جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


47. کتاب صوم/سال‏ اول 86/10/11

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 47 تاریخ : 86/10/11

در جلسه گذشته عرض شد که عبد الرحمن بن الحجاج دو روایت داشت که در حقیقت یک روایت با دو راوی مختلف که یکی صفوان و دیگری ابن أبی عمیر بود، و یک روایت دیگری داشت که با آن روایت از دو جهت تفاوت داشت؛ یکی از جهت موضوع با یک اختلاف فی الجمله، و دیگری از جهت حکم از نظر ثبوت و عدم ثبوت حکم بود. آن دو روایت را که یک روایت حساب کردیم، این بود که روز که بالا آمده، شخص می‏خواهد روزه قضائی بگیرد و حضرت می‏فرمایند اشکالی ندارد منتها یک قیدی اضافه می‏فرمایند که به شرط اینکه قبلاً از مفطرات اجتناب نموده باشد، و موضوع آن روایت دیگر عبد الرحمن بن الحجاج بالا آمدن روز نیست بلکه این است که عامه نهار و اکثریت قریب به اتفاق نهار گذشته است، آن اوایل روز و این اواخر روز بود، حضرت جواب داده‏اند که اشکالی ندارد که آخر روز هم نیت قضاء روزه کند. در جلسه گذشته عرض شد که یک مرتبه اختلاف در حکمی است که روایت از ناحیه امام نقل کرده‏اند و در یکی قیدی هست و در دیگری نیست، در آن روایت قبلی امام فرموده‏اند که اگر مفطری از مفطرات را انجام نداده باشد و در این روایت بعدی این قید از ناحیه امام نیست، اگر صرفاً اختلاف در این جهت بود، همانطور که مرحوم آقای بروجردی می‏فرمودند، می‏گفتیم این هم همان روایت قبلی است و در حقیقت سه نقل از یک روایت به صورت نقل به معنا در این مسئله هست و یکی از راویان که دیده قید امام واضح است، به وضوح گذاشته و نقل نکرده است، اگر موضوع واحد بود، می‏گفتیم یک روایت است، ولی در این دو روایت موضوع مختلف است و در یکی اول روز و در دیگری آخر روز است، چون در بسیاری از روایات نیز بین نیمه اول روز و نیمه دوم آن تفاوت حکم وجود دارد، یکی از راویان توجه به نیمه اول روز کرده و حکم آن را پرسیده و دیگری توجه به نیمه دوم کرده و حکم آن را جویا شده است، اینها جای سؤال است، بنابراین، نمی‏توانیم اینها را هم یک روایت حساب کنیم و بگوئیم در نقل به معنا تا این اندازه راویان در متن روایت تسامح کرده‏اند و کاملاً موضوع سؤال و جواب را تغییر داده‏اند. اینها روایاتی بود که دلالت می‏کرد که در روزه قضاء نیز در صورتی که مفطری انجام نشده باشد، تا آخر وقت می‏توان نیت کرد.

در مقابل این روایات، روایت عمار ساباطی است، گرچه او ثقه است اما همیشه متن روایات او دارای مشکل در فهم است، می‏گویند اهالی ساباط مدائن فارس بوده‏اند و او مفاد کلمات عربی را درست نمی‏توانسته به زبان مادری خود به صورت ترجمه بفهمد و با زبان عربی بیان نماید، روایت او در مقابل صحیحه عبد الرحمن بن حجاج و مرسله بزنطی که حکم صحیحه را دارد و روایت جعفریات که برای تأیید خوب است، قرار دارد.

«عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ عَلَیْهِ أَیَّامٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یُرِیدُ أَنْ یَقْضِیَهَا مَتَى یُرِیدُ أَنْ یَنْوِیَ الصِّیَامَ قَالَ هُوَ بِالْخِیَارِ إِلَى أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَإِنْ کَانَ نَوَى الصَّوْمَ فَلْیَصُمْ وَ إِنْ کَانَ نَوَى الْإِفْطَارَ فَلْیُفْطِرْ سُئِلَ فَإِنْ کَانَ نَوَى الْإِفْطَارَ یَسْتَقِیمُ أَنْ یَنْوِیَ الصَّوْمَ بَعْدَ مَا زَالَتِ الشَّمْسُ»[1].

