چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰


34. كتاب صوم/سال‏ اول 86/09/18

باسمه تعالي

كتاب صوم/سال‏ اول : شماره 34 تاریخ : 86/09/18

مسألة 10: «إذا نذر صوم يوم معين فاتفق ذلك اليوم في أيام البيض مثلا‌ فإن قصد وفاء النذر و صوم أيام البيض أثيب عليهما و إن قصد النذر فقط أثيب عليه فقط و سقط الآخر و لا يجوز أن يقصد أيام البيض دون وفاء النذر‌«[1].

اين فرع روشن است و بحث ندارد كه نذر روزه روز معين با ايام البيض متحد شود و در صورت قصد وفاء به نذر و روزه ايام البيض علاوه بر سقوط هر دو روزه، هر دو ثواب وفاي به نذر و روزه ايام البيض نيز نوشته مي‏شود.

و اگر فقط قصد نذر كند، امر وفاء به نذر و همچنين امر به صوم ايام البيض، به دليل تحقق متعلق صوم ايام البيض ساقط مي‏شود ولي فقط براي وفاء به نذر كه قصد آن را نموده، ثواب داده مي‏شود. نظر مختار نيز در اين فرع همين است كه مرحوم سيد مي‏فرمايد لكن ايشان قبلاً مطلبي داشت كه مفاد آن اين مي‏شود كه بايد قصد عنوان ايام البيض داشته باشد تا با امر صوم ايام البيض موافقت شده باشد و ساقط شود. اگر قائل شويم كه در عبادي هر چه تحت الامر است، بايد قصد شود و الا امتثال بشمار نمي‏آيد، بنابر اين نظر، سقوط پيدا مي‏كند ولي سقوط امر گاهي به مناط امتثال و حصول ملاك است و گاهي به وسيله حصول عصيان است، اگر واجد ملاك باشد اگر قضاء داشته باشد، ديگر قضائي باقي نخواهد ماند، و اما اگر به مناط عصيان ساقط شده باشد، چون وقت گذشته، امر ادائي امكان ندارد ولي امر قضائي دارد. اگر كسي بگويد در اوامر عبادات بايد هم مقوم عباديت و هم خصوصياتي كه تحت الامر واقع شده، طبق قاعده بايد قصد شود تا مطلوب شارع از اين امر عبادي حاصل شده باشد، اگر ايام البيض به عنوان خصوصيت ايام البيض قصد نشود و نذر قصد شود، نذر ساقط مي‏شود و ايام البيض نيز اداءاً ساقط مي‏شود ولي بنابر اينكه ما فات از مستحب و واجب قضاء داشته باشد، اين هم قضاء دارد، اين بحث چندان مهمي نيست.

اما اينجا كه دو عنوان ايام البيض و وفاء به نذر بر آن منطبق است، جايز نيست كه قصد ايام البيض بشود و قصد وفاء به نذر نشود. اين البته بنابر مبناي خود مرحوم سيد است كه قصد وفاء به نذر را در حصول متعلق لازم مي‏داند و آن را از امور قصدي مي‏داند، اگر از امور قصدي شد، بدون قصد، متعلق حاصل نمي‏شود. اما طبق نظر مختار كه آن را قصدي نمي‏دانيم، به هر قصدي انجام شود، قهراً مصداق براي امر نذري مي‏شود، زيرا بنابر اين نظر، موضوع و متعلق نذر اوسع از قصد آن و عدم قصد آن است، اگر قصد ايام البيض بشود و از وفاء به نذر غفلت شود، به مناط حصول ملاك، آن امر نذري ساقط مي‏شود، و اينطور نيست كه به مناط عصيان ساقط شود، حالا ثواب نذر داده شود يا نشود، آن بحث ديگري است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اشتراك نيست، موضوع و متعلق نذر اوسع است، به همين جهت است كه مي‏تواند هم قصد نذر و هم قصد ايام البيض بكند، اشتراك در جائي است كه قضاء باشد كه يا اين و يا آن بايد واقع شود و هر كدام را قصد كند، از آن واقع مي‏شود، نمي‏تواند از هر دو قصد كند، مانند قصد تبرع و قصد اداء الدين كه با هم جمع نمي‏شود.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): امر قصدي است ولي اصل نذر بايد قصد شود ولي لازم نيست خصوصيت‏ها قصد شود، اگر از اصل نذر غفلت دارد، مرحوم سيد كافي نمي‏داند، ولي اگر وفاء نذر را قصد كرد و جهت نذر را قصد نكرده كه به اين جهت يا به آن جهت است، اين با مبناي مرحوم سيد كه نذر را قصدي مي‏داند، منافات ندارد، اينها خيلي بحث ندارد.

