چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


36. کتاب صوم/سال‏ اول 86/09/21

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 36 تاریخ : 86/09/21

بحث پیرامون مبدأ و منتهای نیت روزه بود، مرحوم سید در عروه می‏فرماید وقت اختیاری نیت در واجب معین، شب آن روزی است که می‏خواهد روزه بگیرد و منتهای وقت غیر اختیاری لعذر تا ظهر است، و منتهای نیت روزه واجب غیر معین حتی در صورت اختیاری نیز تا ظهر است، و منتهای نیت مستحب حتی در صورت اختیاری تا غروب است.

حالا ابتدا بحث در روزه واجب معین است مانند روزه ماه مبارک رمضان و نذر معین و بنابر نظر مختار کفاره من نام عن صلاه العشاء، در اینها فرموده‏اند که منتهای نیت در صورت اختیار و غیر اضطرار طلوع فجر است.

مرحوم آقای خوئی می‏فرماید که در حالت اختیار، مبدأ نیت روزه واجب معین شب است، البته در نیت قبل از شب هم تفصیلی قائل است، آن را اشاره کردم و دوباره پیرامون آن بحث خواهیم کرد، اما راجع به اینکه در همه اجزاء شب نیت جایز است، می‏فرماید که به مرحوم سید مرتضی نسبت داده شده که ایشان در این مسئله مخالفت کرده است، تعبیر این است: «إنّ المعروف جواز التقدیم فی أیّ جزء من أجزاء اللیل کما ذکره فی المتن، و لکن نُسِب إلى السید‌ (قدس سره) التوقیت بآخر جزء من اللیل المتّصل بالنهار و لعلّه یرید بیان آخر جزء من الوقت الذی به تنتهی المدّه المحدوده، لا لزوم الإیقاع فی هذا الوقت فلا خلاف. و لو أراد ذلک فیردّه: عدم الدلیل علیه أوّلًا، و قیام الدلیل على العدم ثانیاً، و هو ما یستفاد من الروایات الکثیره المعتضده بالسیره القطعیّه من جواز النوم إلى ما بعد طلوع الفجر، و لا سیّما روایات البقاء على الجنابه حتّى یستیقظ بعد الفجر، المتضمنه للتفصیل بین النومه الأُولى و الثانیه»[1].

«المعروف جواز التقدیم فی أی جزء من أجزاء اللیل کما ذکره فی المتن و لکن نسب الی السید قدس سره التوقیت بآخر جزء من اللیل المتصل بالنهار و لعله یرید بیان آخر جزء من الوقت الذی به ینتهی المده المحدوده لا لزوم الایقاع فی هذا الوقت فلا خلاف»، در توجیه کلام مرحوم سید مرتضی می‏فرماید که شاید آخر وقت را می‏خواهد بفرماید و در نتیجه، با دیگران مخالفتی ندارد و همان لیل را می‏خواهد بیان کند و آخر لیل نیز به طلوع فجر متصل می‏شود، احیاناً آخر لیل به طلوع شمس متصل می‏شود و در موارد بسیاری نیز به طلوع فجر، لیل تمام می‏شود، اینجا می‏خواهد بگوید که منتهای شب، طلوع فجر است. ایشان می‏فرماید اگر می‏خواهد منتهی را تعیین کند، با مشهور مخالف نیست، «و لو أراد ذلک فیرده عدم الدلیل علیه اولاً، و قیام الدلیل علی العدم ثانیاً» اولاً دلیل نداریم که در مبدأ آنطور مضیق باشد و مقتضای اصل نیز عدم تضییق است، در شک در مضیق یا موسع بودن، اصل عدم تضییق است، و ثانیاً دلیل بر این داریم که آن شرط نیست، «و هو ما یستفاد من الروایات الکثیره المعتضده بالسیره القطیعه من جواز النوم الی ما بعد طلوع الفجر و لا سیما روایات البقاء علی الجنابه حتی یستیقظ بعد الفجر المتضمنه للتفصیل بین النومه الاولی و الثانیه» که از این استفاده که می‏شود که از نظر مبدأ، لازم نیست مقارن طلوع فجر نیت وجود داشته باشد.