«عمار بن موسی الساباطی عن أبی عبد الله علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ عَلَیْهِ أَیَّامٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یُرِیدُ أَنْ یَقْضِیَهَا مَتَى یُرِیدُ أَنْ یَنْوِیَ الصِّیَامَ قَالَ هُوَ بِالْخِیَارِ إِلَى أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ»، بعد یک فرعی ذکر می‏شود که منوی را چه وقت می‏تواند افطار کند، «فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَإِنْ کَانَ نَوَى الصَّوْمَ فَلْیَصُمْ» از این تعبیر ذیل استفاده می‏شود که اگر تا قبل از ظهر نیت کرده باشد، می‏تواند قبل از ظهر افطار کند ولی بعد از ظهر نمی‏تواند افطار کند، از این استفاده می‏شود که نفس النیه الزام به التزام به روزه تا آخر وقت نمی‏آورد و قبل از ظهر حتی اگر نیت هم کرده باشد، می‏تواند روزه را به هم بزند و افطار کند، «وَ إِنْ کَانَ نَوَى الْإِفْطَارَ فَلْیُفْطِرْ سُئِلَ فَإِنْ کَانَ نَوَى الْإِفْطَارَ یَسْتَقِیمُ أَنْ یَنْوِیَ الصَّوْمَ بَعْدَ مَا زَالَتِ الشَّمْسُ» حضرت می‏فرمایند که دیگر نمی‏تواند نیت صوم کند. این سؤال پیش می‏آید که قبلاً حضرت فرموده‏اند که «انَ نَوَى الْإِفْطَارَ فَلْیُفْطِرْ» باید افطار کند، اینجا دیگر جای این سؤال نیست که دوباره بپرسد اگر نیت افطار کرده باشد می‏تواند افطار نکند و نیت صوم کند؟

