پنجشنبه ۰۱ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


4. کتاب صوم/سال‏ اول 86/08/02 بررسی روایات در مورد ضروری

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 4 تاریخ : 86/08/02

بررسی روایات در مورد ضروری

امروز ادامه روایات مسأله را می‏خوانیم، یکی، روایت داود بن کثیر رقی بود که ما صحیح می‏دانیم، تعبیر این بود «فَمَنْ تَرَکَ فَرِیضَهً مِنَ الْمُوجَبَاتِ فَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا وَ جَحَدَهَا کَانَ کَافِراً»[1]، این کفری که در اینجا اثبات کرده، پیداست غیر از آن کفری است که برای نفس ارتکاب کبیره در روایت‏های دیگر اثبات کرده است، چون در روایات هست کسی که کبیره را مرتکب می‏شود و می‏داند کبیره است و معذالک مرتکب می‏شود این ایمان ندارد، از ایمان خارج شده ولی از اسلام خارج نشده است. ایمان به معنای چیزی که قبلاً آن را باور کرده باشد، همینطور است، اگر شخص باور کرده باشد که زنا آتش دارد، اگر باور داشته باشد که اگر زنا کند، در همین دنیا او را در آتش می‏اندازند، این کار را نمی‏کند، در روایات هم هست شخص در حال ارتکاب کبیره ایمان ندارد. ایمان یعنی همان باور ذهنی که انسان اگر باور کند به دنبالش عمل می‏آید، بعد که عمل منقضی شد، دوباره به آن حالت اول ایمان برمی‏گردد، آن حال شیطان یا هر چیزی که هست، آن باور را از شخص می‏گیرد، ولی همان وقت هم از اسلام خارج نشده است و با اینکه مرتکب کبیره است، اسلام دارد، اینطور نیست که زنش منفسخ شده باشد، و اموالش مصادره شود. اینجا در روایات که اثبات کفر کرده، کفر برای خصوص ارتکاب کبائر نکرده است تا بگوییم این کفر مورد بحث نیست، این یک قسم خاصی از کبائر است، کبیره را مرتکب بشود و انکار کند و بگوید زنا حلال است، ربا حلال است. اینجا می‏فرمایند که او کافر است، این همان کافر مورد بحث است که اگر کسی این را اعتقاد داشته باشد، نه فقط از ایمان بلکه اصلاً از اسلام خارج می‏شود. دو سه روایت دیگر هم همین را تأیید می‏کند.

کلام مرحومان حکیم و خویی

این را مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی اینطور جواب می‏دهند که در روایت گفته است که شخص کبیره را که مرتکب می‏شود، حرمتش را جحود داشته باشد، جحود در لغت این است که چیزی را عن علم انکار کند، می‏داند خمر حرام شرعی است، می‏گوید من حرمتش را قبول ندارم و مرتکب می‏شود، مرتکب هم نشد، نفس همین کافی است، جحود این است که عن علم باشد. آنها گفته‏اند چون معنای جحود ارتکاب عن علم است، از موضوع بحث خارج می‏شود، چون اگر انسان عالماً به اینکه این چیز حلال است یا حرام است، انکار کند، تکفیر پیغمبر است و اعتقاد به اصل رسالت از بین رفته و کفر می‏آورد و این مورد بحث نیست،

فرض بحث وتفصیل مرحوم داماد

بحث در مستقل بودن این است که با حفظ اعتقاد به دو اصل رسالت و توحید، مطلب را ببینیم که آیا کفر آور است یا نه، و دلیلی بر این مطلب نیست.

پاسخ این مطلب از تفصیل مرحوم آقای داماد که دیروز نقل کردم، معلوم می‏شود که صرف اینکه انسان بداند که شیئی من الشرع است و انکار کند، این تکذیب پیغمبر نیست، فقط یک صورتش تکذیب است که بگوییم این را پیغمبر فرموده ولی من قبول ندارم، و یک صورتش این است که بگوید پیغمبر چنین حرفی نزده است، پیغمبر صادق مصدق است، هم قلبش معتقد به صدق پیغمبر است و هم از نظر اظهار خارجی می‏گوید آن حضرت تمام گفتارش وحی و گفتارهای دینی است، ولی این را اصلاً قبول ندارم، این به پیغمبر دروغی نسبت داده، چون می‏داند که پیغمبر فرموده است، ولی تکذیب پیغمبر نشده است. پس اینطور نیست که این کلمه جحود، موردی غیر از مورد بحث جاری را بگوید، بلکه مورد بحث را شامل است، ممکن هم هست که ضروری باشد و می‏داند که ضروری هم هست و پیغمبر فرموده، می‏گوید این را آخوندها گفته‏اند و به پیغمبر ربطی ندارد، از این روایت استفاده می‏شود که همین هم با اینکه تکذیب النبی نیست، کفر می‏آورد.

