یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


37. کتاب صوم/سال‏ اول 86/09/24

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 37 تاریخ : 86/09/24

بحث در یک مسئله فقهی بود که بر یک مسئله کلی اصولی مبتنی بود که آیا واجب مشروطی هست که شارع مقدس ایجابی کرده که در هنگام ایجاب، هیچ وظیفه‏ای برای مکلف نباشد و وظیفه بعد حادث شود، برخی واجب مشروط را اینگونه تعریف می‏کنند، که بنابر واجب مشروط، اگر مکلف بداند که اگر مقدمات را قبلاً ایجاد نکند، ذی المقدمه در ظرف عمل از دست می‏رود، باید مقدمات را قبلاً فراهم نماید، این یک مسئله اصولی است که به طور کلی مورد بحث است.

از آنجا که بحث رسائل مرحوم شیخ در صیغه امر بوده، ابتدا یک بحث اختصاصی راجع به باب الفاظ دارد و در ذیل، یک بحث کلی‏تر مطرح کرده است.

در بحث راجع به الفاظ فرموده که در مثل «ان جاء زید فأکرمه»، قید مجی‏ء زید نمی‏تواند شرط وجوب قرار گیرد، و انشاء وجوب که به وسیله امر می‏شود، نمی‏تواند به آمدن بعدی معلق باشد نه به نحو شرط مقارن که بگوئیم بعد می‏آید و نه به نحو شرط متأخر که بگوئیم الان وجوب هست ولی این وجوب، به آمدن زید در وقت آمدن به نحو شرط متأخر مشروط است که اگر نیامد، اصلاً وجوبی نیست و اگر بیاید، از همین الان و قبل از آمدن زید وجوب هست، انشاء وجوب به هیچکدام از این دو طریق نمی‏تواند به آمدن بعدی معلق باشد، چون هیئت امر جزئی است و قابل تعلیق نیست، لذا در این «ان جاء زید فأکرمه» اگر در ظرف خودش هم نیاید، فعلاً یک وجوبی هست، منتها واجب و اکرام معلق است، اکرام که واجب است، گاهی تعلیق دارد و گاهی ندارد، اکرام معنای اسمی و مفهومی مستقل است و قابل تعلیق است، قهراً و لو ظواهر ابتدائی در اشباه و نظائر این است که باید تعلیق به مثل وجوب متوجه شود و متعلق الوجوب معلق نباشد، ولی در اینجا قرینه عقلیه هست که تعلیق به متعلق الوجوب که اکرام است، متوجه شده است، این یک بحثی است که مربوط به هیئت امر است.

سپس مرحوم شیخ یک بحث کلی مطرح نموده که شامل هیئت امر و غیر آن است. بر فرض که بگوئیم هیئت قابل تعلیق نیست، ولی ماده امر یا موارد دیگری مانند وجب و کتب و فرض و ارید که با مفاهیم اسمیه مستقل، وجوب استفاده می‏شود، اینجا ایشان اشکال و بحث ثبوتی می‏کند و می‏فرماید که بر فرض که مجعول به حسب ظاهر دلیل این باشد که وجوب متأخر است و الان وجوبی نیست، ولی عقل در وجوب امتثال می‏گوید اگر چیزی مطلوب مولی باشد و در صدد تحصیل آن نیز باشد، وجوب امتثال دارد، در «وجب علیکم اکرام زید جاء» شارع نسبت به اکرام زید در صدد تحصیل برآمده، و در صورتی که به وقت مجی‏ء زید به دلیل فراهم نبودن امکانات، احترام و اکرام از دست می‏رود، مکلف باید از قبل از ظرف عمل، مقدمات را فراهم نماید. مرحوم آقای والد می‏فرمود که در اطراف زنجان دو دهکده بود که یکی دارای رود آب فراوانی بود و دیگری دارای آب آشامیدنی اندکی بود که به مثابه شیر سماور بود، اما از قضا، معمولاً در دهکده پر آب، بر سر سفره، آب به موقع حاضر نبود ولی در دهکده کم آب، همواره آب سر سفره آماده بود، و این به این خاطر بود که اهالی دهکده کم آب از مدتی قبل در صدد تهیه آب برمی‏آمدند و اهالی دهکده پر آب به دلیل اینکه از فراهم بودن آب مطمئن بودند، دیرتر اقدام می‏کردند و دیرتر آب مهیا می‏شد.