چند احتمال در این سؤال اخیر در روایت وجود دارد؛ یکی اینکه بگوئیم فرض مسئله این است که می‏گوید شخص قبل از ظهر می‏تواند نیت کند، حالا نیت که کرد، حکم نیت قبل از ظهر را بیان می‏کند، یک مرتبه نیت قبل از ظهر تا وقت ظهر ادامه پیدا می‏کند و یک مرتبه قبل از ظهر منصرف می‏شود و نیت افطار می‏کند، مقسم برای اذا زالت الشمس فان کان نوی الصوم، این است که شخص که قبل از ظهر نیت کرده بود، آیا به هنگام ظهر نیز همین نیت را دارد یا نیت افطار کرده است، بنابر این احتمال، سؤال اخیر درست است و آن این است که آن فلیفطر، امر در مقام ترخیص یا امر در مقام الزام است؟ در این جهت تردید داشته و جای سؤال به جائی است و حضرت می‏فرمایند که ملزم است که افطار کند و دیگر نمی‏تواند صوم را ادامه دهد، این یک احتمال است. منتها ظاهر ابتدائی که از روایات فهمیده می‏شود، در تعبیر نیه الافطار این معنا نیست که قصد بر هم زدن روزه گرفته شده را داشته باشد، ممکن است تصور شود که معنای نیه الافطار این است که صائم باشد و بخواهد صوم را بشکند و بر هم بزند، اگر روایات ابواب مختلف نگاه شود، معنای نیت افطار این نیست، اگر گفته شود که «نوی افطار صومه»، صوم مفروغ عنه فرض شد و معنای نیه الافطار این می‏شود که صوم را ادامه ندهد، ولی در جائی که تحقق صوم فرض نشده، مانند «ان شاء صام و ان شاء أفطر»[2] که متعارف این است، چون در اینجا فرض صائم بودن نشده و قبلاً گفته شده که بخواهد روزه بگیرد، اشکالی ندارد، اینطور تعبیر نشده که «فَاِن صَام إذَا زَالَتِ الشَّمْسُ»، فرض صوم نشده است و به طور کلی می‏گوید مجاز است، حالا اگر هنگام ظهر نیت صوم داشته باشد، حکم آن چنین و اگر نیت افطار داشته باشد، حکم آن چنان است، اگر صوم فرض نشده، چرا این سؤال پرسیده شده است؟ قبلاً فرمودند که «انَ نَوَى الْإِفْطَارَ فَلْیُفْطِرْ»، اینجا آیا این احتمال هست که آیا افطار جایز است؟ اگر در روزه قضائی موسع نیت نشده باشد و بخواهد افطار کند، مگر این احتمال هست که آیا افطار جایز هست یا نیست، قطعاً جایز است و در موسع که قبلاً قصد صوم هم نشده، قابل تردید نیست که افطار جایز است، اگر گفته شده «فَلْیُفْطِرْ» قطعاً در مقام الزام بعث است و شبهه‏ای در جواز نیست، بنابر این معنا، باید بگوئیم که سؤال برای همین است که چون در بسیاری از روایات این تعبیرات هست که امر به نحو مطلوبیت مؤکده است و به حد الزام نیست، و مفاد سؤال این می‏شود که درست است که فرمودید اگر نیت افطار کرد، افطار کند، اما آیا این امر وجوبی با استحباب مؤکد است، بنابر این احتمال، اصل اینکه این امر در مقام طلب است، قابل تردید نیست، منتها آیا طلب به حد وجوب رسیده یا نرسیده است، حضرت پاسخ می‏دهند که به حد وجوب است و باطل است. یک احتمال دیگر در مراد از سؤال این است که آیا «فَلْیُفْطِرْ» حکم تکلیفی محض است؟ لازم است که افطار کند و در روز دیگر روزه بگیرد، اما شخص مخالفت این امر تکلیفی می‏کند و می‏خواهد الآن روزه بگیرد، آیا روزه او صحیح است؟ تردید سائل در این سؤال در این است که آیا از این امر، حکم وضعی نیز استفاده می‏شود؟ اگر احتمال اول بود که فرض ناوی صوم را بعداً سؤال کرده است که اگر نیت صوم کرده و نیت را بر هم زده، می‏تواند تجدید نیت کند، بنابر این احتمال، ذیل روایت با روایات دال بر جواز نیت تا غروب منافات پیدا نمی‏کند، چون فرض در آن روایات این نبود که اول نیت صوم کرده و بعد نیت خود را بر هم زده و دوباره می‏خواهد تجدید نیت کند، در همه آن روایات نیت‏های ابتدائی بود، بنابر آن احتمال اول ممکن است بگوئیم که نیت قضاء تا غروب جایز است ولی این در صورتی است که ابطال نیت صوم نشده باشد، در روایت نسبت به صدر و ذیل تفصیل قائل می‏شویم و صدر روایت را که می‏گوید اختیاراً احداث نیست و بعد از ظهر جایز نیست، جمعاً بین الادله بر کراهت حمل می‏کنیم، ولی جهتی ندارد که از ذیل روایت رفع ید کنیم، این تفصیل را قائل می‏شویم که احداث نیت قضاء بعد از ظهر و تا غروب جایز است ولی بعد از احداث و بر هم خوردن، تجدید دوباره نیت جایز نیست. حالا اینکه در روایت احتمال اول یا دوم را بدهیم، بستگی به استظهار اشخاص دارد، بنابر یک احتمال اصلاً از نظر حکم شرعی باید یک تفصیلی بدهیم.

حالا هر معنائی روایت داشته باشد، این یک فرعی در مسئله است که اینکه می‏گوئیم تا غروب نیت قضاء جایز است، اگر نیت احداث شده، بر هم بخورد، تجدید نیت جایز است؟ ممکن است بگوئیم که تجدید نیت جایز نیست، قواعد اولیه اقتضا می‏کند که اصل نیت و تجدید آن در روز جایز نباشد و باید در شب نیت کرده باشد، ولی شارع در بعضی از موارد تجویز نموده است، در هر موردی که دلیل بر تجویز شارع باشد، از قاعده اولیه صرف نظر می‏کنیم. این فرع در کلمات قوم مطرح نشده است، اما بنابر این روایت، جای طرح این فرع هست و بگوئیم حکم آن این است که احداث نیت تا غروب جایز است ولی تجدید نیت تا غروب جایز نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): عمار مردد است و اینطور نیست که عمار مسئله شخصی مردد را سؤال می‏کند، چه شخص مردد باشد یا نباشد، عمار سؤال می‏کند که وظیفه در نیت چیست و حضرت می‏فرمایند که قبل از ظهر نیز می‏تواند نیت کند.

