دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰


210. كتاب صوم/سال‏ دوم 88/02/13

باسمه تعالي

كتاب صوم/سال‏ دوم : شماره 210 تاریخ : 88/02/13

بحث جلسه گذشته، در كفاره افطار ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، در فرع كفاره قضاء ماه مبارک رمضان، ابتدا، طرق جمع بين مدرک قول مخالف مشهور و نافی كفاره با روايات قول مشهور و اثبات كفاره را مورد بررسی قرار می‏دهند، و سپس، اشاره‏ای به اقوال و مستند اقوال فقهاء در تعيين كفاره قضاء ماه مبارک رمضان و مقدار آن می‏نمايند.

عرض شد كه برای روايت عمار ساباطی كه در افطار بعد از ظهر نفی كفاره می‏كند و روايات مثبت كفاره جمع‏های مختلفی شده كه به نظر مختار در دو جمع از آنها اشكالی وجود ندارد، يكی جمع مرحوم ميرزای قمی در غنائم كه فرموده مورد روايت مورد بحث جاری نيست و اگر ظاهر نباشد، اين احتمال هست كه مراد اين است كه در بعد از ظهر نيت شود كه نيت باطل است و در اين صوم باطل افطار شود، اينجا امام فرموده‏اند كه غير از همان قضاء اول چيزی نيست، چون كفاره در افطار روزه صحيح است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : اساء اعم است، اگر می‏دانسته تشريع است و اگر نمی‏دانسته، كار بد و نادرستی بوده و معذور است. در قيد متعقب جمل متعدده، بعضی می‏گويند قيد برای جمله اخير است، اين محل خلاف است، و گرچه الآن درست به خاطر ندارم اما در ذهنم هست كه مرحوم آقای خوئی می‏فرمايد در مواردی كه جمله كامل باشد، قيد برای جمله اخير است، و در جملات غير كامل برای مجموع می‏داند، حالا من از باب مثال می‏گويم كه اگر زيد و عمرو را در فلان روز احترام كنيد، بر اين حكمی مترتب است، اين فلان روز را برای هر دو قيد می‏گيريم، حالا اگر ظهور نيز نگوئيم، مجمل می‏شود، اگر ظهور نيز داشته باشد، ظهور شبيه به صراحت كه نيست، مسئله‏ای است كه از اول مورد نزاع بوده، اگر بپذيريم، ظهوری قابل جمع است، اين غير از اين است مرحوم آقای خوئی يا مرحوم شيخ طوسی جمع كرده‏اند، آنها جمع عرفی نيست.

و دوم جمعی است كه من عرض كردم كه مورد در جائی است كه از اول قصد صوم نداشته و صوم حقيقی بين الحدين نبوده، شارع تنزيل كرده، در اين مورد ثواب آن كمتر است و ممكن است سختگيری آن در مانند كفاره نيز كمتر باشد و كفاره نداشته باشد، و صوم‏های ديگر كه كفاره دارد، صوم‏های متعارف است كه از اول نيت كرده است.

بنابراين، به نظر می‏رسد كه اگر در شب نيت كرده باشد، فتوا اين است كه كفاره دارد، چون بر اساس دو جمعی كه ذكر شد، روايت عمار با آن معارض نيست، اما اگر در روز نيت كرده و بعد از ظهر افطار كند، چون دو احتمال در روايت عمار هست، بنابر احتمالی با ثبوت كفاره منافات ندارد، بنابر فرمايش مرحوم ميرزای قمی ممكن است در فرض اينكه بعداً نيت كرده، كفاره داشته باشد، چون مرحوم ميرزای قمی مورد ديگر را می‏خواهد بگويد، می‏گويد نيت نيز در بعد از ظهر واقع شده، اما اگر نيت قبل از ظهر باشد، ايشان می‏گويد كفاره دارد، چون اين را نيز نمی‏شود نفی كرد، و رواياتی كه گفته در قضاء ماه مبارک رمضان در بعد از ظهر كفاره دارد، ممكن است در آن روايت كسی شبهه اطلاق يا به نحوی ادعای اطلاق داشته باشد و بگويد حتی كسی را كه بعد از طلوع فجر نيت كرده باشد، شامل است، لذا فعلاً می‏گوئيم علی الاحوط اگر كسی اول ناوی نبود و بعد نيت كرد و صوم تنزيلی بود، در چنين صوم تنزيلی نيز احتياط اين است كه اگر بعد از ظهر افطار شود، از روايت عمار حرمت آن استفاده می‏شود كه می‏گويد اگر نيت كرد ادامه دهد، و اما در كفاره به دليل ترديدی كه در مسئله وجود دارد، احتياط اين است كه كفاره داشته باشد.