معنای جحود

استعمالات حتی قرآنی، با این که در لغت آمده، تطبیق نمی‏کند و غیر از آن است. مرحوم آقای خوئی به همان آیه «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدین»[2] تمسک کرده است با اینکه آن آیه بر عکس آنچه مراد مرحوم آقای خوئی است، دلالت دارد. ظاهر قید، احترازی است یعنی گاهی انسان با یقین به خلاف، جحود دارد که آیه این را تعبیر می‏کند، و گاهی هم اینطور نیست، اینها اینطور بوده‏اند که با اینکه یقین داشتند معذالک جحود هم داشتند. ظاهر اینجا این است که جحود بر اصل انکار اطلاق شده است، کأنه دو قسم جحود داریم؛ جحودی که انسان با یقین انکار کند و یقین بر خلاف آن است که می‏گوید، و یک جحود هم اینطور نباشد. ظاهر خود آیه هم خلاف فرمایش مرحوم آقای خوئی است و جحود منحصر به صورت استیقان نیست، جحود اینها، جحود استیقانی بوده است. در روایت زبیری هم که روایت نُهُم است، هست، «بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْکُفْرُ فِی‏ کِتَابِ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ عَلَى‏ خَمْسَهِ أَوْجُهٍ‏ فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودِ عَلَى وَجْهَیْنِ وَ الْکُفْرُ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ کُفْرُ الْبَرَاءَهِ وَ کُفْرُ النِّعَمِ فَأَمَّا کُفْرُ الْجُحُودِ فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ الْجُحُودُ عَلَى مَعْرِفَهٍ وَ هُوَ أَنْ یَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ»[3]

«عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْکُفْرُ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودِ عَلَى وَجْهَیْن»، می‏گوید قرآن در پنج مورد کلمه کفر را بکار برده که دو مورد، صورت جحود است، و جحود را که مثال می‏زنند می‏فرمایند یک جحود عن علم است که در آیه «جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» جحود آنها عن علم بوده است، و یک جحودی هست مانند جحود دهریه و طبیعی‏ها که لا عن علم است، خود این روایت، جحود را دو قسم کرده است.

(سؤال و پاسخ استاد): ممکن است همان را تبعیض قائل شده باشد و بگوید من قائل هستم، آن مربوط به بحث تبعیض بود، بگوید که من بعضی از احکام را قبول می‏کنم، چون خود این هم مورد بحث است، بعضی از متکلمین سنی‏ها قائل شده‏اند که تبعیض اشکالی ندارد و ممکن است همه حرف‏های پیغمبر از وحی نباشد و بعضی از اجتهاد باشد، عقیده ما این است که اینها کفر می‏آورد، حالا چون متفرق می‏شدند، شرائط محیط اقتضا نمی‏کرده با اینها معامله کفر کنند، ولی آن عالم برزخ و آخرت در جای خودش باقی است، صدر اسلام مشکلاتی داشتند، آن مشکلات منشأ شده که برای اینکه اصل اسلام محفوظ بماند، از وظائف طبیعی اولیه رفع ید شود، و الا دیروز بحث کردیم و بالاخره مختار ما این شد که بعضی احکام را هم اگر کسی بگوید احکام پروردگار نیست، آن هم کفر می‏آورد، حالا اجرائش در اوایل اسلام صلاح نبوده است، آن یک بحث دیگری است.

فعلاً بحث در کلام این دو بزرگوار، مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی است که حتی لغت هم با اینها مؤید است که می‏گویند جحود در صورتی است که شخص علم داشته باشد و در غیر صورت علم، جحود گفته نمی‏شود. می‏گوید کفر پنج قسم است، دو قسمش کفر جحودی است، «فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودِ عَلَى وَجْهَیْن»، بعد می‏فرماید «فَأَمَّا کُفْرُ الْجُحُودِ فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ الْجُحُودُ عَلَى مَعْرِفَه»، جحود به ربوبیت چه کسانی هستند؟ می‏گوید دهریه هستند، دهریه به حقانیت معتقد نبودند، دسته‏ای دیگر از جحود علی معرفه است، با اینکه می‏دانستند عن علم انکار کرده‏اند، این همان است که «وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ»، دسته‏ای خاص هستند، «وَ هُوَ أَنْ یَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَحَدُوا بِها‌ وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ»، این هم قسم دوم است. اینجا در خود وسائل، روایت را نیاورده است، ولی روایت مفصلی در کافی است[4] که می‏گوید دهریه می‏گویند معاد و جزائی نیست و «وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّون»[5]، این یک دسته است و یک دسته دیگر می‏دانند که معادی هست، پروردگاری هست، رسالت پیغمبری هست، ولی از روی عناد، زیر بار نمی‏روند، این جحود را دو قسم کرده است.

