سه شنبه ۰۶ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


55. کتاب صوم/سال‏ اول 86/11/15

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 55 تاریخ : 86/11/15

مسأله 16: «یوم الشک فی أنه من شعبان أو رمضان یبنی علی أنه من شعبان فلا یجب صومه، و ان صام ینویه ندباً أو قضاءاً أو غیرهما، و لو بان بعد ذلک أنه من رمضان أجزأ عنه و وجب علیه تجدید النیه ان بان فی أثناء النهار و لو کان بعد الزوال، و لو صامه بنیه أنه من رمضان لم یصح و ان صادف الواقع»[1].

اینجا که می‏فرماید «فلا یجب صومه» مراد این است که به عنوان ماه مبارک رمضان واجب نیست. بر این مطلب هم قاعده اقتضا می‏کند که استصحاب بقاء شعبان و استصحاب عدم حلول رمضان جایز است، و هم روایات بسیاری هست که از آنها استفاده می‏شود که واجب نیست، البته یک نحوه تعارضی در روایات هست که حالا که واجب نیست، آیا حرام است، آن بحث دیگری است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): همان مطلبی که از «لا تنقض» استفاده می‏کنیم، از روایات نیز استفاده می‏شود، بر فرض که به دلیل بحث‏هائی که در «لا تنقض» هست، کسی در ادله عامه استصحاب اشکال کند، در اینجا ادله خاصه وجود دارد، ادله خاصه نیز به مناط همان دلیل عام است، ولی مبتنی نیست، در باب استصحاب نظرات مختلف وجود دارد، ولی این روایات خاصه هست و به آن مباحث مبتنی نیست.

از نظر ادله، معمولاً نسبت به اینکه یوم الشک از شعبان المعظم را روزه واجب غیر ماه مبارک رمضان یا روزه مستحب بگیرد، اطلاق وجود دارد و می‏گوید یوم الشک را از شعبان المعظم حساب کند، و مورد یکی از این ادله صوم مستحب است همانطور که مرحوم آقای خوئی هم فرموده، و آن مفهوم ندارد و متعرض صورتی است که روزه واجب بر عهده شخص نیست و می‏گوید روزه مستحب بگیرد، این مفهوم ندارد که با ادله دیگر تعارض داشته باشد، ادله دیگر اطلاق دارد که در یوم الشک از شعبان المعظم هم روزه واجب غیر ماه مبارک رمضان و هم روزه مستحب صحیح است و روزه ماه مبارک رمضان در این یوم الشک حتی در صورتی که بعداً معلوم شود که روز اول ماه مبارک رمضان بوده، باطل است، البته برخی گفته‏اند که در این صورت مجزی است، ولی این قول شاذ و خلاف مشهور است؛ مرحوم شیخ در کتاب خلاف و مرحوم ابن ابی عقیل و مرحوم ابن جنید به این قول قائل هستند.

عمده این است که روایات مسئله را بررسی کنیم. تقریباً هفده روایت برای اصل مشروعیت روزه در این یوم الشک وارد شده که حدود هفت روایت صحیح و معتبر و موثق است. و در مقابل، روایت کثیر مستفیض یا متواتر هست که از صوم یوم الشک نهی شده است. از میان روایات صحت، معمولاً روایات معتبر، و ممکن است از روایات بطلان، علاوه بر روایات معتبر، برخی روایات غیر معتبر را نیز مورد نقل و بررسی قرار دهیم.