اينجا مرحوم آقای خوئی فرمايشی دارد، می‏فرمايد بعضی در جمع بين روايت نافی و روايت مثبت گفته‏اند كفاره استحباب دارد، ولی اين درست نيست، به خاطر اينكه كفاره در موارد حرمت می‏آيد، به خصوص كه اينجا اساء نيز هست، استحباب كفارع معنا ندارد.

اين فرمايش ايشان از دو جهت قابل مناقشه است ؛ مناقشه‏ای جزئی هست كه ايشان از اساء حرمت را استفاده كرده و اين نقطه مقابل فرمايش مرحوم شيخ است كه از آن عدم حرمت را استفاده كرده، اينكه در مقام تحذير و مانع شدن، با الفاظ مشترک و جامع بين حرام و مكروه تعبير شود، اين ظهور در كراهت پيدا می‏كند، يا بگويند فلان چيز خوب است، واجب و مستحب هر دو خوب است، ولی بكار گرفتن لفظ خوب برای ترغيب و بعث، علامت بر استحباب است، مرحوم شيخ نيز اساء را علامت عدم وجوب گرفته، حالا اگر در آن حد نگوئيم، اساء دليل بر حرمت نيست. مناقشه عمده اين است كه ايشان می‏فرمايد كفاره علامت ذنب است، اين درست است، اما عدم كفاره علامت عدم ذنب نيست تا بگوئيد اينجا كه اثبات ذنب شده، نمی‏تواند كفاره آن استحبابی باشد، ممكن است استحباباً و وجوباً اصلاً كفاره نداشته باشد ولی حرام باشد، حرمت ملازم با كفاره نيست، مرحوم آقای خوئی و ديگران در آخر فصل می‏گويند در چهار مفطر كفاره وجود دارد و در غير از اينها چه واجب معين و چه غير واجب معين، به دليل عدم دليل كفاره ندارد، كسی ملازم ندانسته، انجام ندادن نماز و حج كفاره ندارد.

