دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱


205. كتاب صوم/سال‏ دوم 88/02/06

باسمه تعالي

كتاب صوم/سال‏ دوم : شماره 205 تاریخ : 88/02/06

بحث در كفاره افطار ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، به نقل و بررسی سند و متن روايات قول به تخيير و قول به ترتيب در پرداخت كفاره می‏پردازند.

مسئله تخيير و ترتيب روايات معتبر دارد، منتها گاهی اشتباهاتی شده كه بايد توضيحاتی عرض كنم.

جلد 10، ابواب ما يجب الامساك عنه، باب 8، حديث 9، موثقه سماعه : قال سألته عن رجل أتی أهله فی شهر رمضان متعمداً فقال عليه عتق رقبة أو اطعام ستين مسكيناً أو صيام شهرين متتابعين و قضاء ذلك اليوم و أين له مثل ذلك اليوم. نوادر أحمد بن محمد بن عيسی عن عثمان بن عيسی عن سماعة بن مهران قال سألته عليه السلام و ذكر نحوه. در خواندن اين روايت، تغييری در عبارت دادم و در حقيقت اشتباه خواندم، اين را می‏خواهم توضيح دهم، اين حديث را مرحوم شيخ در تهذيب و استبصار از كتاب حسين بن سعيد برداشته، و نوادر كه به نام احمد بن محمد بن عيسی چاپ شده و در وسائل به اين عنوان ذكر می‏كند، همان كتاب حسين بن سعيد است، اشتباهی است كه اينجا شده، منتها راوی كتاب حسين، شاگرد او احمد بن محمد بن عيسی است، كسی كه با اسانيد مأنوس باشد، می‏داند كه اسانيد آنجا اسانيد حسين بن سعيد است، به طور كثير در موارد ديگری حسين بن سعيد از همين روات نقل می‏كند و مرحوم شيخ در تهذيب و استبصار مستقيم از كتاب حسين بن سعيد نقل كرده، و احمد بن محمد بن عيسی به طور نادر از بعضی از اين روات نقل كرده، علاوه بر اينكه از اسانيد معلوم می‏شود، از طريق مقابله كردن با بسياری از مواردی كه مرحوم شيخ در تهذيبين از كتاب حسين بن سعيد بدون واسطه نقل می‏كند، معلوم می‏شود كه اينها در نوادر هست، لذا حالا كه مرحوم شيخ نيز از كتاب حسين بن سعيد نقل كرده و همين كتابی كه به نام نوادر است، در دسترس ما هست، نقل مرحوم شيخ كه اختلاف نسخه نيز نيست و مرحوم شيخ به آن نظر دارد با نقلی كه در اين كتاب هست، مختلف است، معلوم می‏شود كه نسخه كتاب نوادر كه در دست مرحوم شيخ بوده با نسخه كتاب حسين بن سعيد كه در دسترس ما هست، مختلف است، و قهراً نسخه مرحوم شيخ كه نزديک به عصر حسين بن سعيد بوده، از نسخه‏ای كه در دسترس ما هست و از كتب خيلی معتمدی به دست ما نيامده، معتبرتر بوده، آن كه در دسترس ما هست و مقابله شده، مرحوم صاحب وسائل نسخه‏ای داشته كه از روی آن مقابله شده، اما آن با چه نسخه‏ای مقابله شده، در دست نيست، كتاب نوادر را نديدم، به حسب نقلی كه شده، در اينجا در نوادر اينطور كه خواندم، هست كه عليه عتق رقبة أو اطعام ستين مسكيناً أو صيام شهرين متتابعين، ولی مرحوم شيخ با واو نقل كرده، به ظن قوی اين است كه نسخه نوادر، چون ديگران نيز نقل می‏كنند، بايد كلمه أو داشته باشد، ولی در جامع الاحاديث به اين توجه نداده و به عنوان اينكه در نوادر نيز مانند اينجا واو دارد، نقل كرده، تعبير جامع الاحاديث اين است كه نوادر احمد بن محمد بن عيسی و ذكر نحوه، اينكه با واو باشد، برای بحث بعد مفيد است كه بعضی از روايات هست كه كفاره را جمع بين اين امور قرار داده، و محتمل نيز هست كه آن سؤالی كه در بعضی از روايات شده، ناظر به همين باشد كه اينجا با واو نقل شده است.

