جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


54. کتاب صوم/سال‏ اول 86/11/13

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 54 تاریخ : 86/11/13

ده نفر از فقهاء در پانزده کتاب فرموده‏اند که می‏توان در شب اول ماه مبارک رمضان نیت روزه همه ماه را داشت و این کفایت می‏کند و دیگر لازم نیست برای هر روز روزه به طور جداگانه نیت کرد، احتمالاً مرحوم علاء الدین حلبی در اشاره السبق نیز همین مطلب را دارد که اگر ایشان را قبل از مرحوم محقق فرض کنیم، مجموعاً یازده فقیه در شانزده کتاب قائل به این مطلب هستند، البته تاریخ حیات ایشان معلوم نیست ولی احتمال بیشتر می‏دهم که قبل از مرحوم محقق است، چون متأثر از مانند شرایع نیست و نسخه قدیمی آن که نحوه نگارش آن به قریب زمان مرحوم محقق و 708 قمری شبیه است، الآن وجود دارد. به هر حال، همه فقهاء قبل از مرحوم محقق و برخی که تقریباً معاصر و یا کمی متأخر از زمان مرحوم محقق هستند، به این مطلب قائل شده‏اند و حتی یک نفر نیز به طور متعین نگفته است که نیت روزه همه ماه مبارک رمضان در شب اول ماه واجب است.

اولین فقیهی که گمان کرده همه یا برخی از فقهاء قائل به وجوب نیت روزه کل ماه مبارک رمضان در شب اول ماه هستند، شهید ثانی است که نیت در روزه ماه مبارک رمضان مانند نماز در ابتدای عمل برای کل لازم است.

و به کلام ایشان یک اشکال واضحی شده که روزه با نماز متفاوت است و یک روزه از ماه مانند یک رکعت نماز نیست و هر روزه‏ای طاعت و عصیان مستقلی دارد و ارتباطی نیست.

هیچیک از سابقین به نحو واحد ارتباطی نمی‏گویند، فقط در انتصار و همچنین غنیه که عیناً تابع انتصار شده، یک تعبیر شده که منشأ این تخیل شده است. تعبیر می‏کند که احترام روزه‏های ماه مبارک رمضان یکسان است و همه یک احترام واحد دارد و همانطور که در یک نماز نیت در ابتدای نماز کفایت می‏کند، در روزه نیز نیت ابتدای ماه مبارک کفایت می‏کند، در کفایت می‏گوید به منزله واحد است و در تعین نمی‏گوید، و همه بحث هم راجع به کفایت است، در برخی کتب مانند مسائل رسیه می‏گوید که افضل این است که تعدد باشد ولی اگر تعدد هم نبود، کفایت می‏کند. این تعبیر در مقام این نیست که در این جهت تفاوتی بین نماز و روزه نیست، فقط در مقام تنظیر است و می‏گوید از آنجا که احترام روزه‏های همه ماه یکسان است، می‏توان گفت که همه روزه‏ها مانند یک روز روزه است که نیت در ابتدای آن کفایت می‏کند، و بعداً مانند مرحوم محقق می‏گویند که این قیاس است و نمی‏توانیم مشابه بدانیم و چنین حکمی استفاده کنیم، نمی‏خواهد بگوید که برای همه روزه‏های ماه یک طاعت و یک عصیان است. خلاصه، شهید ثانی چنین فرمایش دارد و بعد می‏فرماید که احتیاط این است که در ابتدای ماه نیت کل شود و در هر شب نیت تجدید شود، چون ممکن است نیت کل تعین داشته باشد و ممکن است تعدد تعین داشته باشد، مقتضای علم اجمالی هر دو نیت است، این مطلب را شهید ثانی در شرح لمعه و در مسالک دارد و قبل از ایشان کسی چنین مطلبی نگفته است.

بعد از ایشان مرحوم سبزواری در ذخیره مطلب عجیبی دارد و می‏گوید من ندیده‏ام کسی این مطلب را گفته باشد، می‏گوید در اینجا دو واجب هست؛ یکی واجب ارتباطی کل، و دیگری واجب استقلالی جزء جزء است، هم جزءها مستقلاً وجوب دارد و قهراً هر کدام طاعت و عصیان دارد، و هم مجموع من حیث المجموع یک واحد ارتباطی است که به آن امر شده است.

نتیجه این تصور این است که اگر کسی یک روز را ترک کرد، مرتکب دو گناه شده است؛ یکی به خاطر ترک امر استقلالی آن روز، و دیگری به خاطر ترک ارتباطی مجموع من حیث المجموع مرتکب گناه شده است، و لذا دو کفاره بر آن مترتب است، و کسی نمی‏تواند به این ملتزم شود.

