چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


46. کتاب صوم/سال‏ اول 86/10/10

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 46 تاریخ : 86/10/10

الآن روایات مسئله حکم فرصت نیت واجب غیر معین را نقل و بحث می‏کنیم، این روایات در جامع الأحادیث، ابواب نیه الصوم، باب دوم است، حدیث اول «صحیحه هشام بن سالم قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ یُصْبِحُ وَ لَا یَنْوِی الصَّوْمَ فَإِذَا تَعَالَى النَّهَارُ حَدَثَ لَهُ رَأْیٌ فِی الصَّوْمِ فَقَالَ إِنْ هُوَ نَوَى الصَّوْمَ قَبْلَ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ حُسِبَ لَهُ مِنْ یَوْمِهِ وَ إِنْ نَوَاهُ بَعْدَ الزَّوَالِ حُسِبَ لَهُ مِنَ الْوَقْتِ الَّذِی نَوَى»[1]. عرض شد که ذیل این روایت مربوط به نافله است و نسبت به صدر روایت نیز بر خلاف نظر مرحوم آقای خوئی استظهار کردیم که این هم در مورد نافله است، تقسیم در روایت مربوط به نافله است، این روایت را بررسی نمودیم.

«وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَصْبَحَ لَا یَنْوِی الصَّوْمَ ثُمَّ بَدَا لَهُ أَنْ یَتَطَوَّعَ بِالصَّوْمِ فَلَهُ ذَلِکَ مَا لَمْ تَزُلِ الشَّمْسُ قَالَ وَ کَذَلِکَ إِنْ أَصْبَحَ صَائِماً مُتَطَوِّعاً فَلَهُ أَنْ یُفْطِرَ مَا لَمْ تَزُلِ الشَّمْسُ»[2]. مورد این روایت نافله است و روایت ضعیف السند است، طبق روایتی که بعد می‏آید که نیت صوم نافله محدود به ظهر نیست و بعد از ظهر نیز می‏توان نیت نمود و نافله نیت شده را نیز بعد از ظهر می‏توان افطار نمود، هر دو قطعه روایت که «فَلَهُ أَنْ یُفْطِرَ مَا لَمْ تَزُلِ الشَّمْسُ….» که مفهوم آن این است که بعد از زوال نمی‏تواند نیت و یا افطار کند، محمول به تأکد استحباب است، اگر این روایت معتبر بود، به وسیله صریح روایات دیگر از ظاهر این روایت رفع ید می‏کردیم و می‏گفتیم نیت قبل از زوال محمول به تأکد استحباب است.

«صحیحه هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَدْخُلُ إِلَى أَهْلِهِ وَ یَقُولُ عِنْدَکُمْ شَیْ‌ءٌ وَ إِلَّا صُمْتُ فَإِنْ کَانَ عِنْدَهُمْ شَیْ‌ءٌ أَتَوْهُ بِهِ وَ إِلَّا صَامَ.»[3]. گفته شده که این روایت در مورد نافله است و نمی‏توان گفت حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام صوم واجب را از ابتدای طلوع فجر فراموش نموده‏اند و نیت نکرده‏اند و بعد بخواهند در اثناء روز با ثواب کمتر و یا بنابر نظر مختار با روزه باطل انجام دهند، این نسبت به حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام بسیار بعید است.