اینکه ایشان در توجیه کلام مرحوم سید فرموده که شاید ایشان می‏خواهد بگوید آخر وقت، طلوع فجر است، این توجیه درست نیست، زیرا عبارت سید صریح است که اول وقت، طلوع فجر است، البته «قبل طلوع الفجر» تعبیر می‏کند و این تا قبل زوال شمس ادامه پیدا می‏کند، مبدأ متصل به نهار است و منتهی متصل به زوال است، به این تصریح دارد. و از تعبیر مرحوم سید روشن‏تر، تعبیر مرحوم ابن براج در شرح «جمل العلم» مرحوم سید مرتضی است که می‏فرماید «قبیل الفجر و قبیل الزوال»، اندکی پیش از فجر و پیش از زوال که نزدیک است به فجر و زوال متصل شود، مقداری جزئی پیش از فجر و زوال باشد، کافی است، تعبیر «قبیل» بهتر از تعبیر «قبل» است و احتمال قوی هست که صحیح همین نسخه «قبیل» باشد، حالا اگر «قبل» هم باشد مراد هر گونه قبلی نیست که این اطلاق شامل قبل از شب هم بشود بلکه مراد همین اندکی پیش از فجر و زوال و مقارن با آنها است.

اما اینکه ایشان می‏فرماید که دلیل نداریم و بلکه دلیل بر عدم داریم، اینطور که ایشان به روایت اشاره کرده، همین روایتی که در مورد نوم است، بر عکس آنچه ایشان می‏فرماید دلالت دارد. در روایات روایتی است که دیگران متوجه آن نشده‏اند و ایشان هم در اینجا این روایت را نیاورده، ولی در بحث اینکه در روایات هست که منتهای نیت روزه مندوب ظهر است، در معتبر و در مختصر نافع مرحوم محقق می‏گوید که در مندوب روایتان که از نظر منتهی محدود به ظهر یا غروب است، مرحوم صاحب ریاض می‏گوید که روایتی پیدا نکردیم که تا ظهر محدود باشد، ولی این روایت را پیدا کردم و دیدم که مرحوم آقای خوئی نیز در آن مبحث نیت مندوب آن را پیدا کرده است، دیگران و حتی مرحوم صاحب حدائق که شنیده‏ام مرحوم آقای خوئی روایات را از حدائق اخذ می‏کند، ایشان هم روایات را ذکر نکرده است. آن روایت که ایشان پیدا کرده که منتهای نیت نافله محدود به ظهر است، برای بحث جاری نیز بکار می‏آید و نظر مرحوم آقای خوئی را در مسئله جاری رد می‏کند. این روایت را اینجا در ص 57 آورده، در وسائل هست و در جامع الاحادیث در جلد 11 هست: «موثقه ابْنِ بُکَیْر عَنِ الرَّجُلِ یُجْنِبُ‏ ثُمَ‏ یَنَامُ‏ حَتَّى‏ یُصْبِحَ‏ أَ یَصُومُ‏ ذَلِکَ الْیَوْمَ تَطَوُّعاً فَقَالَ أَ لَیْسَ هُوَ بِالْخِیَارِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نِصْفِ النَّهَارِ»[2] کأنه حضرت در اینجا فرض کرده‏اند که باید تا نصف النهار بعداً نیت کند و حضرت اکتفا به نیت قبلی نکرده‏اند و فرموده‏اند که اگر هنگام طلوع فجر خواب بوده، بعداً نیت می‏کند، از این استفاده می‏شود که نیت قبلی ملاک نیست. و روایاتی که راجع به جنب یا نائم هست، ناظر به مسئله دیگری است که یکی از شرائط این نیست که هنگام طلوع فجر بیدار باشد، بلکه تا ظهر می‏تواند نیت کند، اجباری نیست، حتی یک روایت هم نیست که بگوید برای خاطر نیت قبلی اشکالی ندارد، آن روایت می‏گوید مانند نماز نیست که از اول شروع نماز باید نمازگزار متوجه باشد، اگر از اول شروع روزه هم متوجه نبوده، اشکالی نیست، اما اینکه چه چیزی شرط آن است، این روایت می‏گوید لزوم ندارد که از اول نیت کند و تا ظهر می‏تواند نیت کند. سیره قطعیه را نیز نمی‏توان ادعا نمود، چون سیره قطعیه در این است که اول خواب بوده و بعد بیدار می‏شود و معمول اشخاص نیز بیدار می‏شوند و با قصد روزه می‏گیرند و شامل این فرض نیست شخص بخوابد و خواب او ادامه پیدا کند و به ظهر و غروب برسد، این فرد نادر را نمی‏توان اثبات کرد، سیره قطعیه در متعارف که اشخاص هنگام طلوع فجر خواب هستند، در این مورد، هیچکسی حکم به بطلان نکرده است، این روایت در باب تطوع به این مطلب تصریح دارد که در تطوع که ساده‏تر و اوسع هست، نیت بعد کفایت می‏کند. از نظر روایات، می‏توان به موثقه ابن بکیر برای اینکه در آن وقت باید شخص متذکر باشد تا حکم به صحت عمل بشود، اما اگر خوابید تا ظهر ادامه دارد، تمسک کرد.