ممکن است کسی بین این روایات اینگونه جمع کند که روایات ناهیه را به کراهت، و روایات مثبته را به اصل جواز حمل کند. بعید نیست که مرحوم شیخ مفید که استثناءاً از میان فقهاء حکم به کراهت صوم یوم الشک نموده، اینگونه جمع نموده و گفته باشد که روایات مثبته در جواز، و روایات مانعه در اصل منع نصوصیت دارد، به وسیله نص هر کدام از ظاهر دیگری رفع ید می‏کنیم، به وسیله نص روایات مجوزه، از ظاهر روایات مانعه در حرمت رفع ید می‏کنیم و حمل به کراهت می‏کنیم، و به وسیله نص روایات مانعه در مبغوضیت از ظاهر روایات آمره به روزه رفع ید می‏کنیم و و حمل به اصل جواز می‏کنیم، این یک نوع جمعی است که در اشباه و نظائر این مسئله مطرح شده است. شبیه این را در «اکرم العلماء» و «لا تکرم العلماء» که قدر مقتین وجود نداشته باشد، گفته‏اند که «اکرم العلماء» نسبت به عالم عامل نص است، و «لا تکرم العلماء» نسبت به علماء غیر عامل نصوصیت دارد، به وسیله نصوصیت «اکرم العلماء» نسبت به عالم عامل، از ظهور «لا تکرم العلماء» نسبت به عالم عامل رفع ید می‏کنیم، و همچنین به وسیله نصوصیت «لا تکرم العلماء» در عالم غیر عامل، از ظهور «اکرم العلماء» در عالم غیر عامل رفع ید می‏کنیم و می‏گوییم عالم عامل وجوب احترام دارد و غیر عامل وجوب احترام ندارد، این در صورتی است که اقسام دیگری نباشد، ممکن است کسی بگوید که در عالم هاشمی، خدمتگزار، با سن و سال زیاد و عناوین دیگر یک جهاتی است که شارع بیشتر در نظر گرفته باشد و تفصیلات دیگری در مسئله باشد، اگر منحصر به یک عنوان باشد، اگر تفصیلی باشد بین عامل و غیر عامل باشد، در این صورت، به وسیله نص یکی، از ظهور دیگری رفع ید می‏کنیم، این یک جمعی است که به طور کلی گفته‏اند.

ولی جمع‏های دیگری هست که بر این جمع ذکر شده، تقدم دارد. در جمع اول تصرف در هیئت بود و گفتیم اگر تفصیلی باشد، بین عامل و غیر عامل است، ولی برای وجود تفصیل دلیل خاصی نداریم. یک جمعی هست که بر این جمع قبلی متقدم است، و آن تصرف در اطلاق ماده است که دلیل ثالثی باشد که تفصیل داده باشد و همین دلیل خاصی برای تفصیل باشد، مانند «اکرم العلماء»، «لا یجب اکرام العلماء»، «یجب اکرام علماء العدول و لا یجب اکرام العلماء الفساق»، این جمع و تصرف در اطلاق ماده شاید تقریباً بین همه مسلم باشد که مقدم بر جمع قبلی و تصرف در ظهور هیئت است. در اینجا که بعضی از روایات آمره و بعضی ناهیه است، یک روایت معتبری هست که بین دو صورت تفصیل داده است و می‏گوید اگر ماه شعبان المعظم قصد شود، روزه صحیح است و اگر ماه مبارک رمضان قصد شود، روزه صحیح نیست، مشهور به وسیله این روایت قائل به تفصیل شده‏اند.

در جامع الاحادیث ابوابی تحت عنوان «ابواب فضل الصوم و فرضه» هست که بیش از بیست باب در آن هست و باب هفدهم آن مسئله یوم الشک است، اولین روایت آن صحیحه کاهلی؛ «عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْزَهَ بْنِ یَعْلَى عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ عَنِ الْکَاهِلِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَعْبَانَ قَالَ لَأَنْ أَصُومَ یَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُفْطِرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ»[2].

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْزَهَ بْنِ یَعْلَى عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ عَنِ الْکَاهِلِیِّ» این روایت صحیح السند است، چون در عده مرحوم کلینی افراد معتبر هست و مراد از احمد بن محمد که علی وجه الاطلاق ذکر شده، احمد بن محمد بن عیسی است، و اگر فرضاً کسی بگوید که مراد او نیست، احمد بن محمد بن خالد است، کسی غیر از این دو نفر نمی‏تواند باشد و هر دو ثقه هستند، و حمزه بن یعلی و زکریا بن آدم نیز ثقه هستند و کاهلی نیز «کان وجهاً عند الأئمه» و عبد الله بن یحیای کاهلی مورد عنایت خاصه امام علیه السلام بوده است، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَعْبَانَ قَالَ لَأَنْ أَصُومَ یَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُفْطِرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ».

