در مورد متعمد است، وجود دارد؛ یکی این است که در خود روایت به آن تصریح شده است. گرچه در روایت تعمد در مورد غبار نیست و در مورد مضمضه و استنشاق است، ولی چون در یک سیاق قرار گرفته، اقتضا می‏کند که در مورد غبار نیز باشد و بعید است که تفکیک شود، این گفته ایشان دقیقاً در مقابل مرحوم آقای حکیم است که می‏فرماید که در وسط جملات قیدی زده و برای بقیه قیدی نزده، اصلاً صلاحیت تقیید برای غبار ندارد و در آخر با شاید و احتمالاً می‏گوید با مسامحه شاید بتوان گفت، ولی در ابتدا این تقیید را نمی‏پذیرد.

چرا مرحوم آقای خوئی عدم تقیید را آنچنان تقبیح می‏کند؟ اگر گفته شود اگر مجتهد عادل و یا پدر شما یا استاد شما به شما چیزی گفت، به آن عمل کنید، آیا قید عدالت برای همه اشخاص این گفته وجود دارد و اگر به بقیه قید متوجه نباشد، قبیح است؟ آن بحثی که هست در مورد قید متعقب جمل متعدده است که در آخر می‏آید و کسی در مورد قید متوسط در کلام مدعی نیست که به مقتضای سیاق شامل همه جمل می‏شود، اگر یک مورد در جمله قید داشته باشد و مورد دیگر قید نداشته باشد، این خلاف سیاق نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اگر اول قرار بگیرد اشکالی ندارد، در اینجا اول قرار نگرفته و وسط کلام قرار گرفته است، اگر اول بگوید اگر کسی عمد این کار و آن کار را انجام دهد، در اینجا به هم عطف می‏شود، این روایت این نیست، این مانند آیه شریفه‏ای است که امیر مؤمنان علیه السلام به آن استدلال کرده که ام الزوجه حرام ابد است و دخول به زوجه شرط نیست ولی در ربیبه، زن باید مدخوله باشد تا دختر او حرام ابد باشد، می‏فرمایند هر دو یک کلام آمده ولی راجع به امهات نسائکم اللاتی دخلتم بهن.

ایشان در مورد شاهد دوم می‏فرماید در روایت کفاره ثابت شده و کفاره در مورد متعمد است. و شاهد سوم این است که در حال کنس غبار متعمداً و اختیاراً وارد حلق می‏شود.

در مورد کنس ایشان می‏گوید منحصر به عمد است، در حالی که ممکن است در حال کنس علی رغم اینکه از ورود به حلق مراقبت شده، اما وارد حلق می‏شود.