بحث دیگری که مرحوم آقای خوئی داشت و در آخر جلسه گذشته ناقص ماند، این است که اگر قبل از شب و در روز قبل برای روزه فردا نیت کند، ایشان تفصیلی قائل است، مسئله در بین قدماء نیز مطرح است، مرحوم شیخ مفید می‏فرماید که اگر قبل از ماه مبارک رمضان نیت کند و دچار اغماء شود، باید روزه خود را قضاء کند، ولی اگر بعد از هلال ماه مبارک رمضان نیت کند و بعد در طول چند روز دچار اغماء شد، روزه‏های همه آن روزها مجزی است، چون مشهور بین سابقین این است که برای مجموع ماه مبارک رمضان می‏توان نیت کرد و لازم نیست که نیت به نحو استدامه حقیقی ادامه پیدا کند و استدامه حکمی کافی است، نظیر نماز که در اثناء نماز متوجه خصوصیات نیت انجام شده، نیست. مرحوم شیخ طوسی در برخی از کتب خود می‏گوید اگر قبلاً هم نیت کند که در ماه رمضان روزه می‏گیرد و دچار اغماء شود، کفایت می‏کند، در برخی از کتب تفصیل داده است، در بعضی کتب موافق و در برخی مخالف است، مسئله در بین قدماء نیز مطرح است.

منتها مرحوم آقای خوئی در اینجا دقت بیشتری نموده، می‏فرماید اگر قبل از ماه مبارک رمضان و در آخر ماه شعبان نیت می‏کند که در ماه رمضان روزه می‏گیرد، این نیت موجب تصحیح روزه نیست، و اگر در روزه ماه مبارک رمضان برای روزه بعد نیت کند و به خواب می‏رود و پس از طلوع فجر روز بعد بیدار می‏شود، در این فرع دو وجه ذکر می‏کند و در یک وجه حکم به صحت می‏کند، ایشان اینجا چنین تفصیلی قائل شده است. و من عرض کردم که با توجه به اینکه موضوع کلی است و این مطلب در مورد روزه‏های واجب دیگر و حتی مستحب نیز جاری است، بهتر بود که محور بحث را فقط روزه ماه مبارک رمضان قرار نمی‏دادند. ایشان می‏فرماید نیت قبل از ماه مبارک رمضان صحیح است و دلیل آن این است که در ماه مبارک رمضان هنوز امر به روزه در ماه رمضان وجود ندارد، در عبادات که باید عمل قربی باشد و در توصلیات که برای ترتب ثواب، نیت قربت لازم است، به این معنا نیست که حتی در حین عمل نیز باید متذکر باشد. در باب عقاب با اینکه مبغوض شارع در خودکشی به وسیله پرتاب کردن خود از بلندی، پس از برخورد با زمین حاصل می‏شود و قبل از آن و در میان هوا و زمین وجود ندارد، حتی اگر در میان هوا پشیمان شود، عقاب می‏شود، بقاءاً خطاب وجود ندارد اما برای خطابی که قبل از پرتاب کردن وجود داشته، عقاب می‏شود. در باب ثواب، کسی که قصد زیارت مشاهد مشرفه کند، پس از حرکت هواپیما دیگر از او اختیار سلب می‏شود، ولی چون قبلاً قصد کرده، برای امتثال امر قبلی مستحق ثواب می‏شود. در عقاب می‏گویند «یعاقب بالنهی السابق الساقط»، و در ثواب نیز می‏گویند «یثاب بالأمر السابق الساقط». مرحوم آقای خوئی می‏فرماید که چون «مَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ‏ الشَّهْرَ» گفته، قبل از ماه مبارک رمضان امری نداشته، نیت سابق بر ماه مبارک منشأ قرب نیست، چون مأمور نبوده، و وقتی ماه مبارک رمضان شد، خواب بوده و نیت نکرده، پس، بعداً از نظر زمان صلاحیت مقربیت بوده و از نظر خود مکلف که خواب بوده، جنبه مقربیت نداشته است، و قبل از ماه مبارک رمضان، از نظر زمان صلاحیت نداشته است، پس، این کفایت نمی‏کند. اما اگر در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان قصد روزه فردا کند، دو احتمال هست، یکی این است که این «فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ‏ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ»[3] اوامر تدریجی انحلالی دارد و هر شبی نسبت به روز قبل امر وجود دارد، در این صورت نیز نیت روز قبل برای روز بعد کفایت نمی‏کند، چون قبل از توجه امر است. و دوم این است که اوامر انحلالی نیست بلکه ماه مبارک رمضان که فرا رسید، مطلوب شارع این است که اگر مکلف حاضر در بلد باشد همه ماه را روزه بگیرد. بنابراین، در اول ماه برای همه بیست و نه روز باقی مانده، امر وجود دارد، همانطور که در شب اول ماه برای روز اول ماه امر دارد، در روز اول ماه نیز برای بیست و نه روز دیگر وجود دارد و اگر کسی برای روز بعد نیت کند، کفایت می‏کند، ایشان این تفصیل را دارد.