در اثر اشتباه مرحوم صاحب وسائل، مرحوم آقای حكيم نيز به دچار اشتباه شده، مرحوم صاحب وسائل می‏گويد مرحوم شيخ در تهذبين و احمد بن محمد بن عيسی در نوادر با أو نقل كرده‏اند، و اسمی از واو نمی‏برد، حديث را با عبارت أو نقل می‏كند و به اين كتاب‏ها نسبت می‏دهد، و مرحوم آقای حكيم می‏فرمايد جواهر و وسائل مصحح كلمه أو دارد، ايشان متوجه شده كه در بعضی كتب با واو نقل شده منتها كأنه فرموده كه اينها قابل اعتنا نيست، چون نوادر و وسائل مصحح با أو هست، بايد أو را صحيح بدانيم، اين اشتباهی از وسائل است و ايشان نيز به اشتباه افتاده، مرحوم آقای خوئی از اين جهت به اشتباه نيفتاده و از جهت ديگر دچار اشتباه شده، در تهذيب و استبصار بعداز اينكه واو را نقل كرده، بحث كرده كه اين واو را با اين كه می‏گوئيم مخير است، چگونه می‏توانيم جمع كنيم و می‏فرمايد كه گاهی مانند آيه شريفه مثنی و ثلاث و رباع واو به معنای أو است، گمان می‏كنم اين را نيز می‏گويد، ايشان در اين دو كتاب تصريح كرده كه نسخه واو است و در صدد توجيه آن است، مرحوم صاحب وسائل به آن بحث مراجعه نكرده و به احتمال قوی جامع الاحاديث نيز به اختلاف بين نوادر و تهذيبين توجه نكرده، پس، اين نسخه واو است و به دست مرحوم شيخ نسخه واو رسيده، و در اين نسخه‏ای كه در دست ما هست، شواهدی درباره اينكه با اصول اوليه و كتاب حسين بن سعيد مقابله شده، وجود ندارد و فقط با نسخه‏ای كه مرحوم صاحب وسائل داشته، مقابله شده و در دست مرحوم صاحب وسائل نسخه معتبری نبوده، به نظر می‏رسد كه واو است، اين را در بررسی اينكه بعضی از روايات جمع گفته و بعضی تخيير گفته، بحث می‏كنيم، پس، اين روايت را نبايد در اينجا در اين روايات بياوريم.

مرحوم آقای خوئی متوجه بوده كه تهذيبين با نوادر اختلاف دارد ولی می‏فرمايد به دليل اينكه صاحب كتاب نوادر اقدم است، نسخه او معتبرتر از نسخه مرحوم شيخ است.

اين فرمايش ايشان دو اشكال دارد ؛ يكی اين است كه اگر بدانيم و قرائنی باشد كه نسخه‏ای كه احمد بن محمد بن عيسی نقل كرده، با كلمه أو بوده و نسخه‏ای كه مرحوم شيخ نقل كرده كه قطعاً با واو است، اينجا می‏گوئيم نسخه‏ای كه قديمی‏تر و نسخه اصلی است، مقدم است، احمد بن محمد بن عيسی از مرحوم شيخ طوسی به زمان حضرت صادق عليه السلام نزديک‏تر است و آن را ترجيح می‏داديم، ولی نسخه مرحوم شيخ طوسی نسخه قطعی است كه نسخه مرحوم شيخ طوسی است، و نسخه نوادر فرض كنيد كه نسخه احمد بن محمد بن عيسی است، هيچ دليل معتنا بهی برای اين نيست، حالا بنابر بنای عقلاء بگوئيم كه نسخه‏ای نسخه او است و لو مقابله‏های درستی در دست ما نباشد، آن بحث ديگری است، اينكه اينجا نيز بگوئيم اين اقرب به واقع است، اين اقربيت ثابت نمی‏شود. دوم اين است كه اختلاف بين نسخه احمد بن محمد بن عيسی و نسخه مرحوم شيخ نيست تا بگوئيد او مقدم است، اختلاف بين نسخه كتاب حسين بن سعيد كه در دست مرحوم شيخ بوده و نسخه‏ای كه در دست ما از كتاب حسين بن سعيد هست، او قريب به عهد بوده و نسخه نزديک داشته و قرائت‏هائی كه با وسائط كم قرائت می‏شده و ما اين را نداريم، پس، اين را در بحث بعدی بحث می‏كنيم.