مرحوم آقای حکیم به گونه‏ای بحث می‏کند که گویا در اینجا شبهه اجماعی وجود دارد، می‏گوید ارتباطی بودن درست نیست مگر اینکه اجماعی باشد و اگر نبود، می‏گوییم که جایز است که به این نیت اکتفا کند.

اصلاً اجماع راجع به این مسئله نیست و مجمعین راجع به جواز می‏گویند و هیچیک راجع به تعین نیست، فرمایش شهید ثانی منشأ این تخیل شده است.

در اینجا مرحوم آقای حکیم مطلبی دارد که در جلسه گذشته آن را بحث نکردیم و قبل از ایشان نیز در حدائق هست که این بحث که نیت کل در ابتدای ماه کفایت می‏کند یا نمی‏کند، مبتنی بر یک مطلب خلافی است که متأخرین قائل نیستند و خود مرحوم حدائق نیز قائل به آن نیست، آن مسئله این است که نیت معتبره را اخطار بدانیم که مقارن عمل اخطار لازم باشد، محققین متأخرین گفته‏اند اخطار لازم نیست و اگر عمل مستند به نیت قبلی باشد، کفایت می‏کند که به آن داعی بر عمل می‏گویند، اگر از آن نیت قبلی عدول نکرده باشد و تصمیم بر خلاف نگرفته باشد و عمل به استناد نیت قبلی باشد، کفایت می‏کند، این بحث که نیت کل در ابتدای ماه کافی است و یا در هر شب باید تجدید نیت شود، مبتنی بر قول به اخطار است، اگر قائل به اخطار شویم، این بحث مطرح می‏شود که آیا اخطار برای هر روزه‏ای لازم است و یا اخطار در ابتدای ماه کفایت می‏کند، اما بنابر قول به داعی چنین مسئله‏ای مطرح نمی‏شود، زیرا در تمام این روزها باید این داعی وجود داشته باشد، و حدوث داعی قبل از ماه مبارک نیز صحیح است.

و بعد مرحوم آقای حکیم می‏فرماید که اگر قائل به اخطار شدیم، مقتضای اصل این است که اخطار ابتدای ماه کفایت می‏کند، زیرا نمی‏دانیم که یک اخطار یا اخطار متعدد لازم است، قهراً این أقل و اکثر می‏شود و در شرطیت اخطار در تک تک روزه‏ها شک می‏کنیم و با اصل برائت نفی می‏کنیم.

از کلام مرحوم آقای خوئی مطلبی مقابل آنچه مرحوم آقای حکیم فرمود، استفاده می‏شود که مسئله متوقف به قول به داعی است، اگر بگوییم وجوبات تدرج دارد، باید متعدد نیت کنیم، چون شخص باید از امر مولی منبعث شود و امر مولی داعی را ایجاد کرده باشد، اوامر که تدرج پیدا کرد و هر شب امر جدیدی احداث شد، داعی نیز باید از این امر منبعث باشد و قهراً تعدد لازم است، ولی اگر بگوییم که اوامر واحد است و متعلق و مأمور به متعدد و تدریجی است که مختار مرحوم آقای خوئی نیز همین است که وجوب به نحو واجب معلق است یعنی وجوب فعلی و واجب استقبالی است، در این صورت نیت کل در ابتدای ماه کفایت می‏کند، ایشان کأنه مسئله را بر قول به داعی مبتنی کرده است.