(سؤال و پاسخ استاد): قید زده، تعدد دال و مدلول است، می‏گوید جحد کرده‏اند در حالی که می‏دانستند. نمی‏خواهم بگویم که این روایت دلالت می‏کند، ولی در خود آیه ظاهر قید، احترازی است، خودش دلالت می‏کند که دو قسم است، کاری به روایت ندارد، روایت مستعمل فیه را تعیین نمی‏کند، می‏خواهد بگوید بعضی از اقسام جاحدین عن علم بوده مثل همان که آیه درباره آنها نازل شده است، و عده‏ای هم «ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْر» می‏گفتند، دهریه اصلاً خدائی قائل نبودند، نه اینکه معتقد باشند و انکار کنند.

در روایت هشتم که روایت زراره است «زُرَارَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ الْعِبَادَ إِذَا جَهِلُوا وَقَفُوا وَ لَمْ یَجْحَدُوا لَمْ یَکْفُرُوا»[6] ،می‏گوید اگر جهل داشتند و سکوت می‏کردند و انکار و جحد نمی‏کردند، که جحد را نسبت به جاهل تصویر کرده، اینها جاهل‏هائی بودند که جاحد هم بودند، پس بین جهل و جحد جمع کرده و می‏گوید اینها جاهل جاحد هستند. خلاصه، این استعمالات هست و به تعبیر مرحوم آخوند استعمال هم من غیر تأول، علامت حقیقت است. انسان یک مرتبه می‏فهمد که تشبیه است، مانند نفی اسلام در «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»[7]، اینها پیداست که تشبیه است، می‏گوید مسلمان نباید اینطوری باشد، این را نباید اسلام حساب کرد، ولی اینطور چیزها عنایت و تشبیه و استعاره نیست، من غیر تأول و عنایه استعمال می‏شود. به نظر می‏رسد که جحود به معنای انکار، یک معنای متعارفی است که استعمال می‏شود.

خلاصه، این اشکال را آقایان کرده‏اند که از جحود علم درمی‏آید و علم مرتبط به بحث جاری نیست که عرض کردم اولاً، معلوم نیست علم از کلمه جحود در بیاید، و اگر علم هم درآید، لازمه عالم بودن، تکذیب النبی نیست تا بگویید خارج از بحث است، دو صورت دارد؛ یک صورتش تکذیب است و یک صورت هم تکذیب نیست، و اطلاق اقتضا می‏کند که هر دو قسمش کفر بیاورد.

(سؤال و پاسخ استاد): لغویین گاهی خیلی دقیق نیستند، بیشتر موارد اطلاق شده، آنطور استعمال کرده‏اند. اگر کسی بخواهد به حدیثی استدلال کند، لغوی هم استشهاد کند و غیر لغوی هم استشهاد کند، اینکه انسان در گفتارهای عادی غلط استعمال کند، این داعی نیست، ممکن است حکمی را انسان خلاف واقع بگوید ولی اینها می‏بینید لغت را از عرب معمولی می‏روند می‏پرسند، عدالت اینها که ثابت نشده است، می‏گوید راجع به این چیزها عرب داعی ندارد خلاف بگوید، آنها بحث دیگری است و ربطی به این چیزها ندارد.