روايت عبد المؤمن بن الحيثم (القاسم) الانصاری، الحيثم اشتباه است و القاسم صحيح است، در موارد بسياری الحيثم و القاسم اشتباه می‏شود، چون در نوشتار قديم القاسم را القسم می‏نوشتند، عبد المؤمن بن الحيثم نداريم، عبد المؤمن بن القسم داريم كه القاسم بايد خوانده شود، الفاظی مانند رحمان هست كه اگر معرف به الف و لام باشد، بدون الف است، و اگر معرف به الف و لام نباشد، با الف است، برای اينكه با بعضی الفاظ اشتباه نشود، مرحوم آقای خوئی نيز تصديق می‏كند كه اين عبد المؤمن بن القاسم الانصاری است و بعد می‏فرمايد كه اين روايت ضعيف است، و مرحوم آقای حكيم نيز می‏فرمايد كه اين ضعيف است منتها بيان نمی‏كند كه ضعف آن از چه جهت است، به مرحوم آقای حكيم اشكال وارد نيست، ممكن است از راه ديگری اشكال كنيم اما اين اشكالی كه می‏خواهم عرض كنم، وارد نيست.

مرحوم آقای خوئی می‏فرمايد كه در سند اين روايت عبد المؤمن هست و لم يوثق، در حالی كه عبد المؤمن بن قاسم انصاری توثيق شده است و هيچ اختلافی نيز در او نيست، بله، در سند دو نفر هست كه اگر ايشان درباره آنها می‏فرمود لم يوثق، حرفی بود، چون سند فقيه كه ابتداءاً از عبد المؤمن نقل كرده كه در مشيخه سند خود به عبد المؤمن را ذكر كرده، آنجا حكم بن مسكين و ابو كحمس هست، البته مرحوم آقای خوئی بنابر مبنای خود حكم بن مسكين را توثيق نمی‏كند، چون كتاب او را حسن بن محبوب نقل می‏كند، و با اينكه ابن ابی عمير معاصر حسن بن محبوب است، به وسيله حسن بن محبوب كتاب حكم بن مسكين را نقل می‏كند، به نظر می‏رسد اين معتبر است، كسی نيز قدحی نكرده است، ولی مرحوم آقای خوئی اينها را كافی نمی‏داند، ابو كحمس را كه حيثم بن عبيد است، قدح نكرده‏اند ولی شاهدی بر وثاقت او نيز وجود ندارد، حتی در سند اين روايت كسی از اصحاب اجماع نيز نيست، علی القاعده اين يا سبق لسان از ايشان و يا سبق قلم از مقرر است.

ولی اين روايت به طريق ديگری نقل شده كه مرحوم آقای خوئی متوجه آن طريق نيز شده است، می‏فرمايد در طريق ديگر عمر بن شمر وجود دارد و او تضعيف شده است، طريق ديگر اين است : أبی رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله عن موسی بن الحسن كه موسی بن حسن بن عامر اشعری است كه ثقه است، عن محمد بن عبد الحميد كه محمد بن عبد الحميد عطار است كه ثقه است، عن سيف بن اميره كه او نيز ثقه است و به احتمال قوی امامی نيز هست، و لو ابن شهر آشوب واقفی نوشته، مرحوم آقای خوئی اشكال كرده كه ايشان در اين مطلب متفرد است و كسی نگفته و حتی اصل اينكه تا زمان حضرت رضا عليه السلام مانده باشد، ننوشته‏اند و شواهدی نيست، به هر حال اگر واقفی نيز باشد، ثقه است، عن منصور بن حازم كه اين حالا بماند، قال سيف بن اميره و حدثنی عمر بن شمر قال أخبرنی جابر بن يزيد الجعفی عن أبی جعفر عليه السلام مثله، ايشان فرموده اين طريق عبد المؤمن نيست ولی عمر بن شمر در اين طريق هست و او تضعيف شده است.