یک مطلبی هست که ممکن است یک نحو اشتباهی بشود و ظاهر کلام مرحوم آقای حکیم هم اینطور به نظر می‏آید، و آن این است که قائلین به اخطار و قائلین به داعی در یک جهت مشترک هستند و همه می‏گویند باید در تمام این ایام داعی وجود داشته باشد، قائلین به اخطار نیز داعی را لازم می‏دانند، منتها اختلاف در بیش و کم است که آیا علاوه بر داعی، اخطار نیز لازم هست یا نیست، و هیچکس نمی‏گوید که اخطار کافی است و داعی لازم نیست، چون عملی که انجام می‏شود، باید از امر مولی منبعث باشد و به آن داعی باید باشد تا قصد قربت باشد. در نتیجه، اینکه آقایان گفته‏اند در ابتدای ماه یک نیت کل کافی است، اشتباه نشود که این یک نیت برای تمام روزه‏های ماه کفایت می‏کند، اگر خود نیت بتواند بدون اخطارهای بعدی علیت پیدا کند که انسان تمام ماه را روزه بگیرد، اشکالی ندارد، گاهی ممکن است نیت کند و بعد چند روز به خواب رود، همین نیت علت شده و استدامه حکمی پیدا کرده، این درست است، ولی از فروع متعارف این نیست که نیت کند و یک ماه به خواب رود، آیا اگر کسی در ابتدای ماه نیت کند، نفس آن نیت بدون اخطارهای بعدی برای روزه یک ماه کفایت می‏کند؟ آیا کسی که در شب اول نیت روزه کل می‏کند و سحرها برای تناول سحری از خواب برمی‏خیزد و روزها نیز از مفطرات اجتناب می‏کند، در شب‏ها و روزهای بعدی نیت روزه ندارد؟ قطعاً چنین شخصی ناوی روزه در همه روزه‏ها می‏باشد. از مطلبی که این آقایان می‏گویند، مراد این است که شخص نمی‏تواند نسبت به روزه‏های تمام ماه با همان نیت اول منبعث شود و باید بعداً نیت‏های اخطاری پیدا شود و الا عمل حاصل نمی‏شود مگر در فروض نادره‏ای مانند خواب اصحاب کهف که مورد فرض کلام نیست. این آقایان ممکن است اینگونه بخواهند بگویند که اگر در شب اول ماه نیت کرد و بعد از سحر روز دوم از خواب بیدار شد، این کفایت می‏کند، و دوباره اگر در آن روز نیت کند و بعد از سحر روز سوم بیدار شود، کفایت می‏کند، یعنی اگر در هیچکدام نیت اخطاری شب نبود، حتماً خارجاً اخطار حاصل می‏شود ولی کسانی که قائل هستند که یک نیت کل کفایت می‏کند، می‏گویند یک اخطار شبانه کفایت می‏کند و لازم نیست در تمام شب‏ها اخطار وجود داشته باشد، باید مطلب آقایان را اینگونه حمل کرد و الا معنا ندارد که خود نیت کل علیت پیدا کند، این خیلی بعید است که به این معنا بخواهند بگویند که نیت‏های بعدی شرط نیست که حتی اگر تا آخر ماه هیچ متوجه روزه نباشد، کفایت می‏کند. خلاصه، مراد آقایان را اینگونه باید حمل کرد که مورد اختلاف این است که آیا اخطار هر شب لازم است یا اخطار در شب اول و اخطار در روز در سایر روزها کفایت می‏کند.

حالا در اینکه مرحوم آقای حکیم و قبل از ایشان مرحوم صاحب حدائق فرمودند که این مسئله بر قول به اخطار مبتنی است، ممکن است بگوییم که مبتنی بر این مسئله نیست، چون قائلین به اخطار می‏گویند مراد از ادله مانند «لکلّ امرءٍ ما نوىٰ»[1] که اثبات نیت در عبادات می‏کند، این است که در آن اخطار در شروع عمل باید باشد، و مسلّماً قائلین به اخطار در اینجا معنائی را نمی‏گویند که در موارد دیگر مطرح است، در موارد دیگر تقارن نیت اخطاری با اول عمل است، همه این آقایان می‏گویند اگر کسی اول شب نیت کرد و مقارن فجر اخطار نبود ولی در ارتکاز او همان نیت اول شب بود و قصد خلاف نکرده بود، کفایت می‏کند. پس، این مبتنی به قانون اخطار نیست، زیرا اگر مبتنی بود، باید بگویند که باید مقارن با اول عمل اخطار باشد، و ادله‏ای مانند «لَا صِیَامَ لِمَنْ لَا یُبَیِّتُ الصِّیَامَ بِاللَّیْلِ»[2] قرینه بر این است که این آقایان قانون اخطار و آن اخطار کلی را که در موارد دیگر هست، نمی‏گویند، چون اخطار کلی اقتضا می‏کند که مقارن باشد.

بنابراین، اینطور نیست که مرحوم آقای حکیم می‏فرماید که بنابر قول به اخطار بحث مطرح است و اصل برائت جاری می‏کنیم، و بنابر قول به اخطار، اگر صحیح بود، باید بگوییم که عمومات حکم می‏کند که باید مقارن باشد، دلیل لفظی برای اخطار داریم و نمی‏توانیم به اصل برائت تمسک کنیم، این بنابر قول به اخطار نیست.

