یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


57. کتاب صوم/سال‏ اول 86/11/17

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 57 تاریخ : 86/11/17

برخی از روایات قول به منع روزه یوم الشک شعبان المعظم در جلسه گذشته مورد نقل و بررسی قرار گرفت و در این جلسه به ادامه بحث در روایات می‏پردازیم.

در مورد روایت هشام بن سالم که روایت 20 باب 17 «ابواب فصل الصوم و فرضه» است و آن را خواندیم، من صحیحه تعبیر کردم اما این روایت موثقه است، «أَبُو غَالِبٍ‏ الزُّرَارِیُ‏ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِی یَوْمِ الشَّکِّ مَنْ صَامَهُ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ یَعْنِی مَنْ صَامَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ بِغَیْرِ رُؤْیَهٍ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ السُّنَّهَ جَاءَتْ فِی صِیَامِهِ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ مَنْ خَالَفَهَا کَانَ عَلَیْهِ الْقَضَاء‏»[1]، اینکه این روایت را صحیحه تعبیر کردم، راجع به أحمد بن محمد غفلتی شده بود، او أحمد بن محمد بن عمر بن رباح است و واقفی ثقه است، روایت موثقه است.

مطلب دیگری که در مورد این روایت هست، در جامع الأحادیث در این روایت در ادامه «کذلک» این هست که «یعنی و ان کان من رمضان لأنه لا یجوز له أن ینوی یوم الشک من شهر رمضان» یعنی چون چنین نیت کرده، و لو یکی از روزهای ماه مبارک رمضان هم باشد، باطل است. ولی در وسائل و همچنین تهذیب با همین آدرسی که جامع الأحادیث ذکر کرده، اینگونه نیست، در تهذیب جلد 4 صفحه 162 که اینجا نیز همین آدرس را داده و وسائل نیز مطابق همان مصدر اصلی نقل کرده، عبارت این است: «یَعْنِی مَنْ صَامَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ بِغَیْرِ رُؤْیَهٍ قَضَاهُ وَ إِنْ کَانَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ السُّنَّهَ جَاءَتْ فِی صِیَامِهِ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ مَنْ خَالَفَهَا کَانَ عَلَیْهِ الْقَضَاء»

«یَعْنِی مَنْ صَامَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ بِغَیْرِ رُؤْیَهٍ قَضَاهُ» گویا به حسب تعبیری که در جامع الأحادیث است، همان که استظهار می‏کردیم شهر رمضان در خود روایت درج شده است، کأنه گوینده «یَعْنِی» ماه مبارک رمضان را در روایت درج شده، فرض کرده است، ولی بنابر این تعبیری که در تهذیب هست، تقیید می‏کند، «وَ إِنْ کَانَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ السُّنَّهَ جَاءَتْ فِی صِیَامِهِ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ مَنْ خَالَفَهَا کَانَ عَلَیْهِ الْقَضَاء»، عبارت این است، و عجیب است که جامع الأحادیث آن را به گونه‏ای دیگر نقل کرده در حالی که به همین مکان آدرس داده است، حالا این بماند، چون بعداً در این باره بحث خواهیم کرد.

تا اینجا اکثر روایات منع را که خواندیم، اطلاق نداشت که روزه یوم الشک شعبان المعظم به نیت روزه‏های این ماه منهی شده باشد.

اما روایت درست بن أبی منصور عن بعض أصحابنا عن محمد بن مسلم اطلاق دارد، ««دُرُسْتُ بْنُ أَبِی مَنْصُورٍ فِی کِتَابِهِ، قَالَ حَدَّثَنِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْیَوْمُ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ أَوْ مِنْ شَعْبَانَ یَصُومُهُ الرَّجُلُ فَیَتَبَیَّنُ لَهُ أَنَّهُ مِنْ رَمَضَانَ قَالَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ إِنَّ الْفَرَائِضَ لَا تُؤَدَّى عَلَى الشَّکِّ‌»[2]

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْیَوْمُ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ أَوْ مِنْ شَعْبَانَ یَصُومُهُ الرَّجُلُ فَیَتَبَیَّنُ لَهُ أَنَّهُ مِنْ رَمَضَان» در این روایت دیگر فرض نشده که به چه نیتی بجا آورد، «قَالَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ إِنَّ الْفَرَائِضَ لَا تُؤَدَّى عَلَى الشَّک». البته این روایت از نظر سند ارسال دارد و مرسله است.