روایت چهارم باب، «عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ یَصُومُ الْیَوْمَ الَّذِی یَشُکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَیَکُونُ کَذَلِکَ فَقَالَ هُوَ شَیْ‌ءٌ وُفِّقَ لَهُ»[3].

«عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْب» مراد از علی، علی بن ابراهیم است و پدر او ابراهیم بن هاشم است و هر دو ثقه هستند، «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ یَصُومُ الْیَوْمَ الَّذِی یَشُکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَیَکُونُ کَذَلِک»، این شک در مقابل شوال المکرم نیست و در مقابل شعبان المعظم است، «فَقَالَ هُوَ شَیْ‌ءٌ وُفِّقَ لَه» توفیقی برای او حاصل شده که روزه ماه مبارک رمضان از دست او نرفته است.

روایت هشتم باب، «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ‌ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لَا یَدْرِی أَ هُوَ مِنْ شَعْبَانَ أَوْ مِنْ رَمَضَانَ فَصَامَهُ فَکَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ هُوَ یَوْمٌ وُفِّقَ لَهُ وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْهِ»[4].

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ سَمَاعَه» در مضمرات سماعه اشکالی نیست، و اگر روایت سماعه صحیح گفته نشود، موثقه هست، و طبق تحقیق، محمد بن عیسی نیز ثقه است، «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لَا یَدْرِی أَ هُوَ مِنْ شَعْبَانَ أَوْ مِنْ رَمَضَانَ فَصَامَهُ فَکَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ هُوَ یَوْمٌ وُفِّقَ لَهُ وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْه». این روایت به دو طریق نقل شده که طریق دیگر نیز موثق و معتبر است.

روایت نهم باب، صحیحه سعید أعرج؛ «عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الصُّهْبَانِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی صُمْتُ الْیَوْمَ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ فَکَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَ فَأَقْضِیهِ قَالَ لَا هُوَ یَوْمٌ وُفِّقْتَ لَهُ»[5].

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الصُّهْبَان» که این همان محمد بن عبد الجبار و ثقه است، «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی صُمْتُ الْیَوْمَ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ فَکَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَ فَأَقْضِیهِ قَالَ لَا هُوَ یَوْمٌ وُفِّقْتَ لَه».

روایت بعدی،«مُعَمَّرُ بْنُ خَلَّادٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَهُ- آخِرَ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ فَلَمْ أَرَهُ صَائِماً فَأَتَوْهُ بِمَائِدَهٍ فَقَالَ ادْنُ وَ کَانَ ذَلِکَ بَعْدَ الْعَصْرِ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ صُمْتُ الْیَوْمَ فَقَالَ لِی وَ لِمَ قُلْتُ جَاءَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- فِی الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ أَنَّهُ قَالَ یَوْمٌ وَفَّقَ اللَّهُ لَهُ قَالَ أَ لَیْسَ تَدْرُونَ أَنَّمَا ذَلِکَ إِذَا کَانَ لَا یُعْلَمُ أَ هُوَ مِنْ شَعْبَانَ- أَمْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَصَامَهُ الرَّجُلُ وَ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ کَانَ یَوْماً وَفَّقَ اللَّهُ لَهُ فَأَمَّا وَ لَیْسَ عِلَّهٌ وَ لَا شُبْهَهٌ فَلَا»[6]