این فرمایش ایشان یک بحث کلی است که در اصول مطرح است، مرحوم شیخ انصاری و مرحوم آخوند در کفایه عنوان کرده‏اند، و آن بحث واجب مشروط و واجب معلق است؛ مرحوم شیخ می‏فرماید که همه واجبات معلق است به این معنا که الان وجوب است منتها واجب استقبالی است، در «ان جاء زید فأکرمه» به هنگام صدور این امر، وجوب اکرام فعلی است و متوجه شخص شده، منتها واجب و متعلق امر استقبالی است و شرط آن بعد حاصل می‏شود، البته گاهی شرط همین الان حاصل است و واجب استقبالی است که مثلاً می‏گوید شما فلان کار را فردا انجام دهید، این واجب منجز است که متعلق آن استقبالی است، ولی در واجب معلق لازم نیست مکلف شرط آن را ایجاد کند، لازم نیست مقدمات آمدن زید را فراهم کند، اگر خود به خود حاصل شود، لزوم پیدا می‏کند. در واجب معلق مانند «ان جاء زید فاکرمه» که شرطی در نظر گرفته شده، نه واجب منجز که شرط آن بالفعل موجود است و ظرف عمل متأخر است، مورد اختلاف بین مرحوم شیخ و مرحوم آخوند این است که آیا وجوب فعلی است و واجب و متعلق استقبالی است یا اینکه اصلاً وجوب نیز بعداً حادث می‏شود. نتیجه این اختلاف این است که اگر وجوب فعلی و واجب استقبالی باشد، اگر شخص بداند که در ظرف عمل، مجی‏ء زید هست، باید از همین الان مقدمات آمدن او را فراهم نماید، و اگر اصلاً وجوب بعد می‏آید، دیگر بعث به مقدمات لازم نیست، چون اراده مقدمه معلول اراده ذی المقدمه است، وقتی اراده به ذی مقدمه و امر بعد حاصل می‏شود، دیگر قبلاً مقدمات نمی‏تواند صفت وجوب پیدا کند، چون این منبعث از آن امر و معلول آن است، در واجب مشروط می‏گویند از حالا احتیاج به فراهم کردن مقدمات ندارد، و در واجب معلق، اگر شخصی بداند که با تأخیر در فراهم کردن مقدمات اصل ذی المقدمه از بین می‏رود، باید از حالا فراهم نماید، این اختلاف بین مرحوم شیخ و مرحوم آخوند هست.