مرحوم آقای حکیم در مورد کفاره به گونه‏ای دیگر بیان می‏کند و می‏گوید اینکه شبیه شده که هو مفطر مثل الأکل و الشرب، در مشبه به تعمد شرط است و در این نیز قید تعمد می‏آید. بنابراین، نفس کفاره دلیل نیست، برخی از کفارات به مناط عقوبت و برخی به مناط جبران است، در مورد شیخ و شیخه که کفاره جبران است، کفاره تعبیر شده است در موارد دیگر کفّر و ظلل هست، در سه مرتبه بقاء بر جنابت کفاره جبران هست، اگر بگوئیم دلیل منفصل حاکم داریم که بطلان و کفاره برای متعمد است، این را با یک تقریبی می‏توانیم بگوئیم دو دسته دلیل داریم و یک دلیل لا بأس می‏گوید و دلیل دیگر می‏گوید مفسد است و کفاره دارد، دلیل حاکم قید تعمد را در مسئله افساد می‏آورد، قاعده‏ای که در انقلاب نسبت هست که اگر دو عام باشد که ذاتاً نسبت آنها تباین است، در یجب اکرام العلماء، لا یجب اکرام العلماء نسبت تباین هست، ولی یک دلیلی داشته باشیم که از یکی از این دو متباینین اخص باشد و یکی از این دو دلیل را به وسیله دلیل خاصی از تحت عام خارج کرده باشیم، فرض کنید بگوئیم برای فساق از علماء احترام واجب نیست، این مورد بحث قرار گرفته که اگر نسبت بین دو دلیل تباین باشد و دلیل ثالثی اخص از یکی از این دو دلیل باشد و می‏گوید فاسق احترام ندارد، این دلیل از اکرم العلماء اخص مطلق است، آیا به وسیله این اکرم العلماء را تخصیص بزنیم، آن را که تخصیص زدیم و خاص شد، به وسیله همان اکرم العلماء تخصیص خورده، لا یجب اکرام العلماء که در مقابل آن قرار گرفته، تخصیص بزنیم و بگوئیم این پس از تخصیص خوردن اخص مطلق می‏شود و آن عام مقابل را تخصیص می‏زند. البته بر مبنای اینگونه انقلاب نسبت اینجا می‏توان گفت، ولی مرحوم آقای خوئی اصلاً انقلاب نسبت را اینجا عنوان نکرده، پیداست که با قطع نظر از انقلاب نسبت، خود عام را می‏خواهد اخص مطلق قرار دهد، و اگر بنابر مبنای انقلاب نسبت بگوئیم، آن که خود مرحوم آقای خوئی نپذیرفته که یکی از جمع‏ها این است که بین غلیظ و غیر غلیظ تفصیل قائل شویم، ایشان می‏فرماید این جمع تبرعی است، ما ممکن است بگوئیم این جمع تبرعی نیست، چون بسیاری دعوای اتفاق کرده‏اند که اگر غبار غلیظ نبود، سیره هست که غبار غیر غلیظ اشکالی ندارد، پس، به وسیله سیره ثابت، غبار غیر غلیظ از تحت روایت بطلان خارج شده، پس، روایت سلیمان بن حفص که حکم به بطلان می‏کند، به غبار غلیظ مخصوص می‏شود، و به وسیله این غبار غلیظ، آن روایت لا بأس را تخصیص می‏زنم، بنابر مبنای انقلاب نسبت هر دو جمع بین متعمد و غیر متعمد و غبار غلیظ و غیر غلیظ درست است، ولی مرحوم آقای خوئی بر اساس انقلاب نسبت نمی‏گوید.

ولی به نظر می‏رسد که هیچیک از دو جمع عرفی نیست، اگر روایت سنداً ضعیف نبود، باید به سراغ اخبار علاجیه رفت، بعضی حمل به استحباب کرده‏اند، ولی در جلسه قبل عرض کردم که لحن روایت عرفاً با استحباب سازگار نیست، انجام دوباره روزه با مشقت همراه با کفاره دو ماه روزه پی در پی و تشبیه آن به اکل و شرب، به حمل به استحباب سازگاری ندارد و جمع عرفی نیست، باید بگوئیم این دو روایت از قبیل متعارضین است و باید به مرجحات مراجعه کرد.

محصل مطلب این است که مجموعاً اینگونه استفاده می‏شود که اگر اکل و شرب بر آن صدق کند و لو مختصر باشد، باطل است و کفاره دارد، و این بحث که در بین آقایان تحت دو مسئله عنوان شده، همانطور که مرحوم میرزای قمی فرموده، برای این است که اکل و شرب باید از طریق معتاد باشد یا غیر معتاد نیز همینگونه است، می‏توان گفت که عموم می‏گوید اگر اکل و شرب شد، چه متعلق معتاد یا غیر معتاد باشد یا اکل معتاد یا غیر معتاد باشد، مبطل است، و اگر غبار به گونه‏ای بود که اکل و شرب بر آن صدق نکند، بطلان و کفاره در آن نیست. فقهاء سابق نیز که سکوت کرده‏اند، معلوم نیست که با کسانی که عنوان کرده‏اند، مخالف باشند، مراد آنها نیز همین است که در جائی است که اکل و شرب صدق کند، بسیاری از کسانی که غبار را گفته‏اند، به مناط اکل و شرب است و برخی نیز تصریح کرده‏اند، شاید در این مسئله اختلاف کم باشد، در غبار با عدم صدق اکل و شرب حتی نمی‏توان شهرت نیز ادعا کرد، این بحث تمام است.