اما در مورد آنچه که از کلام مرحوم آقای خوئی استفاده می‏شود که گویا مسئله را بر قول به داعی مبتنی نموده است، در میان قدماء فقط کلام مرحوم شیخ را دیدم که مطابق مسلک داعی مشی نموده که بنابر مبنای قول به داعی حکم به جواز کرده است، چون ایشان در نهایه و مبسوط می‏گوید که اگر قبل از ماه مبارک رمضان تصمیم بگیرد که این ماه را روزه بگیرد و در شب اول ماه متوجه روزه نباشد، همان عزم سابق کفایت می‏کند که عمل او را قربی و عبادی کند، غیر از مرحوم شیخ در کلام کسانی که جایز می‏دانند، چنین مطلبی ندیدم.

حالا مرحوم آقای خوئی می‏فرماید که بنابر قول به داعی باید این مسئله را مطرح کنیم منتها آیا این اوامر به نحو واجب معلق است که همه در شب اول ماه مبارک حاصل است، و یا به نحو واجب مشروط است که متدرج است، و خود ایشان این را اختیار می‏کند که واجب معلق است.

من می‏خواهم این را عرض کنم که مسئله داعی که ایشان می‏فرماید قصد قربت را حاصل می‏کند، متوقف به این مسئله واجب معلق و واجب مشروط نیست. عرض کردم اولاً می‏توانیم یک مطلب کلی بگوییم که غیر از یک مورد، همه واجباتی که به شکل واجب مشروط ذکر می‏شود، واجب معلق است، ظاهر ابتدائی «ان جاء زید فأکرمه» مانند «اذا طلعت الشمس و النهار موجود» این است که اگر آمد، همان وقت وجوب هم حاصل است، و نظیر وصیت، انشاء فعلی و منشأ متأخر است، ولی به طور مسلّم شارع اراده تشریعی دارد که در ظرف متأخر این عمل ترک نشود، این قابل انکار نیست، و لو واجب مشروط است ولی در واجب مشروط نیز اگر کسی بداند که شرط آن حاصل می‏شود، عذر ندارد که خود را عاجز کند تا به هنگام حصول شرط، قدرت امتثال نداشته باشد، عقلاء این را صحیح نمی‏دانند، فرض کنید فردا که زید می‏آید، مغازه‏ها تعطیل است و نمی‏تواند از او تجلیل و اکرام و پذیرائی در خور نماید، باید قبلاً بساط پذیرائی را فراهم نماید و اگر با علم به اینکه فردا شرط حاصل می‏شود، فراهم نکند، مولی می‏تواند او را مؤاخذه کند. فقط راجع به صبی و خطاب به غیر بالغ نسبت به پس از بلوغ استثناء است و اینجا واجب مشروط است، اگر به صبی گفته شود که اگر بالغ شدی، باید نماز بخوانی، چون ادله دیگر هست که صبی فعلاً هیچ وظیفه‏ای نسبت به این حکم ندارد، می‏فهمیم که قید دیگری نیز هست که اگر مکلف شدی و قادر بودی، باید نماز بخوانی، نفس قدرت عند البلوغ از شرائط وجوبیه است و از شرائط وجودیه نیست، در شرائط وجوب، اگر شخص اقدام نکرد، شرط حاصل نشده، در «ان جاء زید فأکرمه»، می‏گوییم باید شرط حاصل شود، می‏داند شرط حاصل می‏شود، معذالک مقدمات را انجام نمی‏دهد، اگر غیر مکلف کاری انجام داد که در هنگام بلوغ عاجز از امتثال امر شد، شرط وجوب آن حاصل نشده است و جهت ندارد که اقدام به عمل کند. پس، فقط در جائی که دلیل خاص باشد که قید دیگری وجود دارد و قدرت حین العمل را نیز شرط وجوب قرار داده که البته مسئله صبی به عنوان مثال است، در این مورد به نحو واجب مشروط است یعنی هیچ اراده باعثه‏ای در آمر نیست، ولی سایر موارد واجب مشروط به هر شکلی بیان شده باشد، چون قید دیگری ذکر نشده که اگر خود به خود در آن هنگام قادر بودی، به حکم عقل انسان مجاز نیست که خود را عاجز کند.

گاهی این مسئله را عرض کرده‏ام یکی از آقایان که درس حاج شیخ عبد الکریم بوده، می‏گفت ایشان فرمود که مقدمه واجب نمی‏تواند حرام باشد. مرحوم آقای سید محمد تقی خوانساری به کلام ایشان نقضی وارد می‏کند که توبه واجب است و مقدمه آن معصیت است که حرام است. من به آن آقا که این را نقل کرد گفتم که این چطور نقضی است و ایشان چرا این نقض را مطرح کرده است؟ مورد بحث، مقدمه واجب مطلق است که گفته‏اند مقدمه آن نمی‏تواند حرام باشد، و مقدمه واجب مشروط می‏تواند هر یک از احکام خمسه را داشته باشد، توبه واجب مشروط است و می‏گوید «ان عصیت فتب»، نظیر این است که اگر کسی را به قتل رساندی، او را دفن کن، یعنی اگر فلان معصیت را مرتکب شدی، استغفار کن، کفاره پرداخت کن.