روایت دهم، صحیحه عبد الله بن سنان؛ «محمد بن عیسی عن یونس عن عبد الله بن سنان»، این در رجال بحث شده است که روایت‏های یونس یا روایت محمد بن عیسی عن یونس صحیحه است،

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَرْتَکِبُ‏ الْکَبِیرَهَ فَیَمُوتُ‏ هَلْ‏ یُخْرِجُهُ‏ ذَلِکَ‏ مِنَ‏ الْإِسْلَامِ‏ وَ إِنْ‏ عُذِّبَ‏ کَانَ عَذَابُهُ کَعَذَابِ الْمُشْرِکِینَ أَمْ لَهُ مُدَّهٌ وَ انْقِطَاعٌ فَقَالَ مَنِ ارْتَکَبَ کَبِیرَهً مِنَ الْکَبَائِرِ فَزَعَمَ أَنَّهَا حَلَالٌ أَخْرَجَهُ ذَلِکَ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ عُذِّبَ أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ إِنْ کَانَ مُعْتَرِفاً أَنَّهُ ذَنْبٌ‏ وَ مَاتَ عَلَیْهَا أَخْرَجَهُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُخْرِجْهُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ کَانَ عَذَابُهُ أَهْوَنَ مِنْ عَذَابِ الْأَوَّل»[8]

«قال سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَرْتَکِبُ الْکَبِیرَهَ فَیَمُوتُ هَلْ یُخْرِجُهُ ذَلِکَ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنْ عُذِّبَ کَانَ عَذَابُهُ کَعَذَابِ الْمُشْرِکِینَ أَمْ لَهُ مُدَّهٌ وَ انْقِطَاعٌ؟» حضرت فرموده کسی که مرتکب کبیره است دو حالت دارد ؛ یک مرتبه مستحل کبیره است و می‏گوید این کبیره اصلاً حلال است و یک مرتبه این است که با اعتراف به اینکه این کبیره است، هوای نفس منشأ شده است که اقدام می‏کند و در مقابل هوی شکست می‏خورد، این هم قسم دوم. قسم اول می‏فرمایند از اسلام خارج می‏شود، ولی اگر به حرمت اعتراف کند، این از اسلام خارج نیست و عذابش هم عذاب محدود است، «فَقَالَ مَنِ ارْتَکَبَ کَبِیرَهً مِنَ الْکَبَائِرِ فَزَعَمَ أَنَّهَا حَلَالٌ أَخْرَجَهُ ذَلِکَ مِنَ الْإِسْلَامِ» این زعم دو جور استعمال می‏شود؛ گاهی به معنای این است که خیال کند، این درست نقطه مقابل آن صورتی می‏شود که مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی می‏خواهند بگویند که عالماً انکار می‏کند، خیال کرده همین که عقیده‏اش است، درست است، ولی اینجا به معنای قال است، می‏گوید اگر مرتکب بشود و بگوید که این حلال است، دو صورت می‏شود کسی که می‏گوید این حلال است، گاهی اشتباه کرده و گاهی هم بدون اشتباه انکار می‏کند، جحود بالمعنی الخاص است، «وَ عُذِّبَ أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ إِنْ کَانَ مُعْتَرِفاً أَنَّهُ ذَنْبٌ وَ مَاتَ عَلَیْهَا أَخْرَجَهُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُخْرِجْهُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ کَانَ عَذَابُهُ أَهْوَنَ مِنْ عَذَابِ الْأَوَّلِ». اینجا منکر، از اسلام خارج دانسته شده است. پس، اینطور نیست که بگوییم مراد این است که از ایمان خارج شده و از اسلام خارج نشده، یا از اطاعه الرب خارج شده و عاصی اطلاق می‏شود و این کافر به معنای دیگر است و کافر مورد بحث نیست.

اشکال بر کلام آقای خویی

تعجب این است که مرحوم آقای خوئی همین مطلب را می‏فرماید که کفر معانی مختلفی دارد، یکی، به معنای خروج از اسلام و مقابل اسلام است، و یکی مقابل ایمان است و یکی هم مقابل اطاعت است، و این کفر مقابل اطاعت است و مقابل اسلام نیست، کالصریح می‏گوید که نه تنها از ایمان خارج شده، انکار نکند، از ایمان خارج شده است، این از اسلام خارج شده است، این صریح است و روایت ابهامی ندارد. نمی‏دانم این در تقریرات اشتباه شده و سهو قلم شده، علی أی تقدیر، این روایت اینطوری جواب داده شده است، این چه جوابی است؟

