شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

صوم 89-88


250. کتاب صوم/سال‏ سوم 88/08/06

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ سوم : شماره 250 تاریخ : 88/08/06

بحث در مسئله سفر در ماه مبارک رمضان بود. در این جلسه، استاد دام ظله، بحث سندی و متنی روایات مسئله را پی می‏گیرند، و سپس، جمع بین روایات را بررسی می‏نمایند.

درباره علی بن سندی در نوشتجاتی که دارم، اتحاد علی بن سندی و علی بن اسماعیل بن عیسی را اختیار نموده‏ام، این مطلب را بعد از تکمیل بعداً عرض می‏کنم.

«عده من أصحانا عن أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن علی بن أبی حمزه عن أبی بصیر قال سألت أبا عبد الله علیه السلام عن الخروج اذا دخل شهر رمضان، فقال لا الا فی ما اخبرک به ؛ خروج الی مکه أو غزو فی سبیل الله أو مال یخاف هلاکه أو أخ یخاف هلاکه، انه لیس أخ من الاب و الام». ظاهراً غیر موارد استثناء جایز نیست، البته می‏توان گفت که متعلق نهی این است که فضیلتی ندارد، اما این که مطلق گفته شده و خصوصاً به ملاحظه روایاتی که به آیه «من شهد منکم الشهر» استناد شده، این شبهه را به ذهن می‏آورد که وظیفه این است که مسافرت انجام نشود و روزه گرفته شود، انصراف سؤال به اصل آن است و اگر در جواب نهی شود، به معنای عدم جواز است، ظهور آن قابل انکار نیست. نظر مختار این است که قاسم بن محمد از مشایخ حسین بن سعید است و از او کثرت روایت دارد و ظاهراً کتاب او را نقل می‏کند و بعضی از اجلاء دیگر نیز از او روایت دارند و تضعیف نیز نشده، لذا این را اشکال نمی‏کنیم، و علی بن ابی حمزه نیز باید قاسم در زمان استقامت او از او اخذ کرده باشد که حسین بن سعید کتاب او را نقل می‏کند، از این جهت نیز می‏توانیم روایت را معتبر بدانیم.

کافی : «علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن بعض أصحابه قال»، این روایت از نظر سند محل شبهه است، ظاهر آن این است که این قول بعض الاصحاب است، روایت موقوف است، مرسل ابن ابی عمیر را اشکال نمی‏کنیم اما اگر روایت نباشد و فتوا باشد، این محل اشکال است، «لا یفطر الرجل فی شهر رمضان الا فی سبیل حق». حالا از این چیزی استفاده نمی‏شود.

این روایات اینجا هست، حالا غیر از اینکه سند بعضی از روایات را صحیح می‏دانستیم، چند روایت در موضوع خاصی وارد شده و در بعضی از آنها به آیه استدلال شده بود و عرض کردم که می‏توان به آیه استدلال کرد، از این اطمینان به صدور حاصل می‏شود، نمی‏توان گفت که هیچکدام از اینها صادر نشده است.

در مقابل، روایات دیگری وارد شده، صحیحه حلبی : بعضی از اقوال را نوشته بودم اما نیاوردم، من مطمئن نیستم که مخالف در مسئله فقط حلبی باشد، مرحوم شیخ و مرحوم ابن ادریس و ابن براج تعبیراتی دارند که سلب اطمینان می‏شود، محتمل هست که آنها نیز مانند حلبی بگویند، حلبی روشن است و تعبیر این آقایان دیگر به نحوی ابهام دارد «عن أبی عبد الله علیه السلام قال سألته عن الرجل یدخل شهر رمضان و هو مقیم لا یرید براها ثم یبدو له بعد ما یدخل شهر رمضان، له أن یسافر؟ فسکت فسألته غیر مره فقال یقیم أفضل الا أن یکون له حاجه لابد له من الخروج فیها أو یتخوف علی ماله»، ظاهر آن این است که خروج جایز است اما فضیلت اقامه بیشتر است.