«مُعَمَّرُ بْنُ خَلَّادٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام» که به نظر ما این هم معتبر است و برای مباحث دیگر نیز مفید است، «قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَهُ- آخِرَ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ فَلَمْ أَرَهُ صَائِماً فَأَتَوْهُ بِمَائِدَهٍ فَقَالَ ادْنُ وَ کَانَ ذَلِکَ بَعْدَ الْعَصْرِ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ صُمْتُ الْیَوْمَ فَقَالَ لِی وَ لِمَ قُلْتُ جَاءَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- فِی الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ أَنَّهُ قَالَ یَوْمٌ وَفَّقَ اللَّهُ لَهُ قَالَ أَ لَیْسَ تَدْرُونَ أَنَّمَا ذَلِکَ إِذَا کَانَ لَا یُعْلَمُ أَ هُوَ مِنْ شَعْبَانَ- أَمْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَصَامَهُ الرَّجُلُ وَ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ کَانَ یَوْماً وَفَّقَ اللَّهُ لَهُ فَأَمَّا وَ لَیْسَ عِلَّهٌ وَ لَا شُبْهَهٌ فَلَا». از این استفاده می‏شود که رؤیت در افق‏های دیگر مانند نیمه دیگر زمین، برای این طرف زمین معتبر و حجت نیست، اینجا اگر ماه را نبینند، دیگر در آن شکی نیست، اگر قرار باشد که رؤیت در نیمه دیگر زمین کفایت کند، کسی که در این نیم کره ماه را ندیده، چطور شک کند که در هیچ جا دیده نشده است، حضرت می‏فرمایند می‏بینی که هوا صاف است، برای چه شک می‏کنی؟ این روایت دلالت خوبی بر این مسئله دارد که رؤیت محیطهای دیگر کفایت نمی‏کند و باید در هر محیطی رؤیت نشود تا احکام یوم الشک بار شود. در سند نیز به غیر از دو نفر کسی که جای شبهه نیست و به نظر ما در آن دو نفر نیز اشکالی نیست؛ یکی محمد بن جعفر رزاز است که از مشایخ مرحوم کلینی است که ایشان از او اکثار روایت دارد، و از مشایخ بلا واسطه مرحوم ابن قولویه است و ایشان می‏گوید که روایات را از صحاح و ثقات نقل کرده‏ام که قدر متقین این سخن، مشایخ ایشان است، و ابو غالب زراری می‏گوید او از مشایخ شیعه است، این یک تجلیل خاصی است، او این روایت را به وسیله محمد بن عیسی از معمر بن خلاد نقل می‏کند. اینجا ممکن است ابتداءاً به نظر برسد که مراد، محمد بن عیسی عبیدی است که طبق تحقیق ثقه است، ولی اینطور نیست و او محمد بن عیسی بن زیاد است که در موارد بسیاری محمد بن عیسی بن زیاد تستری تعبیر شده که طبق تصحیح آقای جلالی که رساله ابو غالب زراری را تصحیح کرده، یک نکته خوبی را متوجه شده که همان یک تصحیح، ارزش زحمت همه تصحیح او را دارد، او می‏گوید صحیح این کلمه «نستری» است، درباره او توثیق صریحی وجود ندارد، ولی محمد بن جعفر رزاز که از مشایخ و اجلاء شیعه است، کتاب معمر بن خلاد را به وسیله همین محمد بن عیسی بن زیاد نستری نقل می‏کند و به او اعتماد کرده است. از این روایت نیز استفاده می‏شود که روزه یوم الشک شعبان المعظم، یوم وفق الله له، منتها در آن موارد، آن شخص در روایت اشتباه کرده بود و احکام یوم الشک را بار کرده بود.

بعضی روایات دیگر در باب دیگری هست، باب سوم حدیث 35، «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَکْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی صُهْبَانَ عَنْ حَفْصٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادِ بْنِ عِیسَى‏ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عُدَّ شَعْبَانَ تِسْعَهً وَ عِشْرِینَ یَوْماً فَإِنْ کَانَتْ مُتَغَیِّمَهً فَأَصْبِحْ‏ صَائِماً فَإِنْ کَانَتْ صَاحِیَهً وَ تَبَصَّرْتَهُ وَ لَمْ تَرَ شَیْئاً فَأَصْبِحْ مُفْطِرا»[7]