«محمد بن علی بن محبوب عن أحمد بن محمد عن محمد بن عیسی»، مقتضای روایت جامع الأحادیث این است که در اینجا دو نسخه هست؛ یکی احمد بن محمد عن محمد بن عیسی و دوم اینکه دو راوی نیست و راوی یک نفر است و آن احمد بن محمد بن عیسی است. ولی عن محمد بن عیسی درست نیست و تردید بین این است که احمد بن محمد داشته باشد یا نداشته باشد، یا محمد بن علی بن محبوب مستقیماً از محمد بن عیسی روایت کرده باشد و یا او به واسطه احمد بن محمد روایت کرده باشد، هر دو نسخه صحیح است و نسخه‏هائی که مقابله کردم، این هر دو هست، اما احمد بن محمد بن عیسی عن یوسف بن عقیل یا اصلاً در جای دیگر نیست و یا اگر هم باشد، نادر است. به هر حال، این روایت صحیح السند است، زیرا بنابر آنچه گفته شد مسلّماً محمد بن عیسی در سند هست، اینکه مرحوم صاحب معالم این روایت را در منتقی نیاورده، به این خاطر بوده که در محمد بن عیسی حرف هست و مختار ایشان این است که او ثقه نیست، لذا در این کتاب که روایات صحاح و حسان را نقل می‏کند، این روایت را نیاورده است، اما در نزد دیگران تقریباً تسلّم پیدا کرده که او از ثقات است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): محمد بن علی بن محبوب معروف است و در او حرفی نیست، ایشان در او شبهه نمی‏کند.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع إِذَا لَمْ یَفْرِضِ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ صِیَاماً ثُمَّ ذَکَرَ الصِّیَامَ قَبْلَ أَنْ یَطْعَمَ طَعَاماً أَوْ یَشْرَبَ شَرَاباً وَ لَمْ یُفْطِرْ فَهُوَ بِالْخِیَارِ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَرَ»[4]. عرض شد که در «لَمْ یَفْرِضِ» دو احتمال هست؛ یکی این است که بر خود واجب نکرده که مفهوم آن این می‏شود که اگر واجب کرد، حکم مسئله این نیست، و دوم این است که ملتزم نشده بجا آورد، یعنی نیت نکرده است، چون قابل وجهین است، دلیل بر این صورت نمی‏شود که شخص نذر کرده و شبانه نیت نکرده بود و در روز به فکر افتاد که نیت کند، این روایت بر خلاف قاعده، دلیل برای کفایت روزه نذری و قسمی و عهدی و استیجاری نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): یک مرتبه تعهد دارد، اگر در روزه استیجاری تعهد داشت، آن حکم علی حده‏ای دارد، متعهد که شد، اگر متذکر شد، بین متذکر و غیر متذکر فرقی نیست، این می‏خواهد بگوید غیر از آنچه بر خود لازم کرده، اگر در شب متوجه نبود و روز متذکر شد، تا هر وقت روز می‏تواند نیت کند، تفکیک کند، اینکه ناسی را کافی می‏دانیم در مورد کسی است که بر خود لازم نکرده باشد که از اول طلوع فجر بجا آورد، اگر الزام کرده بود و بعد فراموش کرده بود، نیت ناقص آن روز کفایت نمی‏کند و باید در روزی دیگر روزه بگیرد، آن را نمی‏خواهد بگوید، اگر اجیر شده که از اول طلوع فجر نیت کند، نیت در اثناء روز کفایت نمی‏کند، شارع نمی‏گوید که با اینکه متعلق اجاره را نیاوری، من می‏پذیرم، روایت به این جهت ناظر نیست.

جعفریات نیز همین است، منتها مرحوم حاجی نوری سند جعفریات را توثیق می‏کند، ولی این برای ما ثابت نیست، ولی سند تهذیب که نقل شد، معتبر است.

«إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ عِیسَى قَالَ: مَنْ بَاتَ وَ هُوَ یَنْوِی الصِّیَامَ مِنْ غَدٍ لَزِمَهُ ذَلِکَ فَإِنْ أَفْطَرَ فَعَلَیْهِ قَضَاؤُهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ یَنْوِ الصِّیَامَ مِنَ اللَّیْلِ فَهُوَ بِالْخِیَارِ إِلَى أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَرَ فَإِنْ زَالَتِ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَأْکُلْ فَلْیُتِمَّ الصَّوْمَ إِلَى اللَّیْلِ»[5].

«إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ عِیسَى» به نظر می‏رسد که سند تا اینجا صحیح باشد، در حاشیه تهذیب هم نوشته‏ام که مراد از عیسی ظاهراً عیسی بن أبی منصور شلقان است، در کشی ابراهیم بن عبد الحمید چند مورد از همین عیسی بن أبی منصور نقل کرده است، در قرب الأسناد مرحوم حمیری هست که همین ابراهیم بن عبد الحمید از حضرت صادق علیه السلام نقل می‏کند که حضرت فرمود «مَن أرادَ أن یَنظُرَ إِلَى خِیَارٍ فِی الدُّنْیَا و خیار فِی الجَنهِ فَلیَنظر إِلَى هَذَا الشَّیْخِ»[6] که می‏گوید مراد از «هَذَا الشَّیْخِ»، «عِیسَى بْنَ أَبِی مَنْصُورٍ شلقان» است. «ابراهیم بن عبد الحمید» با او حشر و نشر داشته و از او روایاتی دارد و روایت مادحه حضرت صادق علیه السلام را نیز درباره او نقل نموده است، و نیافتم که این ابراهیم بن عبد الحمید از کسی دیگر به نام عیسی نقل کرده باشد، مراد همین عیسی بن أبی منصور ثقه و ممدوح است. منتها اشکال روایت این است که آن را از امام معصوم نقل نکرده است و روایت موقوف است و متصل به امام معصوم نیست، روایتی که به یکی از اصحاب برسد، اصطلاحاً به آن موقوف می‏گویند، مورد بحث است که آیا روایات موقوف معتبر هست یا نیست. البته به نظر می‏رسد که اینگونه روایات درست است که راوی ثقه از خودش روایت نقل نمی‏کند و حتماً از امام معصوم باید نقل کرده باشد، اما گاهی در جمع بین روایات به گونه‏ای برداشت دارد و گاهی روایتی را بر روایتی ترجیح می‏دهد که ممکن است آنچنان جمع و برداشت و ترجیحی به نظر ما نیاید، به این جهات، اگر روایت متصل به معصوم نبود، صرف نقل فتوای اصحاب معصوم دلیل نیست که آن روایت باشد، وقتی که نفس شهرت و فتوای مشهور را که به زمان معصوم متصل نشود، حرف داشته باشیم و دلیل بر اعتبار نمی‏دانیم، در مورد فتوای راوی و اصحاب ائمه نیز به چیزی کمتر از این قائل نخواهیم بود. ما دلیل نداریم که این فتوای عیسی بن أبی منصور به سمع مبارک امام علیه السلام رسیده و امام علیه السلام نیز سکوت فرموده‏اند و اگر ردع فرموده بودند، چون محل ابتلاء بوده، حتماً به ما می‏رسید، این مطالب درباره فتوای عیسی بن أبی منصور نیست، لذا این از نظر سند محل اشکال است. «قَالَ: مَنْ بَاتَ وَ هُوَ یَنْوِی الصِّیَامَ مِنْ غَدٍ لَزِمَهُ ذَلِکَ» این متن نیز بر خلاف روایات بعدی است که بگوئیم اگر در شب نیت کرد، بجا آوردن آن واجب و لازم خواهد بود، بنابر جمع بین روایات این را باید بر تأکد استحباب حمل نمود، این هم با روایات دیگر متحد المضمون است و به قرینه روایات دیگر باید از ظهور آن صرف نظر نمود، «فَإِنْ أَفْطَرَ فَعَلَیْهِ قَضَاؤُهُ» این را گفته‏اند که منافات ندارد که مستحب باشد، ذاتاً استحباب داشت ولی شروع که می‏کند، استحباب مؤکد دارد، اگر آن کار را نمی‏کرد آن روز به عنوان روزه اداء مستحب بود، حالا این به طور مؤکد استحباب قضاء دارد.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): نمی‏خواهم بگویم مورد آن مستحبی است بلکه می‏گویم مستحبی را نیز شامل می‏شود، منتها مشکل است بگوئیم واجب موسع را هم می‏گوید، با اینکه قضاء ذاتاً هست می‏گوید قضای آن هم لازم است، اگر گفته بود فردا، اشکالی نداشت، واجب موسع اختصاص به روز معینی ندارد و وسیع است ولی اگر کسی شبانه قصد روزه نمود، باید آن روزه را بگیرد و اگر نگرفت روز بعد باید قضاء کند، اگر لسان روایت اینگونه بود که معنای «عَلَیْهِ قَضَاؤُهُ» این باشد که قضائه فی غده، با ظهور واجب موسع منافات نداشت، واجب موسع نیز با شروع تضیق پیدا می‏کند و اگر با شروع خلاف کرد، باید فردای آن روز بجا آورد، ولی چون لسان روایت این نیست، قضاء کردن در واجب موسع خصوصیتی ندارد، قضاء در جای خود ثابت است و این توهم که آن ناقص قبول است، وجود ندارد تا برای دفع این توهم بگویند کفایت نمی‏کند و قضاء دارد و بگویند به این خاطر این تعبیر شده است. مراد از «أَفْطَرَ» در روایاتی که می‏خوانیم، افطار با ترک النیه نیست بلکه افطار با یکی از مفطرات است، به این نکته باید توجه شود که در فهم روایات نقش دارد، در بعضی از روایات «قبل أن یفطر» تعبیر شده که یعنی قبل از اینکه مفطرات را انجام دهد.

«وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ یَنْوِ الصِّیَامَ مِنَ اللَّیْلِ فَهُوَ بِالْخِیَارِ إِلَى أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَرَ» قدر مسلّم آن روزه مستحبی است، یک قرینه‏ای به ذهنم آمده است، «فَإِنْ زَالَتِ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَأْکُلْ فَلْیُتِمَّ الصَّوْمَ إِلَى اللَّیْلِ»، مختار است می‏تواند قبل از ظهر نیت کند و روزه بگیرد و می‏تواند نگیرد، حالا نیت کرد و صائم شد، نمی‏تواند این صوم را در بعد از ظهر افطار کند، در «لَمْ یَأْکُلْ» می‏گوئیم که به قرینه «فلیتم الصیام إِلَى اللَّیْلِ» قبل از ظهر صائم بوده است، این صیام را تا شب تمام و کامل کند، و اینطور نیست که امساک بدون صوم بوده و حالا مراد این باشد که امساک را تا لیل نگه دارد، ظاهر آن این است که صوم بوده و صوم را تا شب کامل کند، اینها بنابر جمع بین الادله به تأکد استحباب حمل می‏شود.

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی الرَّجُلِ یَبْدُو لَهُ بَعْدَ مَا یُصْبِحُ وَ یَرْتَفِعُ النَّهَارُ فِی صَوْمِ ذَلِکَ الْیَوْمِ لِیَقْضِیَهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَمْ یَکُنْ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ قَالَ نَعَمْ لِیَصُمْهُ وَ لْیَعْتَدَّ بِهِ إِذَا لَمْ یَکُنْ أَحْدَثَ شَیْئاً»[7].

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ» که عرض کردم، این جمیعاً برای این است که مرحوم کلینی به ابن أبی عمیر دو طریق دارد و هر دو طریق نیز ثنائی است و دو نفر واسطه هست؛ «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» یک طریق است و طریق دیگر «مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ» است، واسطه آخر که احمد بن محمد در طریق اول و فضل بن شاذان در طریق دوم است، جمیعاً از ابن أبی عمیر نقل می‏کنند، اینها روشن است ولی چون ممکن است بعضی مأنوس نباشند، عرض نمودم.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): بله، طریق مختلفی به کتاب ابن أبی عمیر است، همه اینها همینطور است و از آن کتاب اخذ شده است، این درست است. بعضی موارد هم هست که اصلاً کلمه جمیعاً نیز تعبیر نشده، ولی کسی مطلع و آگاه به این اسانید باشد، متوجه می‏شود که دو طریق وجود دارد.

«صحیحه عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فِی الرَّجُلِ یَبْدُو لَهُ بَعْدَ مَا یُصْبِحُ وَ یَرْتَفِعُ النَّهَارُ فِی صَوْمِ ذَلِکَ الْیَوْمِ لِیَقْضِیَهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ» این ملازم با ناسی نیست که اصلاً در ذهن او نبوده که روزه قضائی داشته، ممکن است که می‏گفته که روزه قضاء را بعداً بجا می‏آورم ولی بعد تصمیم می‏گیرد که روزه قضائی بگیرد، مرحوم آقای خوئی در اشباه و نظائر این روایت می‏خواهد بفرماید که اصلاً ناسی بوده و در فکر او نبوده است، ما می‏گوئیم ناسی نیست و این فکر جدیداً برای او حاصل شده و موضوع متصور او بوده و ناسی نبوده که اصلاً تصور موضوع هم نبوده است، در تعبیراتی مانند «أراد»، «بدا له»، «یبدو له» تصمیم بعد حادث شده است و ممکن است از موضوع غفلت و نسیانی نداشته است، «وَ لَمْ یَکُنْ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ؟» چون در روایت آمده که «لَا صِیَامَ لِمَنْ لَا یُبَیِّتُ الصِّیَامَ بِاللَّیْلِ»[8]، حالا می‏پرسد که کسی که در روز به فکرش آمده، می‏تواند این روز را روزه بگیرد، چون ممکن است این «لا صیام» نیز مانند «لَا صَلَاهَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ»[9] باشد، جای سؤال هست، «نَعَمْ لِیَصُمْهُ وَ لْیَعْتَدَّ بِهِ إِذَا لَمْ یَکُنْ أَحْدَثَ شَیْئاً»، این «لِیَصُمْهُ» در مقام ترخیص است.