«محمد بن مسلم عن أحدهما علیهما السلام فی الرجل یشیع أخاه مسیره یوم أو یومین أو ثلاثه»، که به مقدار مسافت قصر هست، «قال ان کان فی شهر رمضان فلیفطر، قلت أیما أفضل یصوم أو یشیعه؟ قال یشیعه، ان الله عز و جل قد وضعه عنه».

فقیه : «سئل الصادق علیه السلام عن الرجل یخرج یتشیع أخاه مسیره یومین أو ثلاثه، فقال ان کان فی شهر رمضان فلیفطر، فسئل أیهما أفضل یقیم و یصوم أو یشیعه؟ قال یشیعه ان الله عز و جل وضع الصوم عنه اذا شیعه». به دلیل اینکه مضمون این روایت با روایت قبلی یکی است، احتمال هست که یک روایت باشد، در مقنع نیز سئل ابو عبد الله علیه السلام دارد.

«زراره عن أبی جعفر علیه السلام قال قلت الرجل یشیع أخاه فی شهر رمضان الیوم و الیومین، فقال یفطر و یقضی، قیل له فذلک أفضل أو یقیم و لا یشیعه؟ قال یشیعه و یفطر فان ذلک حق علیه».

«سعید بن یسار قال سألت أبا عبد الله علیه السلام عن الرجل یشیع أخاه فی شهر رمضان فیبلغ مسیره یوم أو مع رجل من اخوانه أ یفطر أو یصوم؟ قال یفطر».

«الوشاء عن حماد بن عثمان»، بعضی از این روایات قطعاً صحیح السند است و بعضی از آنها را نیز می‏توان با بیانی معتبر دانست، به دلیل اینکه متعدد و کثیر است، احتیاجی به اثبات ندارد، «قال قلت لابی عبد الله علیه السلام رجل من أصحابی قد جائنی خبره من الاحوص»، جائی در نزدیکی مدینه است، «و ذلک فی شهر رمضان أتلقاه؟ قال نعم، قلت أتلقاه و افطر؟ قال نعم، قلت أتلقاه و افطر أو اقیم و أصوم؟ قال تلقاه و أفطر».

«عن اسماعیل بن جابر»، همین روایت است، «قال استأذنت أبا عبد الله علیه السلام و نحن نصوم شهر رمضان لنلقی ولیداً بالاحوص»، اینجا کلمه «لنلقی» را اشتباه نوشته، «قال تلقه و أفطر».

«محمد بن مسلم عن أبی جعفر علیه السلام انه سئل عن الرجل یعرض له السفر فی شهر رمضان و هو مقیم و قد مضی منه أیام فقال لا بأس بأن یسافر و یفطر و لا یصوم، و قد روی ذلک أبان بن عثمان عن الصادق علیه السلام». هر دو سند صحیح است.

فقه الرضا : «و کان أبو عبد الله علیه السلام یقول اذا صام الرجل ثلاثاً و عشرین من شهر رمضان جاز له أن یذهب و یجی‏ء فی أسفار». این از قبیل روایات قبلی است که ممکن است کسی بگوید از مفهوم آن استفاده می‏شود که جایز نیست، ممکن است بعد از بیست و سه روز جایز باشد، البته آن روایت ابی الصلاح حلبی عنوان بیست و سه روز را ندارد، اما ممکن است کسی بگوید که نهی‏ها نهی تحریمی است، این مؤید آن روایات است.