«مُحَمَّدِ بْنِ الحَسَن الصَفَار عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَکْرٍ و مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی صُهْبَان» که همان محمد بن عبد الجبار ثقه است، «عَنْ حَفْصٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادِ بْنِ عِیسَى» حفص بن عمر بن سالم توثیق نشده، ولی محمد بن زیاد بن عیسی همان ابن أبی عمیر معروف است، «عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَه» اینها ثقه هستند، «قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عُدَّ شَعْبَانَ تِسْعَهً وَ عِشْرِینَ یَوْماً فَإِنْ کَانَتْ مُتَغَیِّمَهً فَأَصْبِحْ‏ صَائِماً» هوا ابری بود و یوم الشک می‏شود و یوم الشک را روزه بگیر، «فَإِنْ کَانَتْ صَاحِیَهً وَ تَبَصَّرْتَهُ وَ لَمْ تَرَ شَیْئاً فَأَصْبِحْ مُفْطِرا» احکام یوم الشک بار نکن.

در مورد جواز روزه در یوم الشک شعبان المعظم، شاید ده روایت دیگر هم باشد که سند آنها محل بحث است، آنها را نقل نکردم.

در مقابل، روایات کثیری بر منع وجود دارد. در همین باب مسئله یوم الشک، «صحیحه مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی الرَّجُلِ یَصُومُ الْیَوْمَ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ فَقَالَ ع عَلَیْهِ قَضَاؤُهُ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ»[8].

روایت بعدی، «أَبُو غَالِبٍ‏ الزُّرَارِیُ‏ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِی یَوْمِ الشَّکِّ مَنْ صَامَهُ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ‏ یَعْنِی مَنْ صَامَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ بِغَیْرِ رُؤْیَهٍ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ السُّنَّهَ جَاءَتْ فِی صِیَامِهِ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ مَنْ خَالَفَهَا کَانَ عَلَیْهِ الْقَضَاء»[9]

«أَبُو غَالِبٍ‏ الزُّرَارِیُ‏ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بن نهیک» یا عبید الله بن احمد که اختلاف هست و شاید هر دو اسم صحیح باشد و ثقه هم هست، «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِی یَوْمِ الشَّکِّ مَنْ صَامَهُ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ».

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): یک نفر با دو اسم است و صاحب کتاب است و در بعضی اسانید عبد الله و در بعضی دیگر عبید الله است، هر دو اسم کثیر است، و محتمل است که یکی تصحیف دیگری باشد، مرحوم آقای خوئی این احتمال را ذکر کرده، گاهی ممکن است ذو اسمین باشد، ولی به هر حال، بلا اشکال شخص یک نفر است.

به نظر می‏رسد که این دو روایت اخیر اصلاً به مورد بحث که روزه شعبان المعظم را نیت کرده و بعد معلوم شده که ماه مبارک رمضان بوده، مربوط نیست. معنای «کَذَلِک» در دو روایت این است که اگر مطابق نیت او باشد، پیداست که او روزه ماه مبارک رمضان را نیت کرده است، این دو روایت، صورتی را حکم به بطلان کرده که مشهور در آن قائل به بطلان هستند.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): من می‏گویم فرض مسئله این است، آن «مِن رَمَضَان» متعلق به «یصوم» است یعنی یصوم من رمضان، یوم الشک مطلق معمولاً در مورد یوم الشک شعبان المعظم اطلاق می‏شود، می‏گوید یوم الشک را به نیت ماه مبارک رمضان بجا می‏آورد، می‏گوید و لو معلوم شود که مطابق قصد او بوده است. آن روایت دیگر نیز، من صامه من رمضان نگفته، از ذیل آن معلوم می‏شود که من صامه من رمضان یعنی به این قصد، قضاه.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . العروه الوثقى (للسید الیزدی)، ج‌2، ص: 173

[2] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 81

[3] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 82

[4] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 81

[5] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 82

[6] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 166

[7] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏4، ص: 77

[8] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 182

[9] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏4، ص: 162