مرحوم آخوند با کلام مرحوم شیخ انصاری موافق نیست. راجع به تعلیق و عدم تعلیق هیئت، بحثی دارد که هیئت جزئی نیست و کلی است و تعلیق اشکالی ندارد، این بحثی است که در مفاهیم حرفیه مطرح شده که وارد آن مباحث نمی‏شویم. و راجع به بحث کلی مرحوم شیخ انصاری می‏فرماید که البته از جمله «ان جاء زید فأکرمه» فهمیده می‏شود که حصول شی‏ء در ظرف عمل، مطلوب مولی است، ولی حکم عقل به لزوم امتثال، در هر مطلوب مولی نیست، بلکه باید دید که مولی چگونه در مقام تحصیل آمده است، ممکن است مولی ارفاق کرده و علی نحو الاطلاق در صدد تحصیل نباشد، در «ان جاء زید فأکرمه» که ظاهر آن هم این است که وجوب اکرام و منشأ و مجعول بعد می‏آید، می‏خواهد بعداً به آن امر کند و آن امر باعثیت پیدا کند و قهراً مقدمات آن قبلاً حاصل شود، قبلاً شوق هست و اراده نیست.

ولی با مراجعه به اشباه و نظائر مانند اینکه در ظرف عمل، آب برای پذیرائی و احترام از زید فراهم نمی‏شود، عقلاء بین اینکه منشأ بعد باشد یا اینکه فعلی باشد و متعلق المنشأ بعد باشد، فرقی نمی‏بیند و می‏فهمند که مولی در صدد تحصیل برآمده است و اینطور نیست که بعداً در صدد تحصیل باشد.

ممکن است کسی بگوید که در بعضی موارد امر می‏شود و این امر هیچ باعثیتی حتی نسبت به مقدمات نداشته باشد و باعثیت آن بعد بیاید، مثلاً به شخص نابالغ گفته می‏شود که هنگام بلوغ باید نماز بخوانی و برای نماز نیز مقدماتی هست، آیا این امر که به نابالغ متوجه شده، باعثیت دارد تا او مقدمات را فراهم نماید؟ آیا اگر مقدمات را فراهم ننمود، شارع برای اینکه مقدمات را در حال صغر فراهم ننموده، او را عقاب می‏نماید؟ اینطور نیست و نابالغ تکلیف ندارد، پس، قابل تصویر هست که خطابی شده باشد که هیچ باعثیتی نسبت به مکلف نداشته باشد، مولی شوق دارد اما جنبه باعثیت ندارد تا مجوز مؤاخذه باشد، ممکن است کسی اینگونه بگوید که بعضی از عوامل وجود دارد که بالفعل هیچ نقشی ندارد، پس، معلوم می‏شود که اراده باعثه بعد می‏آید.

ولی ممکن است گفته شود که آنچه گفته شد، به مورد بحث ارتباطی ندارد، در مثال نابالغ می‏فهمیم که شرط این است که اگر بالغ شد و در حال بلوغ قدرت محفوظ بود، باید نماز و روزه را انجام دهد، یعنی خود بقاء القدره در کنار بلوغ یکی از شرائط است، قهراً اینکه نابالغ لازم نیست الان بجا بیاورد، این است که مثلاً در مثال «ان جاء زید فأکرمه» آوردن زید لازم نیست، بلکه وقتی شرط موجود شد، مکلف باید امتثال کند، یعنی نفس شرط از شرائط وجوب است و از شرائط واجب نیست و لازم التحصیل نیست، و در مسئله نابالغ، بقاء القدره تا زمان بلوغ یکی از شرائط وجوب است و لازم نیست آن را تحصیل کند. بحث در جائی است که مکلف می‏داند که شرائط وجوب محقق می‏شود، در این فرض، اگر تحصیل مقدمات فراهم نشود، ذی المقدمه که در ظرف عمل می‏تواند محقق شود، حاصل نخواهد شد، مولی می‏تواند چنین مکلفی را که مقدمات را تحصیل نکند، عقاب نماید. شاهد اینکه مولی الآن و قبل از ظرف عمل اراده دارد، این است که دلیل اینکه مولی بعد از حصول شرط و مجی‏ء زید، امر نمی‏کند، و قبل از آن امر می‏کند، همین است که به دلائلی ممکن است مطلوب حاصل نشود، این کشف می‏کند که الآن اراده هست. در مسئله نابالغ، علاوه بر اینکه به دلیل اینکه می‏خواهد او را قبل از بلوغ به تکلیفش آگاه نماید، الآن برای او اراده دارد، کلاً در بالغ و نابالغ خصوصیت داشتن اراده فعلی این است که مکلف دیگری نمی‏تواند او را از عمل کردن در ظرف عمل تعجیز نماید، مثلاً مکلف دیگری نمی‏تواند نابالغ را در آستانه بلوغ از انجام اکرام به زید تعجیز کند، در این موارد فقط شوق نیست و اراده نیز هست و باید مقدمات را فراهم نماید، اگر تکلیف اکرام به زید متوجه شخصی بالغ باشد، خود او باید مقدمات را فراهم کند، و اگر متوجه نابالغ باشد، دیگران حق ندارند او را از عمل به مطلوب مولی منع یا تعجیز نمایند، این یک مطلب وجدانی است با هر شکلی که بیان شود.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): مصلحت در اراده هم باشد، فرق ندارد، اراده الآن هم حاصل شده است که در صدد تحصیل آن شده است.