بيانی هست كه ايشان آن را مطرح نكرده، و آن اين است كه در معالم درباره اينكه امر دلالت بر وجوب دارد يا ندارد، يكی از استدلالات، و ليحذر الذين يخالفون عن أمره است، اينجا بعضی اشكال كرده‏اند كه كسی كه در دلالت امر بر وجوب شبهه می‏كند، در همين نيز شبهه خواهد كرد، اين نيز امر است، استدلال به عين مورد بحث برای مورد بحث درست نيست. جواب داده‏اند كه اينجا می‏گويد بترسند أن يصيبهم فتنة أو عذاب أليم، مخالفت اين اوامر استحقاق عقوبت می‏آورد يا نمی‏آورد؟ اگر منجز است و استحقاق عقوبت می‏آورد، اينجا نمی‏تواند امر استحبابی باشد، اگر استحباب ندارد، چرا می‏گويد أن يصيبهم فتنة أو عذاب أليم؟ از همين عذاب أليم معلوم می‏شود كه معرض اين مطلب است، اگر استحقاق نباشد، معرضيتی نيست، پس، اين كشف از تنجز استحقاق می‏كند. در اينجا اينطور بگوئيم كفاره نمی‏تواند مستحب باشد، اگر استحقاق عقوبت هست، اگر تكفير هست، لازم است انسان كاری كند تا گناهی نباشد، به حكم عقل دفع ضرر محتمل لازم است، و اگر اصلاً عقابی نيست، ديگر استحباب برای چيست؟ موضوع برای ذنب نيست تا تكفير شود، اينجا بگوئيم ديگر استحباب معنا ندارد، آقايان می‏گويند كفاره برای از بين بردن گناه است، در اينجا استحباب كفاره معنا ندارد، چون معنا اينطور می‏شود كه مستحب است گناه را از بين ببريد، عقل می‏گويد دفع ضرر معتنا به لازم است، نمی‏توان گفت كه از بين بردن ضرر اخروی و جهنم مستحب است، كفاره آن نمی‏تواند استحبابی باشد. اگر مطمئن باشيم كه كفاره به مناط ذنب است، نمی‏تواند استحبابی باشد، ولی گاهی كفاراتی هست مانند كفاره شيخ و شيخه كه يكفر عن كل يوم بمد، برای جبران است، ذنبی نيست، عمل كسری پيدا كرده و كفاره جبران می‏كند، ممكن است نقصی لازم الجبران باشد و كفاره آن نيز الزامی باشد، آقايان تعبيری دارند كه گمان می‏كنم مرحوم آقای خوئی نيز داشته باشد، می‏گويند مد يا مدين بدهند و افضل اين است كه مدين بدهند، اشكال اينجا نيز می‏آيد، اگر كفاره برای شستن ذنب است، استحباب و افضل فردی الواجب تصور نمی‏شود، بايد الزامی باشد، از اين استفاده می‏شود كه كفارات اقسام مختلف دارد، بعضی برای جبران و بعضی برای شستن گناه است، لذا و لو ظاهر ادله اين باشد كه كفاره شستن گناه است، ولی می‏توانيم جمعاً بين الادله بگوئيم كفاره جبران است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ارشادی نيز نمی‏توان گفت، مگر می‏شود در حكم ارشادی بگويند خود را به جهنم بيندازيد لا بأس.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : حالا آن را نفهميديم، چون به احتمال خيلی زياد كفاره موجب تخفيف باشد و موجب از بين رفتن كل گناه نباشد، ممكن است كفاره عقوبتی دنيوی باشد و اصلاً به كم كردن آثار گناه كاری نداشته باشد، كأنه از مفاد كلمه يكفر كه به معنای ستر كردن است، استفاده كرده‏اند كه ذنب كالعدم می‏شود.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : شرائط دارد و كمن لا ذنب له نيست، گاهی قبول توبه به اين است كه كارهای ديگری مانند اصلاح ما فات انجام شود (ثم ان ربك للذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا و أصلحوا ان ربك من بعدها لغفور رحيم).

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ايشان اساء را دليل برای تحريم گرفته و می‏گويد حالا كه حرام شد، چرا كفاره نداشته باشد، كفاره ملازم با حرمت است، اما ما از اين طرف می‏گوئيم، حرمت بايد ملازم با كفاره باشد.

آن موردی كه قبول كرديم كه از شب نيت كرده و بعد از ظهر افطار كند، اين كفاره دارد، حالا در اينكه كفاره قضاء ماه مبارک رمضان چيست و چه مقدار است، روايات مثبت كفاره مختلف است و سه دسته است ؛ دسته‏ای اين است كه كفاره ماه مبارک رمضان است، و دوم اين است كه در افطار بعد از نماز عصر كفاره وجود دارد، و سوم اين است كه در افطار بعد از ظهر كفاره وجود دارد، و بنابر دسته دوم و سوم، كفاره عبارت از اطعام ده مسكين و اگر متمكن نشد، سه روز روزه است.

اقوال ديگری در مسئله هست و كلمات بسيار مضطرب شده، مرحوم شيخ طوسی در الجمل و العقود و در جائی از مبسوط و به تبع مرحوم شيخ طوسی مرحوم حلبی در اشارة السبق گفته‏اند كفاره صوم را كه در باب افطار ماه مبارک رمضان هست، دارد ولی اين كفاره مخيره است در مقابل كفاره مضيق كه عدل ندارد و واجب اولی است، مرتب واجب ثانوی است و در طول واجب اولی و عند العجز است، مخير ابتداءاً جايز است و عدل دارد، سه روز را كفاره مخيره دانسته‏اند. غير از مرحوم شيخ طوسی و مرحوم علاء الدين حلبی، مرحوم ابو الصلاح حلبی و مرحوم صاحب وسيله و مرحوم صاحب غنيه و مرحوم كيدری در اصباح نيز دارند، حالا مرحوم صاحب وسيله صورتی را می‏گويد كه اگر استخفاف بجا آورد، حكم ماه مبارک رمضان را پيدا می‏كند و اگر استخفاف پيدا نكرد، بين سه روز روزه و اطعام ده مسكين مخير است، اين از كجا است؟