اشكال مطلب اين است كه دو طريق هست كه يكی به جابر بن يزيد جعفی می‏رسد و ديگری به عبد المؤمن بن قاسم انصاری می‏رسد و در اين طريق ديگر آن اشكالی كه می‏گفتم شايد سبق قلم شده، وجود ندارد، سند همين است كه أبی رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله عن موسی بن الحسن كه موسی بن الحسن بن عامر اشعری است، عن محمد بن عبد الحميد كه محمد بن عبد الحميد بن سالم عطار امامی است، عن سيف بن اميره كه ثقه است، عن منصور بن حازم كه ثقه و از اجلاء است، قال حدثنی عبد المؤمن بن القاسم الانصاری قال حدثنی ابو جعفر عليه السلام، اين روايت از قبيل روايات مقابل است.

روايتی كه آن طرف خوانده شده بود، روايت تخيير نبود، روايت جمع بود، و اين روايت ترتيب است، روايت اين است : عن أبی جعفر عليه السلام ان رجلاً أتی النبی صلی الله عليه و آله فقال هلكت و أهلكت فقال عليه السلام و ما أهلكك فقال أتيت امرأتی فی شهر رمضان و أنا صائم فقال النبی صلی الله عليه و آله أعتق رقبة قال لا أجد قال صلی الله عليه و آله فضم شهرين متتابعين فقال لا اطيق قال صلی الله عليه و آله تصدق علی ستين مسكيناً قال لا أجد فأتی النبی صلی الله عليه و آله باذق فی مكتل فيه خمسة عشر صاعاً من تمر پانزده صاع برابر با شصت مد است، فقال النبی صلی الله عليه و آله خذها فتصدق بها فقال و الذی بعثك بالحق نبياً ما بين لابتيها أهل بيت أحوج اليه منا، بين دو سنگ مدينه كه دو حد مدينه است احوج از من نيست، فقال خذه فكله أنت و أهلك فانه كفارة لك، و فی رواية جميل بن دراج عن أبی عبد الله عليه السلام أن المكتل الذی أتی به النبی صلی الله عليه و آله كان فيه عشرون صاعاً من تمر، اين حمل به استحباب شده، پانزده صاع كه شصت مد است، برای شصت مسكين كفايت می‏كند، و هشتاد افضل است، بين اين دو روايت اختلاف وجود دارد.

يكی از رواياتی كه دلالت بر تخيير می‏كند، صحيحه عبد الله بن سنان است، جلد 11، صفحه 565، باب 20، باب من يجب عليه الصوم، حديث 1، عن أبی عبد الله عليه السلام فی رجل أفطر فی شهر رمضان متعمداً يوماً واحداً من غير عذر قال يعتق نسمة أو يصوم شهرين متتابعين أو يطعم ستين مسكيناً فان لم يقدر علی ذلك تصدق بما يطيق.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : مرحوم آقای خوئی فرمود به صراحت و من عرض كردم كه نفس أو برای تنويه نيز می‏آيد منتها وقتی مقام بيان قرار می‏گيرد، مانند مطلقاتی می‏شود كه در مقام بيان ظهور می‏دهد، صراحت ندارد ولی ظاهر در اين است كه اينجا می‏خواهد تكليف را روشن كند و اين با تنويه نمی‏شود، چون تنويه در جائی است كه بخواهد مبهم بگذارد.

در اعتكاف باب 8، موثقه سماعه، سماعة بن مهران عن أبی عبد الله عليه السلام قال سألته عن معتكف واقع أهله قال عليه ما علی الذی أفطر يوماً من شهر رمضان متعمداً عتق رقبة أو صوم شهرين متتابعين أو اطعام ستين مسكيناً. علی بن حسن كه ابن فضال است از عبد الرحمن بن أبی نجران عن صفوان بن يحيی عن سماعة بن مهران نقل كرده، ولی همين از سماعه به طريق ديگر نقل شده منتها آن مقداری ناقص است، آن دليل بر مطلب نيست، كلينی می‏گويد عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن عبد الله بن المغيرة، و فقيه نيز به سند خودش از عبد الله بن المغيرة نقل می‏كند، عن سماعة بن مهران قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن معتكف واقع أهله فقال هو بمنزلة من أفطر يوماً من شهر رمضان، روايت واحد است منتها اين توضيح را ندارد كه أفطر يوماً من شهر رمضان متعمداً عتق رقبة أو صوم شهرين متتابعين أو اطعام ستين مسكيناً، احتمال قوی هست كه همه را نخواسته بيان كند و به وضوح آن اكتفا كرده و به همان مقدار اقتصار كرده است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»