به مضمون همین روایت، روایت مسعده بن صدقه است که آن را هم صحیحه می‏دانیم، «وَ عَنْهُ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی حَدِیثٍ فَقِیلَ لَهُ أَ رَأَیْتَ الْمُرْتَکِبَ لِلْکَبِیرَهِ یَمُوتُ عَلَیْهَا أَ تُخْرِجُهُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ إِنْ عُذِّبَ بِهَا فَیَکُونُ عَذَابُهُ کَعَذَابِ الْمُشْرِکِینَ أَوْ لَهُ انْقِطَاعٌ قَالَ یَخْرُجُ مِنَ الْإِسْلَامِ إِذَا زَعَمَ أَنَّهَا حَلَالٌ وَ لِذَلِکَ یُعَذَّبُ بِأَشَدِّ الْعَذَابِ وَ إِنْ کَانَ مُعْتَرِفاً بِأَنَّهَا کَبِیرَهٌ وَ أَنَّهَا عَلَیْهِ حَرَامٌ وَ أَنَّهُ یُعَذَّبُ عَلَیْهَا وَ أَنَّهَا غَیْرُ حَلَالٍ فَإِنَّهُ مُعَذَّبٌ عَلَیْهَا وَ هُوَ أَهْوَنُ عَذَاباً مِنَ‌ الْأَوَّلِ وَ یُخْرِجُهُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ لَا یُخْرِجُهُ مِنَ الْإِسْلَامِ»[9]. این روایت همین مورد بحث را اثبات می‏کند که این از اسلام خارج است و کافر است. ایشان تعبیر می‏کند که این روایت قسم سوم را که کفر در مقابل مطیع است، می‏خواهد بگوید، من نفهمیدم که این چطور اینطور جواب داده شده است؟

(سؤال و پاسخ استاد): بالاخره حالا ما هم بگوییم این حلال است، یک مطلبی را که می‏داند حکم الهی این است معذالک عالماً به اینکه حکم الهی چنین است، این را می‏گوید من قبول ندارم، این انکار است. حالا بحث متممی دارد که آن را بعد بحث می‏کنیم.

روایت هیجدهم، روایت عبد الرحیم القصیر است که حالا او مورد بحث قرار گرفته که آیا ثقه است یا نه، اگر روایت اصحاب اجماع را برای وثاقت کافی بدانیم، در او تردیدی نیست چون راوی حماد بن عثمان است، و اگر کافی ندانیم، برای تأیید مطلب خوب است، «حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: الْإِسْلَامُ قَبْلَ الْإِیمَانِ- وَ هُوَ یُشَارِکُ الْإِیمَانَ- فَإِذَا أَتَى الْعَبْدُ بِکَبِیرَهٍ مِنْ کَبَائِرِ الْمَعَاصِی- أَوْ صَغِیرَهٍ مِنْ صَغَائِرِ الْمَعَاصِی الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَنْهَا- کَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِیمَانِ- وَ ثَابِتاً عَلَیْهِ اسْمُ الْإِسْلَامِ- فَإِنْ تَابَ وَ اسْتَغْفَرَ عَادَ إِلَى الْإِیمَانِ- وَ لَمْ یُخْرِجْهُ إِلَى الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ الِاسْتِحْلَالِ- وَ إِذَا قَالَ لِلْحَلَالِ هَذَا حَرَامٌ- وَ لِلْحَرَامِ هَذَا حَلَالٌ وَ دَانَ بِذَلِکَ- فَعِنْدَهَا یَکُونُ خَارِجاً مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ إِلَى الْکُفْرِ»[10].

«فِی حَدِیثٍ قَالَ: الْإِسْلَامُ قَبْلَ الْإِیمَانِ- وَ هُوَ یُشَارِکُ الْإِیمَانَ-» یعنی در موارد ایمان، اسلام هم هست، ولی ممکن است اسلام باشد و ایمان نباشد، بین ایمان و اسلام عموم و خصوص مطلق است، کل مؤمن مسلم و لیس کل مسلم مؤمناً، «فَإِذَا أَتَى الْعَبْدُ بِکَبِیرَهٍ مِنْ کَبَائِرِ الْمَعَاصِی- أَوْ صَغِیرَهٍ مِنْ صَغَائِرِ الْمَعَاصِی الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَنْهَا- کَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِیمَانِ-» از این استفاده می‏شود که هر چیزی که منهی باشد حتی صغیره، واقعش این است که دل قبول نکرده است که حرمت است و عقابی هست، «وَ ثَابِتاً عَلَیْهِ » می‏گوید از ایمان خارج است ولی اسلام هست، «اسْمُ الْإِسْلَامِ- فَإِنْ تَابَ وَ اسْتَغْفَرَ عَادَ إِلَى الْإِیمَانِ- وَ لَمْ یُخْرِجْهُ إِلَى الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ الِاسْتِحْلَالِ- وَ إِذَا قَالَ لِلْحَلَالِ هَذَا حَرَامٌ- وَ لِلْحَرَامِ هَذَا حَلَالٌ وَ دَانَ بِذَلِکَ- فَعِنْدَهَا یَکُونُ خَارِجاً مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ إِلَى الْکُفْرِ».