مضمون این روایت به وسیله یک روایت مسند خوبی نیز اثبات شده و آن روایت 23 باب سوم «ابواب فضل الصوم و فرضه» است، «سَعْدٌ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ کَمْ یُجْزِی فِی رُؤْیَهِ الْهِلَالِ فَقَالَ إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ فَرِیضَهٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ فَلَا تُؤَدُّوا بِالتَّظَنِّی»[3]

«سَعْد» که «سعد بن عبد الله» است، «عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى» او همان عباس بن موسی وراق ثقه است، «عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ» حدس می‏زنم باید خراز باشد، «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام»، همه روات این روایت عدل امامی ثقه هستند، «قَالَ: قُلْتُ لَهُ کَمْ یُجْزِی فِی رُؤْیَهِ الْهِلَالِ فَقَالَ إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ فَرِیضَهٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ فَلَا تُؤَدُّوا بِالتَّظَنِّی» و بعد می‏فرمایند با گفته یکی دو نفر ماه مبارک رمضان اثبات نمی‏شود و ذیلی دارد که باید در مباحث دیگر بحث شود. اگر مراد از این جمله «فَلَا تُؤَدُّوا بِالتَّظَنِّی» این باشد که در حال ظن، به قصد ماه مبارک رمضان نمی‏توانید بجا آورید، این با تعلیل «فَرِیضَهٌ مِنْ فَرَائِض» سازگار نیست، زیرا اگر انسان بخواهد به قصد جزم بجا آورد، بین فریضه و غیر فریضه فرقی نیست و اگر مستحب را نیز با قصد جزم بجا آورد، صحیح نیست، معنای «فَلَا تُؤَدُّوا بِالتَّظَنِّی» این است که انسان در واجبات باید یقین داشته باشد که این صوم مأمور به است و احتمال و رجاء کفایت نمی‏کند، لسان این روایت این است. نظیر همین در باب طواف هست، تعداد اشواط طواف باید بر اساس یقین انجام شود و در حال شک مثلاً بین شش و هفت نمی‏توان رجاءاً یک شوطی بجا آورد، فتوا هم همین است که باطل است و از روایت نیز همین استفاده می‏شود که با شک، انجام دادن فریضه موجب بطلان است. و مثلاً در رکعات اول و دوم نماز نیز بنابر بعضی از تصاویر چنین است و با شک، انجام دادن یک رکعت از باب رجاء موجب بطلان نماز است، البته این مطلب یک اشکالی دارد، ولی بنابر مبانی این آقایان این جایز نیست. این روایت صحیحه است و از اطلاق آن استفاده می‏شود که روزه یوم الشک به نیت رجاء درست نیست و باید به جزم و ما بحکم الجزم مانند استصحاب بجا آورده شود، یوم الشک آخر ماه مبارک رمضان را می‏توان به قصد ماه مبارک رمضان روزه گرفت، ولی در یوم الشک اول ماه مبارک رمضان مقتضای استصحاب، ماه مبارک رمضان بودن نیست و به نیت رجاء و احتیاط به آن قصد درست نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): ممکن است شارع در بعضی موارد ارفاق نموده باشد، نمی‏شود ساقط شود، به حکم ضرورت چیزی را قائم مقام و جانشین قرار دهد، ولی طبعاً جایز نیست.

روایت بعدی روایتی است که مقنع نقل کرده، «سأل عبد الله بن سنان أبا عبد الله علیه السلام» ممکن است کسی بگوید که مرحوم صدوق در مقنع فتوا می‏دهد و فقط یک مسئله استحبابی نیست و در مورد یک امر واجب فتوا می‏دهد و روایت را مقنع نقل کرده است، کأنه استفاده می‏شود به سند معتبر به دست او رسیده است.