حالا در مسئله فروعی هست، «و الأقوی الحاق بخار الغلیظ و دخان التنباک و نحوه». برای این الحاق دلیل معتنا بهی ذکر نشده، یکی این است که گفته‏اند همانطور که بر ذرات غبار اکل صدق می‏کند، بر ذرات بخار نیز شرب صدق می‏کند. اشکال این است که اگر بخار نباشد، مشکل است که بر آن شرب صدق کند، و اگر انقلاب بخار به آب در داخل جوف صورت گیرد، به آن شرب صدق نمی‏کند. و راجع به دخان، موثقه عمر بن سعید دخان را رد کرده و گفته دخنه موجب بطلان نیست، این آقایان از دلیل غبار یا دلیل عامی که هر چه وارد جوف شود که دلیل معتنا بهی نیست، خواسته‏اند برای دخان نیز استفاده کنند، برای الحاق دخان تنباکو دلیل معتبری نیست. ولی چیزی که اقتضای احتیاط وجوبی دارد، این است که در روایات حکمت صیان وارد شده که باید از لذائذ جمسانی اجتناب کرد، دخان سیگار و تنباکو نیز از لذائذ است که خیلی هم شدید است، یک قدری حکم به جواز مشکل است، به نظر می‏رسد که اینجا احتیاط وجوبی در اجتناب از امثال سیگار است ولی دخان عادی اشکالی ندارد.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): امثال عود برای رفع عفونت است و از لذائذ جسمانی نیست، و به طور استثنائی به کار می‏رفته و مانند سیگار نیست که یک امر عمومی است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): منظور لذت‏های جسمانی مانند بازی‏های کامپیوتری نیست، لذت‏های که شبیه به اکل و شرب و نکاح باشد، همانطور که در روایت تشبیه شده است.

یک مطلب دیگر این است که دیگران جاروب کنند و گرد و غبار به حلق برسد، مورد روایت کنس خود شخص است، بعضی اشکال کرده‏اند که از روایت در مورد کنس دیگری استفاده نمی‏شود، و اگر به کسی دیگر تعدی کردیم، دیگر فرقی بین کنس دیگری و گرد و غبار حاصل از باد نیست. کشف الغطاء فرق قائل است، اجتناب از گرد و غبار حاصل از کنس شخص یا دیگری لازم است اما از گرد و غبار باد لازم نیست، مرحوم صاحب جواهر این را نمی‏پذیرد و مرحوم آقای خوئی از حرف مرحوم کاشف الغطاء دفاع می‏کند و می‏گوید ما احتمال اختصاص به کنس شخص نمی‏دهیم، این البته فقط یک ادعا است و ممکن است احتمال اختصاص داده شود، ایشان می‏گوید به کنس دیگری تعدی می‏کنیم ولی به باد تعدی نمی‏کنیم. چه شاهدی برای تفکیک کنس دیگری و گرد و غبار حاصل از تخریب ابنیه به وسیله دیگری وجود دارد؟ اگر عدم دخول به حلق باشد، هر دو یکسان است، ما از آن روایت فدخل حلقه می‏گفتیم موضوع برای این کبرای کلی همین دخول حلق است و آن مقدمه توطئه است، از خود همان استفاده تعمیم می‏کنیم و از باب الغاء خصوصیت نیست، از آن می‏توانیم تعدی کنیم، حالا اگر این را نگفتیم، چه شاهدی برای این تفکیک وجود دارد؟ مرحوم آقای خوئی می‏گوید درباره گرد و غبار حاصل از باد در روایات نیست. ما می‏گوئیم احتیاج به بیان نیست، همین که گفته می‏شود چیزی وارد حلق نشود، استفاده می‏شود که از گرد و غبار حاصل از باد نیز باید اجتناب کرد و تفاوتی وجود ندارد، ممکن است بگوئیم همین است که در عروه هست که دخول در حلق به هر وسیله‏ای که باشد، باید اجتناب کرد، به نظر می‏رسد که در گرد و غبار از کنس شخص یا دیگری یا حاصل از باد باشد، فرقی وجود ندارد و از مقداری که اکل و شرب عمدی بر آن صدق می‏کند، اجتناب لازم است، همانطور که از ورود آب باران یا آب پاشیده شده به وسیله باد باید اجتناب کرد، هیچ فرقی وجود ندارد، در اینجا حق با متن و مرحوم صاحب جواهر است.