خلاصه، این روایات هست که اینها به حسب ظاهر این است که مرتکب کبیره، و بلکه به حسب مضامین بعضی بالاتر از مرتکبین کبیره، انکار فرائض کفر می‏آورد، بلکه بالاتر هم این استفاده می‏شد. بعضی روایت‏های دیگری هم هست که نیاورده‏ام که آنها هم تأیید می‏کند،

مثلاً در باب حج، آیه نازل شده است «وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌ‏ عَنِ‏ الْعالَمین‏»[11]، روایات راجع به تفسیر این آیه، مختلف است، بعضی گفته که آیه، ترک الحج را اطلاق کفر کرده است،

معانی کفر در این آیه

این البته ممکن است بنا به آن روایات، اطلاق کفر برای تارک حج یا از باب این است که ارتکاب کبائر به آن کافر گفته می‏شود، یا به عاصی کافر گفته می‏شود، تارک الحج را که عاصی است و مرتکب کبیره است، به آن اعتبار کافر ذکر شده است. یک جور دیگر این است که کفر در مقابل اسلام است و مراد این است که از اسلام خارج شده است، از چند روایت صریحاً استفاده می‏شود که نفس ترک حج را گفته است، ولی آن روایات از نظر سند مورد اعتماد نیست و نمی‏شود به صدور مطمئن شد، چون بعضی فرض کنید فقه رضوی است، طرق آنها ضعیف است. ولی بعضی روایات صحیح السند است و به یکی دو روایت که آنها ضعف سند دارد، مؤید هم هست، در صحیحه عمرکی یک آیه را می‏خواند، در بعضی هم آیه را نخوانده، خود عمرکی سؤال کرده، و در یکی دیگر هم راوی دیگر سؤال کرده که حالا کسی حج را ترک کند، کافر می‏شود؟ حضرت می‏فرمایند: ترک حج کفر نمی‏آورد، آن کسی که بگوید حج واجب نیست و وجوب حج را انکار کند، او کافر می‏شود. این دیگر کفر در مقابل اسلام است و در مقابل ارتکاب کبیره و عصیان که معنای خاص است، نمی‏باشد.

جمع بین این روایات

حالا ممکن است بین روایات هم جمع کرده باشیم و بگوییم روایاتی که راجع به تفسیر آیه است، عبارت از این باشد که همین آیه کفر است و به معنای عصیان یا به معنای مقابل اسلام را نمی‏خواهد بگوید، ولی سائل سؤال کرده، می‏خواسته بگوید که حالا این از اسلام خارج شد، که کفر مورد بحث است، حضرت فرموده باشند که از اسلام خارج نشده است. این ممکن است تفسیر آیه نباشد، به تناسب آیه، سائل سؤالی می‏خواهد بکند، حضرت فرموده‏اند که از اسلام خارج نمی‏شود، آیه هم به معنای همان ترک الحج باشد، اشکالی ندارد، ولی کفر مصطلح درباره‏اش نیست، علی أی تقدیر، نسبت به آن کفر مصطلح را اثبات کرده است.

روایتی به عنوان موید

و یکی دیگر، روایت عیاشی است که برای تأیید خوب است که می‏گوید کسی خمر می‏خورد و می‏گوید این مثل شیر است که برای بچه حیاتی است، یعنی می‏خواهد بگوید این هیچ اشکالی ندارد، منکر است، حضرت این را شنیدند و فرمودند اگر امکانات برای من بود، گردن او را می‏زدم، او را مهدور الدم حساب کرده‏اند، مسلمان مهدور الدم که نیست، این شاهد بر این است که مستحل خمر از اسلام خارج می‏شود. حالا مقابلش چیزهای دیگری است که انشاء الله شنبه بحث می‏کنیم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . وسائل الشیعه، ج‌1، ص: 30

[2] . نمل، آیه 14

[3] . وسائل الشیعه، ج‏1، ص: 32

[4] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌2، ص: 389

[5] . جاثیه، آیه 24

[6] وسائل الشیعه، ج‌1، ص: 32

[7] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌2، ص: 163

[8] . وسائل الشیعه، ج‏1، ص: 33

[9] . وسائل الشیعه، ج‌1، ص: 33

[10] . وسائل الشیعه، ج‌1، ص: 37

[11] . « فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمین». آل عمران، آیه 97