یک روایت دیگر نیز بخوانم تا نقل و بررسی روایات ناهیه تمام شود، اولین روایت باب 11 «ابواب فضل الصوم و فرضه»، « وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى قَالَ کَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو عَمْرٍو أَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ أَنَّهُ رُبَّمَا أَشْکَلَ عَلَیْنَا هِلَالُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَا نَرَاهُ وَ نَرَى السَّمَاءَ لَیْسَتْ فِیهَا عِلَّهٌ فَیُفْطِرُ النَّاسُ وَ نُفْطِرُ مَعَهُمْ وَ یَقُولُ قَوْمٌ مِنَ الْحُسَّابِ قِبَلَنَا إِنَّهُ یُرَى فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ بِعَیْنِهَا بِمِصْرَ وَ إِفْرِیقِیَهَ وَ الْأُنْدُلُسِ فَهَلْ یَجُوزُ یَا مَوْلَایَ مَا قَالَ الْحُسَّابُ فِی هَذَا الْبَابِ حَتَّى یَخْتَلِفَ الْفَرْضُ عَلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ فَیَکُونَ صَوْمُهُمْ خِلَافَ صَوْمِنَا وَ فِطْرُهُمْ خِلَافَ فِطْرِنَا فَوَقَّعَ ع لَا تَصُومَنَّ الشَّکَّ أَفْطِرْ لِرُؤْیَتِهِ وَ صُمْ لِرُؤْیَتِهِ»[4]

«محمد بن الحسن الصفار عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى قَالَ کَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو عَمْرٍو أَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ أَنَّهُ رُبَّمَا أَشْکَلَ عَلَیْنَا هِلَالُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَا نَرَاهُ وَ نَرَى السَّمَاءَ لَیْسَتْ فِیهَا عِلَّهٌ فَیُفْطِرُ النَّاسُ وَ نُفْطِرُ مَعَهُمْ وَ یَقُولُ قَوْمٌ مِنَ الْحُسَّابِ قِبَلَنَا إِنَّهُ یُرَى فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ بِعَیْنِهَا بِمِصْرَ وَ إِفْرِیقِیَهَ وَ الْأُنْدُلُس» برخی از منجمین اینگونه می‏گویند، «فَهَلْ یَجُوزُ یَا مَوْلَایَ مَا قَالَ الْحُسَّابُ فِی هَذَا الْبَابِ حَتَّى یَخْتَلِفَ الْفَرْضُ عَلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ فَیَکُونَ صَوْمُهُمْ خِلَافَ صَوْمِنَا وَ فِطْرُهُمْ خِلَافَ فِطْرِنَا؟ فَوَقَّعَ ع لَا تَصُومَنَّ الشَّکَّ أَفْطِرْ لِرُؤْیَتِهِ وَ صُمْ لِرُؤْیَتِه». راجع به این روایت بعداً بحث خواهیم کرد.

از نظر سند، در محمد بن صفار حرفی نیست و در محمد بن عیسی نیز اشکالی نیست و او که ظاهر محمد بن عیسی عبیدی است، به طور بتی به کتابت ابو عمرو حکم می‏کند، یا نامه را دیده و یا اینکه به ابو عمرو وثوق داشته، می‏شود این روایت را از نظر سند پذیرفت.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): ظاهراً محمد بن عیسی عبیدی است، و اگر او هم نباشد و محمد بن عیسی اشعری، پدر احمد بن محمد بن عیسی باشد، او هم ثقه است، البته به لحاظ طبقه، مظنون این است که محمد بن عیسی عبیدی باشد.

عرض شد که یکی از طرق جمع بین روایات مجوزه و ناهیه این است که روزه یوم الشک شعبان المعظم حمل به کراهت شود.

اصولاً با وجود روایات مفصلی که می‏خوانم، چنین جمعی صحیح نیست، و علاوه، در خصوص اینها روایاتی که راجع به یوم الشک است، روایات مجوزه نیست و روایات مرغبه و ترغیب کننده به صوم است، تعبیراتی مانند «یوم وفق له» در آنها هست، لذا نمی‏توان آنها را به جواز کراهتی حمل نمود، لسان روایات با کراهت تناسب ندارد. روایت مفصله می‏گوید به قصد شعبان المعظم خوب است و به قصد ماه مبارک رمضان منهی است.