خلاصه، اگر در واجب مشروط علم به تحقق شرط وجود داشته باشد، لازم است قبلاً انجام شود. بنابراین، می‏گوییم در اوامر چه این امر باشد که منشأ آن فعلی و متعلق منشأ استقبالی باشد که به آن واجب معلق گفته می‏شود، یا این باشد که انشاء فعلی و غیر از متعلق، خود منشأ نیز متأخر باشد که به آن واجب مشروط گفته می‏شود، در هر دو صورت، اگر کسی یقین داشته باشد که شرط در ظرف خودش حاصل می‏شود، چنین شخصی عذر ندارد خود را عاجز کند. پس، بر خلاف فرمایش مرحوم آقای خوئی، اوامر نسبت به یک ماه چه به نحو آنی و چه به نحو تدرج حاصل شود، حکم یکسان است.

حالا بر فرض مانند مرحوم آقای آخوند بگوییم که اگر تدریجی شد، ممکن است یک شیئی از نظر حب مولی تفاوتی نکند. حالا چون گاهی ممکن است اشتباه شود، این را اول عرض کنم که ممکن است در فرق بین واجب و مستحب کسی اینگونه تصور کند که آن که مولی به آن علاقه بیشتری دارد و شدت علاقه مولی است، واجب است و در مرتبه پایین‏تر مستحب است. ولی این کلیت ندارد و ممکن است علاقه و حب مولی نسبت به مستحبی بیش از حب به واجبی باشد منتها چون واجب و الزام کردن محذور دارد و الزام مفسده دارد، الزام نمی‏کند، ممکن است در شیئی حد بالای علاقه را داشته باشد ولی مصلحت این است که مکلفین را به سختی نیندازد، در حدیث هست که «لَوْ لَا أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِی‏ لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاکِ»[3]، معیار شدت و ضعف علاقه مولی به متعلق نیست، بلکه معیار شدت و ضعف طلب است یعنی شدت و ضعف اراده تشریعی است.

حالا اگر پذیرفتیم و گفتیم که بر فرض اوامر متدرج باشد و در واجب مشروط حتی در صورت علم به حصول شرط الزام ندارد که مقدمه آن انجام شود، ولی اینکه کار خوبی است، قابل انکار نیست، بنابراین، اگر کسی قبل از ماه مبارک رمضان می‏داند که اگر نیت کند، چه بسا از دست برود، لازم نیست قبلاً امر آمده باشد، برای اینکه مأمور در ظرف خودش حاصل باشد، قبلاً مقدماتی را انجام می‏دهد و نیت می‏کند، همین برای قربی کردن عمل بعدی کافی است. پس، این به مطلبی که مرحوم آقای خوئی می‏فرماید مبتنی نیست که می‏فرماید از اوامر در آیات و روایات استفاده می‏کنیم که همه اینها اوامر واحده دارد، مبتنی به این نیست، شخص هر وقت بجا آورد، قربی بودن آن حاصل است و همان فتوای مرحوم شیخ درست است که می‏فرماید قبلاً هم جایز است و لو انشاء اوامر از ماه مبارک رمضان می‏آید و قبلاً نیست.

به نظر می‏رسد که هر وقت نیت کند جایز است به شرط اینکه عمل به آن نیت مستند باشد و حتی در اول ماه مبارک رمضان هم اخطار لازم نیست، و در این جهت فرقی بین روزه ماه مبارک رمضان و اقسام دیگر روزه‏ها نیست.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . «قول النبیّ صلى الله علیه و آله: إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى». تهذیب، ج4، ص: 186

[2] . «وَ قَالَ النَّبِیُّ ص: لَا صِیَامَ لِمَنْ لَا یُبَیِّتُ الصِّیَامَ بِاللَّیْلِ». عوالی اللئالی العزیزیه، ج‌3، ص: 132

[3] . «عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: رَکْعَتَانِ بِالسِّوَاکِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَهً بِغَیْرِ سِوَاکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ لَا أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِی‏ لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاکِ مَعَ کُلِّ صَلَاهٍ». الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏3، ص: 22