«عن أبی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام قال قلت لجعلت فداک یدخل علی شهر رمضان فأصوم بعضه فیحضرنی نیه زیاره أبی عبد الله علیه السلام فأزوره و افطر ذاهباً و جائیاً أو اقیم حتی افطر و ازوره بعد ما افطر بیوم أو یومین؟ فقال أقم حتی تفطر قلت له جعلت فداک فهو أفضل؟ قال نعم أ ما تقرأ فی کتاب الله فمن شهد منکم الشهر فلیصمه». روایت بعدی، مرحوم ابن داود، یکی از دو استاد مهم مرحوم شیخ مفید، از محمد بن حسین بن احمد نقل می‏کند، ظاهراً این محمد بن حسن بن احمد، شیخ ابن ولید است، احتمال زیاد هست که این تصحیف شده باشد و همان ابن ولید باشد، چون او از طبقه مشایخ ابن غولویه است، ابن داود و ابن غولویه در عرض هم هستند و مشایخ آنها نیز همین‏ها هستند، «عن عبد الله بن جعفر الحمیری قال حدثنی محمد بن الفضل البغدادی»، محمد بن فضل توثیقی ندارد، «قال کتبت الی أبی الحسن علیه السلام جعلت فداک یدخل شهر رمضان علی الرجل فیقع بقلبه زیاره الحسین علیه السلام و زیاره أبیک علیهم السلام ببغداد فیقیم فی منزله حتی یخرج عنه شهر رمضان ثم یزورهم أو یخرج فی شهر رمضان و یفطر؟ فکتب لشهر رمضان من الفضل و الاجر ما لیس لغیره من الشهور فاذا دخل فهو المأثور»، یعنی این را باید انتخاب کنی، ظاهر این استحباب اقامه است.

بین این روایات که به علت فراوانی روایات، نیازی به دقت در اسناد نیست، دو گونه جمع ذکر شده ؛ یکی این است که روایات ناهیه را حمل به کراهت کرده‏اند، اولین کسی که به این قائل است، مرحوم صدوق در من لا یحضر است، می‏گوید این روایات ناهیه نهی تحریم نیست و نهی کراهتی است، عبارت مرحوم شیخ روشن نیست، بعد مرحوم قطب راوندی است و بعد از ایشان، کلام کسانی که گفته‏اند مانند جامع مرحوم یحیی بن سعید و اصباح مرحوم قطب الدین کیدری و مرحوم علامه در کتاب‏های خود و شهید اول روشن است که حرام نمی‏دانند، شهرت در جواز مسافرت است منتها نهی نیز ثابت است که در غیر حاجت حمل به کراهت می‏شود. دوم این است که ادله مجوزه در صورت حاجت اجازه می‏دهد و در غیر حاجت مجاز نیست. بعضی به این جمع دوم اشکال کرده‏اند، گفته‏اند در بعضی از روایاتی که خواندیم، در فرض عدم حاجت اجازه داده شده است.

مطلبی که می‏توان ادعا کرد، گاهی حاجت ضروری و گاهی غیر ضروری است، بگوئیم جمع بین ادله این است که اگر اصلاً حاجت نباشد، جایز نیست، و اگر فی الجمله و کمتر از ضرورت حاجت وجود داشت، مجاز است اما بهتر این است که اقامه کند و روزه بگیرد، و اگر حاجت ضروری شد، اقامه حسنی ندارد.