حال برخی روایات را بخوانم، در جلد 11 دو روایت هست که یکی روایت کرّام و یکی روایت قتیبه است. در جلد 11 صفحه 602 صحیحه کرّام است، او عبد الکریم بن عمرو است که لقب او کرّام است، اینجا به عنوان دو روایت نقل شده ولی یک روایت است: «کَرَّامٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی جَعَلْتُ عَلَى نَفْسِی أَنْ أَصُومَ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ ع فَقَالَ صُمْ وَ لَا تَصُمْ فِی السَّفَرِ وَ لَا الْعِیدَیْنِ وَ لَا أَیَّامَ التَّشْرِیقِ وَ لَا الْیَوْمَ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ»[5]. روایت بعدی، «وَ سَأَلَهُ عَبْدُ الْکَرِیمِ بْنُ عَمْرٍو فَقَالَ إِنِّی جَعَلْتُ عَلَى نَفْسِی أَنْ أَصُومَ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ ع فَقَالَ لَا تَصُمْ فِی السَّفَرِ وَ لَا فِی الْعِیدَیْنِ وَ لَا فِی أَیَّامِ التَّشْرِیقِ وَ لَا الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ»[6].

«الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرٍ الْأَزْدِیِّ عَنْ قُتَیْبَهَ الْأَعْشَى قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ صَوْمِ سِتَّهِ أَیَّامٍ الْعِیدَیْنِ وَ أَیَّامِ التَّشْرِیقِ وَ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ»[7].

و فقیه نیز روایت دیگری نقل کرده، «روی عن شعیب بن واقد عن الحسین بن یزید عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیهم السلام» این حدیث مناهی پیامبر صلی الله علیه وآله است، «قال نهی رسول الله صلی الله علیه وآله عَنْ صِیَامِ سِتَّهِ أَیَّامٍ- یَوْمِ الْفِطْرِ وَ یَوْمِ الشَّکِّ وَ یَوْمِ النَّحْرِ وَ أَیَّامِ التَّشْرِیقِ»[8].

در سند روایت قتیبه الأعشی، جعفر أزدی واقع شده که به این عنوان توثیق خاصی نیست ولی ابن أبی عمیر کتاب جعفر أزدی را نقل می‏کند و راوی کتاب او است و منقولات ابن أبی عمیر را کافی می‏دانیم، این روایت صحیحه است. در اینجا این دو روایت هست که از روزه یوم الشک نهی شده است.

حالا غیر از این دو روایت کرّام و قتیبه، به دلیل روایات مفصله، بین روایات دیگر اینگونه جمع کرده‏اند که اگر به قصد روزه ماه مبارک رمضان باشد، حرام و باطل است و به قصد شعبان المعظم صحیح است.

دو سه روایت مفصله هست که بعضی معتبر و بعضی مؤید است؛ یکی موثقه سماعه است:

«سَمَاعَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ صَامَ یَوْماً وَ لَا یَدْرِی أَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هُوَ أَوْ مِنْ غَیْرِهِ فَجَاءَ قَوْمٌ فَشَهِدُوا أَنَّهُ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ عِنْدَنَا لَا یُعْتَدُّ بِهِ فَقَالَ بَلَى فَقُلْتُ إِنَّهُمْ قَالُوا صُمْتَ وَ أَنْتَ لَا تَدْرِی أَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هَذَا أَمْ مِنْ غَیْرِهِ فَقَالَ بَلَى فَاعْتَدَّ بِهِ فَإِنَّمَا هُوَ شَیْ‌ءٌ وَفَّقَکَ اللَّهُ لَهُ إِنَّمَا یُصَامُ یَوْمُ الشَّکِّ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَا یَصُومُهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّهُ قَدْ نُهِیَ أَنْ یَنْفَرِدَ الْإِنْسَانُ بِالصِّیَامِ فِی یَوْمِ الشَّکِّ وَ إِنَّمَا یَنْوِی مِنَ اللَّیْلَهِ أَنَّهُ یَصُومُ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنْ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَجْزَأَ عَنْهُ بِتَفَضُّلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ بِمَا قَدْ وَسَّعَ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَهَلَکَ النَّاسُ»[9]