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَقْضِی رَمَضَانَ أَ لَهُ أَنْ یُفْطِرَ بَعْدَ مَا یُصْبِحُ قَبْلَ الزَّوَالِ إِذَا بَدَا لَهُ فَقَالَ إِذَا کَانَ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ وَ کَانَ مِنْ قَضَاءِ رَمَضَانَ فَلَا یُفْطِرْ وَ یُتِمُّ صَوْمَهُ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَبْدُو لَهُ بَعْدَ مَا یُصْبِحُ وَ یَرْتَفِعُ النَّهَارُ‌ أَنْ یَصُومَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ یَقْضِیَهُ مِنْ رَمَضَانَ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ قَالَ نَعَمْ یَصُومُهُ وَ یَعْتَدُّ بِهِ إِذَا لَمْ یُحْدِثْ شَیْئاً»[10].

«قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَقْضِی رَمَضَانَ أَ لَهُ أَنْ یُفْطِرَ بَعْدَ مَا یُصْبِحُ قَبْلَ الزَّوَالِ إِذَا بَدَا لَهُ فَقَالَ إِذَا کَانَ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ وَ کَانَ مِنْ قَضَاءِ رَمَضَانَ فَلَا یُفْطِرْ وَ یُتِمُّ صَوْمَهُ» اگر فقط همین روایت بود، حکم این بود که افطار قبل از ظهر نیز حرام است، ولی چون روایات صریح دیگری وجود دارد که می‏تواند افطار کند، این به تأکد استحباب حمل می‏شود، «قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَبْدُو لَهُ» ذیل این روایت همان روایتی را که قبلاً از این خواندیم، نقل می‏کند، یک روایت است که صفوان از عبد الرحمن بن الحجاج آن را به طور مفصل هر دو قسم را نقل می‏کند، هم مسئله کسی که اول قصد صوم داشته و می‏خواهد افطار کند، و هم مسئله کسی که اول قصد صوم نداشته و حالا می‏خواهد قصد کند، و ابن أبی عمیر از عبد الرحمن بن الحجاج فقط یکی از دو قسم را نقل می‏کند که اول نیت نداشته و بعد می‏خواهد نیت کند، «بَعْدَ مَا یُصْبِحُ وَ یَرْتَفِعُ النَّهَارُ أَنْ یَصُومَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ یَقْضِیَهُ مِنْ رَمَضَانَ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ نَوَى ذَلِکَ مِنَ اللَّیْلِ قَالَ نَعَمْ یَصُومُهُ وَ یَعْتَدُّ بِهِ إِذَا لَمْ یُحْدِثْ شَیْئاً».

صحیحه دیگر عبد الرحمن بن الحجاج که این روایتی غیر از روایت قبلی است، دو سند دارد، اگر راجع به علی بن سندی تأملی باشد، در طریق دیگر او نیست و طریق صحیحی است،

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ حُکَیْمٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع عَنِ الرَّجُلِ یُصْبِحُ وَ لَمْ یَطْعَمْ وَ لَمْ یَشْرَبْ وَ لَمْ یَنْوِ صَوْماً وَ کَانَ عَلَیْهِ یَوْمٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَ لَهُ أَنْ یَصُومَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ قَدْ ذَهَبَ عَامَّهُ النَّهَارِ فَقَالَ نَعَمْ لَهُ أَنْ یَصُومَهُ وَ یَعْتَدَّ بِهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ»[11].

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ حُکَیْمٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ» این سند صحیح است، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع عَنِ الرَّجُلِ یُصْبِحُ وَ لَمْ یَطْعَمْ وَ لَمْ یَشْرَبْ وَ لَمْ یَنْوِ صَوْماً وَ کَانَ عَلَیْهِ یَوْمٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَ لَهُ أَنْ یَصُومَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ قَدْ ذَهَبَ عَامَّهُ النَّهَارِ فَقَالَ نَعَمْ لَهُ أَنْ یَصُومَهُ وَ یَعْتَدَّ بِهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ». البته چون در این روایت غیر از «إِذَا لَمْ یَکُنْ أَحْدَثَ شَیْئاً» که در روایت قبلی عبد الرحمن بن الحجاج هم این تعبیر بود، موضوع دو روایت نیز مختلف است، نمی‏توانیم بگوئیم این روایت همان روایت قبلی است و نقل به معنا است و این روایت دارای سه طریق است، باید موضوع یکی باشد تا روایت واحد باشد، مرحوم آقای بروجردی می‏فرمود که راجع به یک موضوع از یک امام معصوم دو مرتبه سؤال نمی‏کنند مگر اینکه تصریح کنند که قبلاً چنین فرموده‏اید و الآن که پس از مدتی ممکن است شرائط تغییر کرده باشد، آیا هنوز هم همانطور می‏فرمایید یا نظر دیگری دارید؟ موضوع در اینجا متفاوت است، موضوع یک روایت این است که در مورد قضاء روزه ماه مبارک رمضان بعد از طلوع فجر به فکرم آمد که روزه بگیرم، و در یک روایت دیگر روزه خود ماه مبارک رمضان است، و مورد سؤال نیز متفاوت است، در یک روایت سؤال این است که روز بالا آمده این کار را انجام دادم، و در روایت دیگر در مورد عامه النهار و اکثریت قریب به اتفاق نهار است، اتحاد محمول دلیل بر اتحاد روایت نیست و اتحاد موضوع و مورد سؤال دلیل اتحاد روایات در این موارد است.

«مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ یَکُونُ عَلَیْهِ الْقَضَاءُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یُصْبِحُ فَلَا یَأْکُلُ إِلَى الْعَصْرِ أَ یَجُوزُ لَهُ أَنْ یَجْعَلَهُ قَضَاءً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ نَعَمْ»[12].

«مرسله أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْر» که ما آن را صحیح می‏دانیم «عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ یَکُونُ عَلَیْهِ الْقَضَاءُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یُصْبِحُ فَلَا یَأْکُلُ إِلَى الْعَصْرِ أَ یَجُوزُ لَهُ أَنْ یَجْعَلَهُ قَضَاءً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ نَعَمْ».

«أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِی مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ أَتَى النَّبِیَّ ص فَصَلَّى مَعَهُ صَلَاهَ الْعَصْرِ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص إِنِّی کُنْتُ الْیَوْمَ فِی ضَیْعَهٍ لِی وَ إِنِّی لَمْ أَطْعَمْ شَیْئاً أَ فَأَصُومُ قَالَ نَعَمْ قَالَ إِنَّ عَلَیَّ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَأَجْعَلُهُ مَکَانَهُ قَالَ نَعَمْ‌»[13].

«الجعفریات بأسناده عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ أَتَى النَّبِیَّ ص فَصَلَّى مَعَهُ صَلَاهَ الْعَصْرِ » که در آن زمان در وقت دوم می‏خواندند «ثُمَّ قَامَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص إِنِّی کُنْتُ الْیَوْمَ فِی ضَیْعَهٍ لِی وَ إِنِّی لَمْ أَطْعَمْ شَیْئاً أَ فَأَصُومُ قَالَ نَعَمْ قَالَ إِنَّ عَلَیَّ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَأَجْعَلُهُ مَکَانَهُ قَالَ نَعَمْ».

اینها روایاتی است که دلالت می‏کند که نیت محدود به ظهر نیست و الی العصر هم می‏توان نیت کرد که تا نزدیک غروب نیز مصداق عصر می‏باشد، بنابراین، در قضاء و لو موضوع را متذکر بوده و تصمیم نگرفته، تا نزدیک غروب فرصت نیت وجود دارد، در جلسه آینده درباره روایات معارض و روایات نافله بحث خواهیم کرد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 188

[2] . دعائم الإسلام، ج‌1، ص: 285

[3] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏4، ص: 188

[4] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 187

[5] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 189

[6] . «مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: قَالَ: إِذَا سَرَّکَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى خِیَارٍ فِی الدُّنْیَا خِیَارٍ فِی الْآخِرَهِ، فَانْظُرْ إِلَى هَذَا الشَّیْخِ». یَعْنِی عِیسَى بْنَ أَبِی مَنْصُورٍ. قرب الإسناد (ط – الحدیثه)، ص: 15

[7] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 122

[8] . «وَ قَالَ النَّبِیُّ ص: لَا صِیَامَ لِمَنْ لَا یُبَیِّتُ الصِّیَامَ بِاللَّیْلِ». عوالی اللئالی العزیزیه، ج‌3، ص: 132

[9] . «رُوِّینَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ص أَنَّهُ قَالَ: لَا صَلَاهَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ لَهُ عُذْرٌ أَوْ بِهِ عِلَّهٌ فَقِیلَ لَهُ وَ مَنْ جَارُ الْمَسْجِدِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ‌». دعائم الإسلام، ج‌1، ص: 148

[10] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 186

[11] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 188

[12] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 188

[13] . الجعفریات – الأشعثیات، ص: 61