حالا یک مطلبی زائد بر مطلب آقایان می‏خواهم عرض کنم، فرض کنید که اصلاً چنین خطابی نیست ولی مکلف می‏داند که مولی فردا تشنه می‏شود و نیاز به آب پیدا می‏کند و باید برای او آب فراهم نمود و الا مطلوب از دست می‏رود، و مولی هم می‏داند که مکلف این را می‏داند، در این صورت، اگر مکلف از روی عمد، مقدمات را فراهم نکند و در ظرف عمل نیز آب فراهم نشود، مولی می‏تواند او را مؤاخذه کند. بله، اگر مولی نمی‏داند که مکلف می‏داند، الآن مولی هیچ اراده‏ای ندارد و اراده بعد حاصل می‏شود.

به هر حال، به نظر می‏رسد که از نظر مبنای کلی اصولی، هیچ فرقی بین بعد و قبل از ماه مبارک رمضان در این نیست که اگر در روز قبل برای روز بعد قصد روزه کند، هیچ اشکالی ندارد.

حالا بر فرض که فرمایش مرحوم خوئی را بپذیریم، یک مطلبی در نقد یا توضیح فرمایش ایشان عرض کنم که فرض کنید در «ان جاء زید فأکرمه» گفتیم که مولی در صدد تحصیل برنیامده و الآن الزام ندارد، آیا محبوب شارع هم نیست؟ مولی تفضل کرده و الزام نکرده اما انسان این را کشف می‏کند و می‏فهمد که محبوب مولی هست، و با فرض محبوبیت، قصد قربت ممکن می‏شود، حالا فرض کنید که قبل از ماه مبارک رمضان، روزه اول ماه مبارک رمضان به نحو الزام بر مکلف واجب نباشد، ولی اینکه نیت کند و مقدمات را فراهم کند تا ظرف عمل، روزه را انجام دهد، اشکالی به قصد قربت وارد نمی‏کند و از قربیت خارج نمی‏کند، ظاهر فرمایش ایشان این است که ایشان می‏خواهد عمل را از قربی بودن خارج نماید.

حالا این را می‏خواهم عرض کنم که آیا به حسب روایات و مذاق عرفی از مثل «إِذَا دَخَلَ‏ الْوَقْتُ‏ وَجَبَ الصَلاه و الطَهُور»[1]، استفاده می‏شود که اگر مکلف بداند که اگر به جای خاصی برود، مانع انجام فرائض دینی او که به نحو واجب مشروط است، خواهند شد، می‏تواند به آنجا برود و اصلاً نماز نخواند و بگوید قبلاً که نماز واجب نبود و بعد هم که عاجز هستم؟ معلوم است که رفتن به آن مکان با چنین تالی فاسدی که موجب از دست رفتن مطلوب مولی می‏شود، جایز نیست، مقتضای کلام مرحوم آقای خوئی این می‏شود که در این فرض جایز است، در روایت هست که در جائی وارد نشو که اصلاً آب و خاک برای وضو و تیمم نیست، «ثُمَ‏ لَا تَعُدْ إِلَى‏ الْأَرْضِ‏ الَّتِی‏ تُوبِقُ فِیهَا دِینَکَ»[2].

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اصلاً مقدمات مفوته که مرحوم نائینی می‏فرماید، یعنی چه و مفوته چیست؟ اگر در صدد تحصیل برنیامده باشد، مفوته چه معنائی دارد؟ چطور می‏شود که مقدمه قبل از ذی المقدمه حاصل شود؟ عقل مستحیل می‏داند که معلول قبل از علت حاصل شود، ادعای مرحوم آخوند این است که بعد در صدد تحصیل برآمده، تغییر لفظ که اسم آن را مفوته بگذاریم، مسئله را عوض نمی‏کند، این مسئله تمام است.

بین سابقین و متأخرین یک اختلافی در عبادات در این جهت هست که بسیاری از سابقین می‏گویند که مکلف باید در ابتدای عمل عبادتی را که می‏خواهد انجام دهد، در ذهن بیاورد ولی لازم نیست تا آخر عمل پیوسته در ذهن او باشد، یعنی استدامه حقیقی لازم نیست و استدامه حکمی کافی باشد که تا آخر عمل از آن منصرف نشود و داعی این عمل باقی باشد به طوری که در اثناء از او پرسیده شود که چه عملی انجام می‏دهی، بی‏درنگ پاسخ دهد که در حال انجام نماز و امتثال امر الهی می‏باشم، گرچه لحظه‏ای قبل از آن در ذهنش نباشد، باید در باطن ذهن باشد که چه می‏کند و صورت تفصیلی آن لازم نیست که در ذهن باشد، لذا اخطار در ابتدای عمل لازم است و استدامه حکمی تا آخر عمل کفایت می‏کند.