مسألة 11: «اذا تعدد في يوم واحد جهات من الوجوب أو جهات من الاستحباب أو من الأمرين فقصد الجميع اثيب علي الجميع، و ان قصد البعض دون البعض اثيب علي المنوي و سقط الامر بالنسبة الي البقية»[2]، اين هم بحثي ندارد، حتي اگر جهات از نظر وجوب و استحباب متفاوت باشد و در روزه يك روز همه اين جهات جمع شود همه را مي‏تواند قصد كند و از همه حساب مي‏شود و به تعداد همه آنها نيز ثواب داده مي‏شود.

مسألة 12: «آخر وقت النية في الواجب المعين رمضان كان أو غيره عند طلوع الفجر الصادق‌ و يجوز التقديم في أي جزء من أجزاء ليلة اليوم الذي يريد صومه و مع النسيان أو الجهل بكونه رمضان أو المعين الآخر يجوز متى تذكر إلى ما قبل الزوال إذا لم يأت بمفطر و أجزأه عن ذلك اليوم و لا يجزيه إذا تذكر بعد الزوال و أما في الواجب الغير المعين‌ فيمتد وقتها اختيارا من أول الليل إلى الزوال دون ما بعده على الأصح و لا فرق في ذلك بين سبق التردد أو العزم على العدم و أما في المندوب فيمتد إلى أن يبقى من الغروب زمان يمكن تجديدها فيه على الأقوى‌«[3]

«آخر وقت النية في الواجب المعين رمضان كان أو غيره» در اين كتاب‏هاي معمولاً رمضاناً چاپ شده، ولي بايد رمضان به فتح نوشته شود، چون غير منصرف است، در نسخه خود مرحوم سيد هم به فتح و بدون تنوين نوشته شده است، «عند طلوع الفجر الصادق، و يجوز التقديم في أي جزء من أجزاء ليلة اليوم الذي يريد صومه، و مع النسيان أو الجهل لكونه رمضان أو المعين الآخر يجوز متي تذكر الي ما قبل الزوال اذا لم يأت بمفطر، و أجزأه عن ذلك اليوم و لا يجزئه اذا تذكر بعد الزوال …».

در واجب معين مانند روزه ماه مبارك رمضان، روزه نذر، روزه كفاره مانند كفاره من نام عن صلاة العشاء، بنابر نظر مختار و نظر قدماء كه بر آن ادعاهاي اجماع زيادي شده، امر مولاي واجب الاطاعه به روزه، آخرين وقت نيت روزه، آستانه طلوع فجر صادق است. در زمان مرحوم آقاي فشاركي در سامراء وباء شايع مي‏شود، اين از مقطوعات است كه اين را مرحوم آقاي حاج شيخ عبد الكريم حائري فرموده و اين خبر به طرق كثيره‏اي نقل شده است كه مرحوم آقاي سيد محمد فشاركي در حال عبور از جائي، صداي مرحوم آقاي مرحوم ميرزا محمد تقي را كه همبحث ايشان بوده، از روي پشت بام مي‏شنود، ايشان براي مرحوم آقاي ميرزا علي آقاي شيرازي و مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائري درس مي‏گفته، از ايشان سؤال مي‏كند كه آيا من را مجتهد و عادل مي‏دانيد و حكم مجتهد عادل را نافذ مي‏دانيد، در همه اين سؤالات پاسخ مثبت مي‏شنود، و اينطور كه مرحوم آقاي حائري نقل مي‏كند، مرحوم آقاي ميرزا محمد تقي در پاسخ سؤال آخر مي‏گويد در اطلاق آن تأمل دارم، حالا اين را من عرض مي‏كنم كه او مثلاً مي‏گويد احتياط در همين است، مرحوم فشاركي مي‏گويد من به شيعيان سامراء حكم مي‏كنم كه روز معيني را به نيت نرگس خاتون روزه بگيرند و آن خانم را واسطه نمايند كه از حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف درخواست نمايد كه از حق تعالي مسئلت نمايند كه بلاي مرگ و مير از وبا از شيعيان برداشته شود. اين حكم مجتهد واجب الاطاعه مبني بر روزه روز معيني در تمام شهر منتشر مي‏شود و اين روزه گرفته مي‏شود و بعد از آن فقط يك نفر از شيعه فوت مي‏كند كه آن هم بعد معلوم مي‏شود كه از وبا فوت نكرده و در اثر عارضه ديگري از دنيا رفته است. سني‏ها از خجالت و شرمندگي، مرده‏هاي خود را شب دفن مي‏كردند و حتي بعضي از آنها مستبصر نيز شدند، اين خبر از مقطوعات است. در اين روزه‏هاي واجب معين، تا طلوع فجر صادق مي‏توان نيت روزه را به تأخير انداخت و از اول شب تا آن موقع، هر ساعتي مي‏توان نيت نمود و در بقيه به عنوان استدامه حكمي كافي است كه نيت مي‏كند و بعد مي‏خوابد اشكالي ندارد و لازم نيست تا طلوع فجر بيدار باشد.