پس، در ذیل روایت گفتیم که علی کل تقدیر، آن فرع پیش می‏آید، حالا اینکه در صدر روایت می‏فرمایند لیس له الخیار، در همین باب روایات متعددی وجود دارد که در آنها نفی خیار شده و به وسیله دلیل صریح مقابل باید حمل بر کراهت شدیده کنیم، قهراً روایت عمار که صحیحه هم نیست و موثقه است و مرحوم شیخ می‏فرماید در تعارض بین صحیحه و موثقه، اصحاب صحیحه را مقدم می‏دارند، اولاً، با روایات دیگر جمع دلالی دارد و نفی خیار حمل بر کراهت شدیده می‏شود، و ثانیاً، از نظر سند ترجیح با روایات دیگر است که نیت تا غروب در روزه قضاء جایز دانسته شده است، منتها از نظر «ما اشتهر بین اصحابک» و شهرت، ترجیح با روایتی است که نیت محدود تا ظهر است، یعنی از نظر صحت سند ترجیح با روایات غیر محدود است و از نظر متن ترجیح با روایت محدود تا ظهر است، به هر حال، اینجا نیز جمع دلالی دارد، مخصوصاً به توجه به اینکه عبارات و مراد روایات عمار ساباطی خیلی روشن نیست، این بحث به نظر تمام است.

در جلسه درس شماره 45 دچار غفلتی شده بودم که به آن نیز اشاره شد و یکی از آقایان اشاره نمود، و آن این مطلب بود که با اینکه اداء و قضاء دو صنف از یک ماهیت است و تباینی بین این دو نیست، اگر در باب قضاء ارفاقی باشد، می‏توان در اداء نیز قائل به ارفاق شد؟ مرحوم آقای خوئی مدعی بود که از یک صنفی به صنف دیگر می‏توان تعدی کرد، اگر در موسع که می‏تواند بعداً فرد کامل را بجا آورد، ارفاقی بشود و ناقص پذیرفته شود، در مضیق که نمی‏تواند فرد کامل را بعداً انجام دهد، بالاولویه ارفاق وجود دارد. این مطلب را می‏خواستم عرض کنم که درست بیان نمی‏شد که ایشان در اینکه از قضاء ماه مبارک رمضان به خود روزه ماه مبارک رمضان نمی‏توان تعدی نمود، می‏فرمود که چون دو صنف نیست و من عرض کردم که اداء و قضاء دو صنف از یک ماهیت است، منتها می‏خواهم عرض کنم که از توسعه و ارفاق در باب قضاء نمی‏توانیم به اداء تعدی کنیم، کفاره روزه قضاء ماه مبارک رمضان ساده است و فقط به مقدار یک مد طعام است، ولی کفاره خود روزه ماه مبارک رمضان اطعام شصت مسکین است و تا این اندازه سخت گیری شده است، بر هم زدن صوم قضاء تا ظهر جایز است و در خود روزه ماه مبارک رمضان جایز نیست، چون روزه ماه مبارک رمضان از اهمیت بیشتری برخوردار است، نسبت به آن بیشتر سخت گیری شده است، این را می‏خواستم عرض کنم.

حال بحث در نیت روزه نافله است، کلمات بزرگان در اینکه تا ظهر یا تا غروب فرصت نیت هست، مختلف است. مختار مرحوم آقای خوئی تا غروب است منتها چون شخصاً به این کتب مراجعه نداشته، گمان نموده که این بر خلاف نظر مشهور است و نظر مشهور این است که محدود تا ظهر است، ولی چون چندان به شهرت اعتنائی ندارد، می‏فرماید و لو بر خلاف مشهور باشد، مقتضای ادله این است که فرصت نیت در نافله تا غروب است.

می‏خواستم عرض کنم که اینکه برخی مشهور گفته‏اند و این شبهه به نظر مرحوم آقای خوئی آمده که شاید مشهور باشد، کاملاً اشتباه است و شهرتی در فرصت نهائی بودن ظهر برای نافله نیست، نوزده نفر از فقهاء در سی کتاب گفته‏اند که تا غروب است و مرحوم سید مرتضی در انتصار و مرحوم ابن براج در شرح جمل و مرحوم ابن زهره در غنیه دعوای اجماع هم کرده‏اند که محدود به ظهر نیست. در مقابل، ده نفر از فقهاء در بیست و یک کتاب تا ظهر دانسته‏اند و پنج نفر از این ده نفر نیز در کتابی به گونه‏ای و در کتابی دیگر به گونه‏ای دیگر گفته‏اند و در برخی از کتاب‏های دیگر خود مانند دسته اول حکم کرده‏اند، حالا باید روایات مسئله را بررسی کنیم تا معلوم شود که کدام نظریه در مسئله صحیح است، و آیا بین کلمات قوم جمعی وجود دارد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 280

[2] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 132