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ صَامَ یَوْماً وَ لَا یَدْرِی أَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هُوَ أَوْ مِنْ غَیْرِهِ فَجَاءَ قَوْمٌ فَشَهِدُوا أَنَّهُ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ عِنْدَنَا لَا یُعْتَدُّ بِهِ فَقَالَ بَلَى»، بلی بعد از نفی به معنای ضد آن مطلب منفی است، و معنای اثباتی دارد و اینجا به معنای یعتد به است، مانند آیه شریفه «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى»[10]، «فَقُلْتُ إِنَّهُمْ قَالُوا صُمْتَ وَ أَنْتَ لَا تَدْرِی أَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هَذَا أَمْ مِنْ غَیْرِهِ فَقَالَ بَلَى فَاعْتَدَّ بِهِ فَإِنَّمَا هُوَ شَیْ‌ءٌ وَفَّقَکَ اللَّهُ لَهُ إِنَّمَا یُصَامُ یَوْمُ الشَّکِّ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَا یَصُومُهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَان»، منحصراً یوم الشک شعبان المعظم به نیت روزه روزهای این ماه گرفته می‏شود و به نیت ماه مبارک رمضان درست نیست، «لِأَنَّهُ قَدْ نُهِیَ أَنْ یَنْفَرِدَ الْإِنْسَانُ بِالصِّیَامِ فِی یَوْمِ الشَّک»، بعداً درباره این قسمت روایت بحث خواهیم کرد، «وَ إِنَّمَا یَنْوِی مِنَ اللَّیْلَهِ أَنَّهُ یَصُومُ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنْ کَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَجْزَأَ عَنْهُ بِتَفَضُّلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ بِمَا قَدْ وَسَّعَ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَهَلَکَ النَّاس».

یکی از آن روایات فریضه که آن را نخواندم، روایت 18 این باب 17 است: «وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ لَا تُصَامُ الْفَرِیضَهُ إِلَّا بِاعْتِقَادٍ وَ نِیَّهٍ وَ مَنْ صَامَ عَلَى شَکٍّ فَقَدْ عَصَى»[11]. سه روایت در این مسئله هست؛ یکی مرسله محمد بن مسلم است که درست بن أبی منصور نقل کرده است، و یکی این روایت دعائم است، اینها برای تأیید خوب است، و یکی روایت خزاز یا خراز بود که آن صحیحه است، این سه روایت بود که می‏گفت فریضه با شک انجام نشود.

غیر از موثقه سماعه که روایت 11 باب است، یکی دیگر از روایات مفصله روایت عبد الله بن سنان است که مقنع نقل کرده، «و سأله عبد الله بن سنان عن رجل صام شعبان، فلما کان شهر رمضان أضمر یوما من شهر رمضان [فبان] أنه من شعبان، لأنه وقع حد الشک، فقال- علیه السلام-: یعید ذلک الیوم، و إن أضمر من شعبان [فبان] أنه من شهر رمضان فلا شی‌ء علیه»[12]

تعبیر می‏کند «سأل عبد الله بن سنان أبا عبد الله علیه السلام» که ظاهر آن این است که مقنع به این روایت اعتماد دارد، این فتوای مقنع است و «سأل» هم تعبیر می‏کند و به صیغه مجهول نیست، «عن رجل صام شعبان، فلما کان شهر رمضان أضمر یوما من شهر رمضان [فبان] أنه من شعبان» در بعضی نقل‏ها «فبان» نیست، «لأنه وقع حد الشک، فقال- علیه السلام-: یعید ذلک الیوم، و إن أضمر من شعبان [فبان] أنه من شهر رمضان فلا شی‌ء علیه». این «فبان» در بعضی از نقل‏ها نیست و شاید صحیح نیز همین باشد که می‏گوید کسی شعبان المعظم را روزه می‏گیرد و در یوم الشک با اینکه به حسب استصحاب، انه من شعبان، به نیت رمضان المبارک روزه گرفت. به گونه‏ای دیگر می‏توان معنا کرد که آن تکلف دارد، شاید اظهر این معنا باشد که یوم الشک نیت ماه مبارک رمضان کرده با اینکه یوم الشک شرعاً و به حسب حکم ظاهری شرع، از روزهای شعبان المعظم حساب است، و بعد می‏فرماید اگر نیت شعبان المعظم کرده و بعد معلوم شد که ماه مبارک رمضان است، کفایت می‏کند، این همان تفصیلی است که روایات دیگر بر آن دلالت می‏کند.