حالا دوباره روایات را بازنگری کنیم تا ببینیم چه استفاده می‏شود. یک جهت این است که آیا کلمه افضل دلالت می‏کند که ذاتاً جایز است که آن را انجام دهد و آن نیز جایز است منتها مستحبی ترک شده، یا اینکه هر دو فضیلت دارد و باطل نیست، گرچه انجام زیارت مستلزم انجام حرام باشد اما زیارت دارای فضیلت است، ممکن است مستلزم حرامی باشد اما علیت نداشته باشد، در روایت ابی بصیر می‏گوید زیارت سید الشهداء انجام بدهم؟ حضرت می‏فرمایند بمان و روزه بگیر، بعد سؤال می‏کند کدام افضل است؟ حضرت به آیه که ظاهر در الزام است، برای افضلیت استدلال می‏کند، شاید مراد این است که درست است که آن فضیلت دارد اما واجبی را ترک کرده و با ترک واجب به مستحبی رسیده، ولی اگر بماند، به امر با فضیلتی عمل کرده و ترک واجبی نیز نشده، ممکن است که افضلیت با لزوم انجام این منافات نداشته باشد. بنابراین، اینطور نیست که آقایان مانند مرحوم آقای خوئی و مرحوم آقای حکیم افضل را صریح در جواز طرفین دانسته‏اند که هر دو جایز است و حرامی نیست و مسافرت مشکل ندارد، صریح دانسته‏اند و می‏گویند که اصلاً جمع عرفی ندارد. در ذهن من هست که در تعین عمره که مشهور می‏گویند عمره متعین برای نائی است، روایاتی هست که می‏گوید تمتع افضل است، گویا مرحوم شیخ طوسی است که می‏گوید افضلیت با وجوب منافات ندارد و اگر دیگری را انجام داد، باطل نیست و صحیح است اما واجبی را از دست داده، نظیر اهم و مهم در باب ضد که مشهور بین آقایان این است که هر دو عمل صحیح است اما اگر مهم را انجام داد، مقدمتاً خلاف شرعی کرده است، حالا در این روایات ممکن است کسی بگوید که افضل دلیل بر این نیست که حتماً طرفین جایز است. البته این قابل انکار نیست که اگر افضل را در مقام بعث مطلق گذاشتند، اگر جامع را بعث کردند، این علامت عدم الزام است، مثلاً می‏گوید نماز بخوانم؟ می‏گویند خوب است، در مقام ترغیب باید طرفی انتخاب شود که در ترغیب بیشتر دخالت دارد و نباید جامع را بکار برد که با این که به حد الزام نرسد نیز سازگار است، اگر جامع بکار برده شود، ظهور پیدا می‏کند که به حد الزام نیست. روایاتی که برای الزام استدلال به آیه نکرده، در اینکه ظهور پیدا می‏کند که مسافرت جایز است، قابل تردید نیست، منتها صراحت ندارد تا نتوان بین دو دلیل جمع کرد.

جهت دیگر این است که در صحیحه حلبی می‏گوید : «عن الرجل یدخل شهر رمضان و هو مقیم لا یرید براها ثم یبدو له بعد ما یدخل شهر رمضان، له أن یسافر؟ حضرت فرمودند که یقیم أفضل الا أن یکون له حاجه لابد له من الخروج فیها أو یتخوف علی ماله»، پس، این روایت که افضل قرار داده که معنای آن این است که به غیر صورت حاجت ضروری مسافرت جایز است، ممکن است بگوئیم «ثم یبدو له بعد ما یدخل شهر رمضان»، شخص برای حاجت غیر ضروری به فکر می‏افتد که آن کار را انجام دهد، در حاجت غیر ضروری بهتر این است که روزه را بگیرد و در حاجت ضروری روزه نگیرد و حاجت ضروری را انجام دهد، این را ممکن است حمل کنیم، اینها این قید را برای این شاهد گرفته‏اند که حضرت در صورت عدم حاجت می‏فرمایند که افضل اقامه است، یعنی طرفین جایز است و افضل اقامه است، اینطور نیست و این را نمی‏توانیم در غیر صورت حاجت بگوئیم، بلکه باید بگوئیم در غیر صورت حاجت ضروری افضل اقامه است و مسافرت نیز جایز است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : امروزه مسافرت از حوائج نیست اما در قدیم متعارفاً از قبیل حوائج بود، از حوائج غیر ضروری است، و احتمال هست که حتی مشایعت که روایات ذکر کرده، به خاطر اینکه راه‏ها پر خطر بوده، شاید مشایعت به نحوی الزام عرفی داشته، جمع بین این تعبیر که مشایعت را افضل قرار داده و گفته مشایعت کن و روزه نگیر، و در صحیحه حلبی می‏گوید اگر حاجت ضروری یا ترس برای مال نشد، مسافرت نکند، به نظر می‏رسد که مشایعت را حمل کنیم که یتخوف علی صدیقه، تعبیر السفر قطعه من السقر معروف است، ممکن است در جمع بین این دو به همین حمل کنیم و بگوئیم مشایعت که در روایاتی وارد شده، از حوائج با ضرورت عرفی بوده است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»