منتها اينجا تعبيري هست كه مطابق مسلك متأخرين درست نيست، و آن اين است كه لزوم ندارد كه حتماً شب آن روزي كه مي‏خواهد روزه بگيرد، قصد روزه آن روز را بنمايد بلكه اگر روز قبل و قبل از رسيدن شب نيت روزه كند و به وسيله داروي خواب‏آور بخوابد و بعد از طلوع فجر فردا از خواب بيدار شود، اين نيت و روزه آن روز صحيح است، داعي اين است كه يك اخطاري قبلاً هست و بعد تا ظرف عمل استمرار حكمي پيدا مي‏كند، اخطار قبلي لازم نيست حتماً در شب روزي كه بخواهد روزه بگيرد، باشد، بلكه اخطار در روز قبل نيز مانند اين كيفيتي كه گفته شد، كفايت مي‏كند، بنابر «لَا صِيَامَ‏ لِمَنْ‏ لَمْ‏ يُبَيِّتِ‏ الصِّيَامَ‏ مِنَ‏ اللَّيْل‏»[4] كه ظاهرش ليل همان روزي است كه مي‏خواهد روزه بگيرد، نيت قبل از آن شب كفايت نمي‏كند، اما بنابر قول به اخطار لزوم ندارد كه حتماً در آن شب نيت كند، استمرار حكمي آن اخطار و داعي داشتن و لو در روز قبل هم باشد در فرضي كه گفته شد، كفايت مي‏كند.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): روايت عامي است و خيلي ثابت نيست، اگر عمل اصحاب قطعي باشد و شواهد ديگري باشد، اينها را براي تأييد ضميمه مي‏كنند و الا خود مرسله كه نقل مي‏كنند، قابل استناد نيست.

مطلبي كه ايشان مي‏فرمايد اين است كه عالماً عامداً نبايد نيت از طلوع فجر تأخير بيفتد و نيت بعد از طلوع فجر عالماً عامداً در واجب معين صحيح نيست. مشهور بين فقهاء همين است، ولي بر خلاف آنچه مانند مرحوم آقاي حكيم ادعاي اجماع مي‏كنند، مسئله اجماعي نيست و اختلافات زيادي هست، يك جا ديدم كه شهيد ثاني مي‏گويد در مسئله مختلف الاقوال نمي‏توان قول به عدم فصل گفت، زيرا معناي قول به عدم فصل اين است كه از شريعت مقدسه وصل اليهم كه از سه صورت بيشتر نيست، اما در اين مسائل مختلف الاقوال اينگونه نيست، و موارد كمي هست كه قول به عدم فصل بتوان ادعا كرد، اگر دو قول باشد ممكن است قول به عدم فصل گفت كه اجماع مركب به اجماع بسيط برگشت مي‏كند. لذا عمده اين است كه روايات مسئله را بررسي نمود، البته براي تأييد، فتاواي فقهاء را بررسي مي‏نماييم.