در کلام مرحوم شیخ مطلبی هست که ظاهراً سابقاً هم عرض کرده‏ام، که بسیاری دچار این اشتباه شده‏اند، مرحوم آقای سید محمد کاظم در حاشیه خود در مکاسب دچار این اشتباه شده و به مرحوم شیخ اشکال می‏کند. مرحوم شیخ در اینجا می‏فرماید که واجب معلق است، می‏فرماید و لو ظاهر سیاق جمله، واجب مشروط است و معنای «اذا طلعت الشمس فالنهار موجود» این است که بعد از طلوع شمس، نهار موجود است و اینکه معلقاً الان موجود باشد، خلاف ظاهر است، ولی دو قرینه وجود دارد که قبلاً وجوب هست ؛ یکی دلیل اثباتی و یکی دلیل ثبوتی است. مرحوم شیخ می‏فرماید که دلیل اینکه قبلاً وجوب هست این است که ما به الفاظ کاری نداریم، اگر هیچ لفظی هم نباشد، مولی که چنین امر می‏کند، معلوم می‏شود که درصدد تحصیل این شی‏ء در ظرف خودش است، الان نسبت به آن بی تفاوت نیست و می‏خواهد هنگامی که زید می‏آید، احترام به او از دست نرود و از او تجلیل شود، الان اراده دارد و اراده مولی بعداً حاصل نمی‏شود، در مواردی که مولی اصلاً توجه ندارد که زید خواهد آمد و او لازم الاحترام است، اراده بعداً حاصل می‏شود، ولی در مورد بحث، لفظ هر چه باشد و منشأ بعد باشد ولی ملاک عقل در موافقت این است که مولی چه وقت در صدد تحصیل برآمده است؟ آن اراده از الآن موجود است، پس به دلیل ثبوتی مسئله، اراده قبل است. دلیل دوم ایشان این است که چون هیئت امر و وجوب، جزئی و معنای حرفی است، قابل تعلیق نیست و متعلق و اکرام که معنای مستقل است، قابل تعلیق است، این را ایشان می‏گوید و مرحوم آخوند آن را نمی‏پذیرد.

مرحوم آقای سید محمد کاظم در این مسئله که در مکاسب هست که آیا تعلیق منشأ ممکن هست یا نیست، می‏فرماید تعلیق انشاء ممکن نیست ولی تعلیق منشأ ممکن است و مرحوم شیخ می‏فرماید این تعلیق منشأ «کثیر فی الأوامر و المعاملات»، و مرحوم سید می‏فرماید این خلاف مبنای مرحوم شیخ است، چون در اصول می‏گویند که تعلیق منشأ اوامر درست نیست.

در این باره عرض کردم که مرحوم سید از یک نکته‏ای غفلت نموده که مرحوم شیخ در آنجا راجع به صیغه امر می‏گوید که معنای حرفی است و قابل تعلیق نیست و اینجا که می‏گوید منشأ قابل تعلیق است، اصل امر را می‏گوید و به صیغه امر نظر ندارد، اوامر شرع فقط به وسیله صیغه امر نیست و با کتب و وجب و امثال آن نیز هست، ایشان نمی‏گوید اوامر بالصیغه کثیر است و می‏گوید کلیتاً در اوامر فراوان است، مرحوم شیخ می‏گوید تعلیقات در همه اوامری که با صیغه نیست، تعلیقات منشأ است. مرحوم شیخ منشأ بالصیغه را می‏گوید قابل تعلیق نیست و منشأ همه اوامر را نمی‏گوید، ایشان نمی‏خواهد بگوید که هر چیزی که دلالت بر فرمان دارد، قابل تعلیق نیست، البته تعلیق اثباتی را می‏گویم و کاری به تعلیق ثبوتی ندارم، تعلیق ثبوتی که وظیفه عبد نسبت به مولی کجا است، آن بحث دیگری است، این بحث اینکه قابل تعلیق هست یا نیست، راجع به تعلیق اثباتی است، ایشان به این غفلت افتاده است. من نیز ابتدا که سابقاً مطالعه می‏کردم، این اشکال به ذهنم آمد، ولی با تأملی متوجه شدم که می‏توان از مرحوم شیخ دفاع کرد و مسلماً مرحوم شیخ متوجه این نکات بوده است.

اگر مانند مرحوم شیخ قائل به واجب معلق شدیم، قبل از ماه رمضان نیز امر یا ملاک الامر هست، و نمی‏توان گفت که نیت صحیح نمی‏باشد، اما اگر گفتیم در واجبات مشروط، قبل از حصول شرطی که به حسب ظاهر شرط شده، به حکم عقل هیچ باعثیت و تکلیفی نیست و امر به صلاحیت باعثیت ندارد، حق با مرحوم خوئی می‏شود، این مبانی را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . موسوعه الإمام الخوئی، ج‌21، ص: 38

[2] – «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یُجْنِبُ‏ ثُمَ‏ یَنَامُ‏ حَتَّى‏ یُصْبِحَ‏ أَ یَصُومُ‏ ذَلِکَ الْیَوْمَ تَطَوُّعاً فَقَالَ أَ لَیْسَ هُوَ بِالْخِیَارِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نِصْفِ النَّهَارِ الْحَدِیثَ». وسائل الشیعه، ج‏10، ص: 68

[3] . «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون». بقره، آیه 185