متأخرین داعی را لازم می‏دانند اما می‏گویند لازم نیست در ابتدای عمل اخطار باشد و وجود داعی قبل از عمل نیز کفایت می‏کند.

بنابر مبنای درستی که متأخرین دارند که می‏گویند آن که در توصلیات شرط ثواب است، در تعبدیات شرط اجزاء و سقوط غرض است، اینجا در عبادات باید بگوییم که وجود داعی قبل از عمل کفایت می‏کند، زیرا مثلاً در توصلیات لازم نیست اول عمل در ذهن صورت تفصیلی حاصل شود، اگر مولی گفته باشد که دو ساعت در جائی بخوابید، در همین دو ساعت خوابیدن، مطلوب مولی بعد حاصل می‏شود و ظرف عمل از اول خواب شروع می‏شود، ولی برای قصد داعی قبل از خوابیدن ثواب مقرر می‏شود، و در عبادیات نیز داعی برای اجزاء و سقوط کفایت می‏کند.

ولی موثقه ابن بکیر که خواندیم که در مورد شخصی که جنب شده و خوابیده، سؤال می‏کند که هنگام طلوع فجر خوابیده بوده و نیت نکرده بود، حضرت می‏فرمایند که مگر شخص تا ظهر فرصت نیت ندارد؟ از این روایت که دیگران به آن توجه نکرده‏اند و مرحوم آقای خوئی نیز از جهت دیگری به آن توجه کرده، استفاده می‏شود که اگر هم نیت قبل از طلوع فجر بوده، لغو است و باید دوباره تا ظهر نیت کند. در خصوص امثال ماه مبارک رمضان، می‏توان به وسیله این روایت بگوئیم که حد اقل خواب مانع است و شارع در خواب خصوصیتی قرار داده که داعی قبل از آن کفایت نمی‏کند. ولی گمان می‏کنم که در ذهن سائل نوم بما انه نوم نبوده و گفته که این خواب مانده و اصلاً نیت نکرده است، متفاهم از این روایت این است. بنابراین، می‏توانیم استظهار کنیم که اگر کسی بیدار بوده ولی غافل بوده، به دلیل اینکه برای چنین شخصی فرصت نیت تا ظهر باقی است، کافی است و کافی بودن برای او، به خاطر نیت قبلی نیست.

البته این روایت در باب روزه مستحبی است، اگر اولویت را نسبت به روزه واجب بپذیریم، در روزه واجب نیز چنین خواهیم گفت، و گرنه به مورد روایت که روزه مستحبی است، اقتصار می‏کنیم و در بقیه روزه‏ها، طبق قاعده می‏گوئیم داعی قبل از عمل کافی است و اخطار لازم نیست، این مسائل الغاء خصوصیت‏ها به ذوق اشخاص بستگی دارد و نمی‏توان به طور الزامی چیزی گفت.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): اگر قبل از خواب نیت کرده باشد و آن نیت مصحح باشد، باید اگر بعد از ظهر نیز از خواب بیدار شود یا از غفلت خارج شود، همان نیت قبلی کفایت کند، اما این روایت می‏گوید تا ظهر می‏تواند نیت کند، آقایانی که نیت قبلی را کافی می‏دانند و خواب را مانع نمی‏دانند، می‏گویند اگر تا غروب هم از خواب بیدار نشود، آن صوم صحیح است و همان نیت قبلی کفایت می‏کند، ولی از این روایت استفاده می‏شود که اینگونه نیست و شخص معذور است و شخص معذور تا ظهر می‏تواند نیت کند. مورد روایت، متعارف موارد را می‏گوید که در فکر روزه بوده و جنب شده و به خواب رفته است، این را که نمی‏توان از مورد روایت خارج کرد، فرض روشن آن این است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع: إِذَا دَخَلَ‏ الْوَقْتُ‏ وَجَبَ‏ الطَّهُورُ وَ الصَّلَاهُ وَ لَا صَلَاهَ إِلَّا بِطَهُورٍ». من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص: 33

[2] . «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ رُوِیَ إِنْ أَجْنَبْتَ فِی أَرْضٍ وَ لَمْ تَجِدْ إِلَّا مَاءً جَامِداً- وَ لَمْ تَخْلُصْ إِلَى الصَّعِیدِ فَصَلِّ بِالتَّمَسُّحِ- ثُمَّ لَا تَعُدْ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی تُوبِقُ فِیهَا دِینَکَ». وسائل الشیعه، ج‏3، ص: 391