روایت زهری هم که روایت 23 است، می‏گوید: «مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ یَوْمُ الشَّکِّ أُمِرْنَا بِصِیَامِهِ وَ نُهِینَا عَنْهُ أُمِرْنَا أَنْ یَصُومَهُ الْإِنْسَانُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ نُهِینَا عَنْ أَنْ یَصُومَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هُوَ لَمْ یَرَ الْهِلَال». مفصل این روایت زهری در جلد 11 صفحه 584 آمده است، اینها روایات مفصله است.

عرض کردم که اصلاً روزه یوم الشک به نیت شعبان المعظم از مورد روایات مسئله تخصصاً خارج است و فقط روایت ابو عمرو اطلاق دارد.

حالا در مورد صحیحه عبد الکریم بن عمرو کّرام و صحیحه قتیبه چه بگوییم؟ مرحوم آقای حکیم فقط روایت عبد الکریم را نقل کرده و با اینکه صحیحه است، در مورد آن خبر تعبیر کرده است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): حالا اگر هم واقفی گفته باشند، حدس می‏زنم صحیحه باشد، حالا یا وقف او ثابت نیست یا دلیل دیگر وجود دارد. و روایت قتیبه را نیز صحیحه می‏دانیم، چون کتاب جعفر أزدی را محمد ابن أبی عمیر نقل می‏کند و خود قتیبه نیز ثقه است.

مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی گفته‏اند که تفصیل موجود در برخی روایات را نسبت به این دو صحیحه نمی‏توان گفت، چون اینکه خود شخص قرار داده، نمی‏توان راجع به جعل خودش چنین تفصیلی قائل شد.

معلوم نیست چرا در اینجا نمی‏توان چنین تفصیلی را گفت، در بسیاری از موارد بر اساس روایات دیگر که می‏گوید ایام رمضان المبارک سی روز و ایام شعبان المعظم بیست و نه روز است، این مطلب مطرح بوده که شخص منجزاً قصد روزه ماه مبارک رمضان داشته باشد و پس از روز بیست و نهم شعبان المعظم، کاری به ابری یا صاف بودن هوا نداشته باشد و روز بعد را روز اول ماه مبارک رمضان حساب کند و به این نیت روزه بگیرد، شخص بر اساس این مطلب، پس از روز بیست و نهم، قصد جزمی خواهد کرد، ممکن است بر اساس روایات مفصل، اینگونه حمل کنیم که شخص همین روایات عددیه را دیده و به نادرست در فکر او بوده که آن روز را طبعاً به آن نیت روزه بگیرد و حضرت می‏فرمایند که به آن نیت روزه نگیرد، ممکن است که در این روایت نیز بگوییم اگر بخواهد مطابق آن فکر نادرست روزه بگیرد، آن منهی است و راه صحیح دارد که به قصد شعبان المعظم روزه بگیرد، این را هم در این دو روایت می‏توان گفت.

حالا مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی می‏فرمایند چنین تفصیلی را در این دو روایت نمی‏توان گفت، و هر کدام راه حلی برای این دو روایت ارائه نموده‏اند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏4، ص: 162

[2] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌7، ص: 320

[3] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 160

[4] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 159

[5] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 141

[6] . من لا یحضره الفقیه، ج‌2، ص: 127

[7] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 183

[8] . من لا یحضره الفقیه، ج‌4، ص: 10

[9] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 82

[10] . «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلین». أعراف، آیه 172

[11] . دعائم الإسلام، ج‌1، ص: 272

[12] . المقنع (للشیخ الصدوق)، ص: 186