كثيری از بزرگان گفته‏اند كفاره يمين است، ولی همانطور كه مرحوم ميرزای قمی و قبلی‏ها گفته‏اند و در جواهر نيز هست، از كلمات استفاده می‏شود كه اين كلمه يمين كه بكار برده‏اند، به معنای كلمه يمينی نيست كه در قرآن در كفاره يمين ذكر شده، كفاره يمين قرآن اين است كه ده مسكين را اطعام دهد يا بپوشاند يا عتق رقبه كند و اگر مقدور نشد سه روز روزه بگيرد، بسياری از آقايان كفاره يمين تعبير كرده‏اند و در جای ديگری بر خلاف آن گفته‏اند، اولاً، از مجموع كلمات با ضميمه قرائنی استفاده می‏شود كه بروز كفاره يمين خارجاً را در نظر گرفته‏اند و سهواً ذهنشان به آن رفته و اصطلاح خاصی نيست، چون آن كه در حنث يمين خارجاً عمل می‏شود، اطعام ده مسكين است و پوشاندن ده مسكين يا عتق رقبه نوعاً عملی نيست، و در جای ديگر كه دقيق‏تر در نظر دارند، تصريح می‏كنند كه اطعام ده مسكين و اگر نشد، سه روز روزه است، مرحوم علامه مطابق مشهور به اين حكم تصريح می‏كند ولی بعد در باب كفارات می‏گويد مشهور قائل به كفاره يمين هستند و هو المعتمد، و در مقام استدلال همين قول واقعی مشهور را اثبات می‏كند كه اطعام ده مسكين و اگر نشد، سه روز روزه است، مكرر آقايان در جائی كفاره يمين تعبير كرده‏اند و در جائی ديگر مطابق قول مشهور گفته‏اند. و ثانياً، اگر كفاره يمين باشد، اين تعبير درست نيست كه اگر كفاره يمين را قدرت نداشت، سه روز روزه بگيرد، به خاطر اينكه سه روز روزه گرفتن داخل كفاره يمين است، آيه قران در كفاره يمين هر دو مرتبه را متعرض است، اگر كسی قدرت نداشته باشد، قدرت بر سه روز روزه را نيز ندارد. مرحوم شيخ مفيد مطابق مشهور در صوم فتوا می‏دهد و در باب كفارات می‏گويد كفاره يمين است و بعد كفاره يمين را به همان قول مشهور تفسير می‏كند. مرحوم سلار در مراسم كه شاگرد مرحوم مفيد است و تابع او است و خيلی نادر است كه تخلف كرده باشد، چون مراسم مختصر است، در صوم عنوان نكرده و به كفارات احاله می‏دهد و در كفارات همان صدر كلام مرحوم شيخ مفيد را ذكر می‏كند و تفسير ايشان را ذكر نمی‏كند، می‏گويد در آن كفاره يمين هست، اينها نيز شاهد برای مراد است. ثالثاً، هيچ دليل و روايتی نقل نشده، چطور اين بزرگان كفاره يمين تعبير كرده‏اند، پيداست كه مرادشان كفاره يمين است كه خارجاً پرداخت می‏شود. بنابراين، شهرت قوی معتنا به در همين است كه ده مسكين را طعام دهد و اگر نشد، سه روز روزه بگيرد.

منتها مانند مرحوم شيخ طوسی كه تخيير گفته‏اند، به چه دليل گفته‏اند؟ گمان می‏كنم به دليل كثرت اشتغال دچار سهو شده‏اند، در ذهن اينها بوده كه هر دو كفاره هست، سه روز و ده روز هست، منتها در عرضی و طولی در ذهن آنها خلط شده، در طول بوده، عرضی ذكر كرده‏اند، مرحوم شيخ طوسی در مبسوط مقداری كه می‏گذرد، به طولی بودن تصريح می‏كند، در نهايه به قول مشهور تصريح می‏كند و البته در جائی ديگر كفاره يمين تعبير كرده، اينها كه اين يا اين تعبير می‏كنند، در ذهنشان بوده كه يكی از اين دو هست، جزئيات را چندان در ذهن نداشتند، و الا در صورتی كه همه گفته‏اند كه در اين هيچ روايتی نداريم، چگونه فقهاء چنين تخييری گفته‏اند؟

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»