طبق قواعد عامه، اگر نيت روزه معيني از طلوع فجر عمداً يا بالعذر تأخير بيفتد، نبايد كافي باشد، علت آن هم روشن است، چون صوم بين طلوع فجر تا غروب آفتاب است. در صوم، هم به مناط عباديت كه عبادت است و هم به مناط اينكه صوم شرعي از عناوين قصديه است، بايد از اول قصد قربت كند و اگر در مقداري از آن بدون قصد قربت شد، به مجموع عمل نشده است و اين ارتباطي است و استقلالي نيست، اگر كسي قصد صوم داشته باشد اما قصد انجام فرمان حق تعالي و جلب رضايت آن ذات متعال را نداشته باشد، اين صوم فاسدي است، ولي كسي كه اصلاً نيت روزه نكند و همينطور فقط مفطرات را انجام ندهد، غير از آن معناي لغوي، صوم شرعي بالمعني الاخص حاصل نشده است، چون عنوان قصدي است. طبق قاعده، به مناط قصديت عنوان، قصد صوم بايد از اول حاصل باشد، و قصد قربت به مناط عباديت بايد از اول باشد، حالا اگر اين قصدها به هر دليل عذري و غير عذري، نسيان و غير نسيان حاصل نشود، كفايت نمي‏كند، و به دليل ارتباطيت، اگر بعض وقت روزه نيز اين قصدها نباشد، حكم كل را دارد و كفايت نمي‏كند.

مرحوم ابن ابي عقيل طبق نقل كتاب مختلف، مي‏گويد بايد قصد شود و تفصيلي بين معذور و غير معذور وجود ندارد، حالا شايد مرحوم ابن ابي عقيل راجع به مسافر كه قبل از ظهر وارد وطن مي‏شود، بگويد، ولي راجع به متعارف اشخاصي كه حاضر هستند، هيچ تفصيلي نداده است.

عده ديگري نيز در اين مسئله تأمل دارند و مشكل مي‏دانند مانند مرحوم فاضل سبزواري در ذخيره و كفايه و مرحوم صاحب حدائق در حدائق مي‏گويند مشكل است كه بگوييم شخص اگر فراموش كرد و دچار نسيان شد و از اول قصد نكرد و بعد قصد كرد، كافي باشد، مي‏گويند ادله كافي نيست، قواعد عامه نيز اقتضاي صحت نمي‏كند، اين را حتي براي معذور اشكال كرده‏اند، منتها شهرت قوي هست كه بين معذور و غير معذور در اين جهت فرق است. اين يك جهت است كه نظر مرحوم ابن ابي عقيل و مرحوم صاحب حدائق و مرحوم سبزواري با مشهور يك نحوه تفاوتي دارد و فتواي به تفصيل بين صورت عذر و غير عذر نمي‏دهند.

يك جهت ديگر اين است كه مخالف مشهور، مرحوم ابن جنيد است كه بين واجب و مستحب فرق نمي‏گذارد و فتوا مي‏دهد و مي‏گويد مستحب است كه از شب نيت كند ولي الزام ندارد و تا غروب مي‏تواند نيت روزه بكند و كفايت كند، و مقتضاي كلام ايشان اين است كه بين معيني و غير معيني نيز فرق وجود ندارد، اين مطلب را مرحوم فيض در مفاتيح نيز پذيرفته است. و ظاهر كلام مرحوم سيد مرتضي و عده‏اي ديگر اين است كه اختياراً در معين و غير معين تا ظهر جائز است نيت كند.

در اينكه اختياراً بايد نيت در شب باشد و در روز صحيح نيست، حتي مشهور هم نمي‏توانيم ادعا كنيم ولي اشهر مي‏توانيم بگوييم، چون در مقابل، عده‏اي قائل هستند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


[1] . العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج‌2، ص: 172

[2] . العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج‌2، ص: 172

[3] . العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج‌2، ص: 172

[4] . «لا صيام‏ لمن‏ لم‏ يبيت‏ الصيام‏ من‏ الليل». دعائم الإسلام ج ‏1، ص: 420