بعد می‏فرماید «لا بأس بما یدخل فی حلق غفله أو نسیاناً أو مع ترک التحفظ بظن عدم الوصول و نحو ذلک»[4]، چون ادله عدم تعمد شامل همه موارد است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] ـ (توضیح بیشتر) این روایت در تهذیب، ج3، ص230، ح594 وارد شده است با این متن: «یجب علی المسافر أن یقول فی دبر کل صلاه یقصّر فیها: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الّا الله و الله اکبر – ثلاثین مره – لتمام الصلاه»، ظاهر روایت پذیرفتنی نیست ولی می‏توان «یجب علی المسافر» را به استحباب مؤکّد حمل کرد.

[2]ـ(توضیح بیشتر) متن این روایات عبارت است از:

اوّل: الغسل بصاع من ماء، و الوضوء بمدّ من ماء، و صاع النبی خمسه أمداد، و المدّ وزن مائتین و ثمانین درهماً، و الدرهم وزن سته دوانیق، و الدانق وزن سته حبّات، و الحبّه وزن حبتی شعیر من أوساط الحبّ ـ لامن صغاره ولا من کباره ـ. (تهذیب ج1، ص135، ح374 و 375)، درباره وجوه مخالفت این روایت با سایر روایات ر.ک: بحارالانوار، ج80، ص357 – 350.

دوّم: ان لم تجد من تضع الفطره فیه فاعزلها تلک الساعه قبل الصلاه، و الصدقه بصاع من تمر او قیمته فی تلک البلاد دراهم (تهذیب، ج4، ص87، ح256)، این روایت هم از جهت تعیّن تمر و هم از جهت تعیّن دراهم در قیمت غریب است.

سوّم: اذا اجنب الرجل فی شهر رمضان بلیل ولایغتسل حتی یصبح فعلیه صوم شهرین متتابعین مع صوم ذلک الیوم ولایدرک فضل یومه (تهذیب، ج4، ص212، ح617)، این روایت لااقل از جهت تعیّن کفاره در صوم شهرین غریب است.

چهارم: التقصیر فی الصلاه بریدان او برید ذاهبا و جائیاً و البرید سته امیال و هو فرسخان فالتقصیر فی اربعه فراسخ…(تهذیب، ج4، ص226، ح664).

پنجم: اذا حجّ الرجل فدخل مکه متمتعاً فطاف بالبیت فصلّی رکعتین خلف مقام ابراهیم‏علیه السلام و سعی بین الصفا و المروه و قصّر فقد حلّ له کل شی‏ءٍ ماخلا النساء، لانّ علیه لتحله النساء طوافاً و صلاه (تهذیب، ج5، ص162، ح544).

ششم: اذا تمّ للغلام ثمان سنین فجائز امره و قد وجبت علیه الفرائض و الحدود و اذا تمّ للجاریه تسع سنین فکذلک (تهذیب، ج10، ص120، ح481).

هفتم: روایت مورد بحث که در متن درباره آن سخن گفته شده است. (تهذیب، ج4، ص214، ح621).

روایات دیگر سلیمان بن حفص مروزی که برخی از آنها نیز خالی از غرابت نیستند عبارتند از:

1- کافی، ج3، ص283، ح3، تهذیب، ج2، ص118، ح445 (درباره وقت نماز شب) که از نوعی غرابت برکنار نیست، هر چند قابل توجیه است.

2- کافی، ج3، ص326، ح18، ص344، ح20، کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص332، ح970، تهذیب، ج2، ص111، ح417 (درباره سجده شکر).

3- فقیه، ج3، ص310، ح411، تهذیب، ج7، ص178، ح784 (درباره رهن).

4- تهذیب، ج2، ص137، ح534 (درباره کراهت خواب بین نماز شب و فجر).

5- تهذیب، ج3، ص178، ح402 و ج4، ص257، ح761 (درباره زمان نشسته خواندن نماز).

گفتنی است که از روایات سلیمان بن حفص تنها دو روایت که در ارتباط با اعمال استحبابی است (وقت نماز شب و سجده شکر) در کافی نقل شده، گویا مرحوم کلینی به مفتی نبودن مضامین روایات الزامی سلیمان بن حفص توجه داشته است.

[3] ـ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص13 (باب1، ح2)، ص26 (باب4، ح11)، ص104 (باب 8، ح7)، ج2، ص259 (باب66، ح20)، ص260 (همان باب، ح23)، امالی صدوق مجلس 25، ح6.

[4] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 150