شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


63 . کتاب صوم/سال‏ اول 86/11/28

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 63 تاریخ : 86/11/28

بحث جلسه گذشته پیرامون امساک تأدبی در یوم الشک شعبان المعظم بود. برخی از روایاتی که مرحوم آقای خوئی می‏فرماید دال بر امساک تأدبی از جماع است، بخوانیم.

صفحه 344 جامع الأحادیث، ابواب فضل الصوم و فرضه، باب 19 حدیث 2: «رساله المحکم و المتشابه نقلاً عن تفسیر النعمانی باسناده المتقدم فی باب 18، باب وجوب الافطار فی شهر رمضان عند الخوف علی النفس، عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال ان الله تعالی لمّا فرض الصیام فرض أن لا ینکح الرجل أهله فی شهر رمضان لا باللیل و لا بالنهار علی معنی صوم بنی اسرائیل فی التورات فکان ذلک محرماً علی هذه الامه …. فنسخت هذه الآیه ما تقدمها ….»[1]. و در تفسیر علی بن ابراهیم زیاده دارد «فأحل الله النکاح باللیل فی شهر رمضان و الأکل بعد النوم الی طلوع الفجر»[2].

در صفحه 294 از ثواب الأعمال نقل کرده و در هدایه مرحوم صدوق هست: «قَالَ الصَّادِقُ ع مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ خَرَجَ مِنْهُ رُوحُ الْإِیمَانِ وَ مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ جَامَعَ فِیهِ فَعَلَیْهِ عِتْقُ رَقَبَهٍ أَوْ صِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً لِکُلِّ مِسْکِینٍ مُدٌّ مِنْ طَعَامٍ وَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ أَنَّى بِمِثْلِهِ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ نَاسِیاً فَلَا شَیْ‌ءَ عَلَیْهِ»[3]، رواه المفید فی المقنعه صفحه 55، چاپی که به آنجا آدرس داده شده، نزد من نبود، در چاپ جدید جائی را که مناسب است این روایت نقل شود، نگاه کردم، چنین روایتی آنجا نبود و فقط صدر این روایت تا «خرج الایمان منه» هست، و احتمالاً اینکه نوشته «روی صدره»، سهو قلم باشد.

ثواب الأعمال می‏گوید: «أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عِمْرَانَ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ حَمَّادٍ الرَّازِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ خَرَجَ رُوحُ الْإِیمَانِ مِنْهُ»[4]. ثواب الأعمال که طریق این روایت را ذکر کرده، در هدایه مرسل نقل کرده و در مقنعه اصلاً ذیل روایت را ندارد، به ثواب الأعمال باید مراجعه کنم ببینم تا آخر حدیث ذکر کرده یا ذکر نکرده، اجمالاً در «عن یونس بن حماد الرازی» نسخه‏ها مختلف است، در بعضی «یونس بن حماد الرازی» هست و در بعضی «عن حمدان الرازی» و در بعضی «یونس بن حمدان الرازی»، در وسائل «یونس بن حمدان الرازی»[5] دارد. باید به آن کتاب که درباره یونس جمع آوری نموده‏ام، مراجعه کنم، حدس می‏زنم که باید یونس عن حماد یا حمدان باشد و بن حماد یا حمدان نباشد، چون یحیی بن أبی عمران الهمدانی به همین عنوان معرفی شده که تلمیذ یونس بن عبد الرحمن است، به احتمال زیاد این یحیی بن أبی عمران همدانی از استاد خود یونس نقل می‏کند و یونس از حماد یا حمدان رازی نقل می‏کند، بنابر معتبر بودن روایات اصحاب اجماع مانند یونس بن عبد الرحمن، بنابر این نسخه، سند معتبر است، به هر حال، چندان مطلب به این مبتنی نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): آن هم تأیید می‏کند که باید واسطه متعدد باشد.

این روایت و در روایات مشابه آن که بعداً نقل می‏کنیم، می‏گوید «مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ جَامَعَ»، ابتداءاً اینطور به نظر می‏رسد که نسبت بین جامع و أفطر عموم و خصوص من وجه است، «أفطر» همه مفطرات را شامل است ولی فقط به چیزی صدق می‏کند که اول بار امساک را از بین می‏برد، و «جامع» در مرتبه اول و بقیه موارد تکرار فرقی نیست ولی فقط به جماع اختصاص دارد، و جماعی که موجب از بین رفتن امساک می‏شود، مجمع عنوانین و حد مشترک بین دو عنوان است. این روایت می‏گوید در افطار یوم به طور مطلق چه جماع و چه غیر جماع باشد، و جماع چه مصداق افطار باشد یا نباشد، کفاره مخیره ثابت است. بر خلاف این تصور ابتدائی، به احتمال قوی این دو عنوان در روایات به این دقت استعمال نشده است، در بسیاری از موارد، افطار به معنای اکل و شرب استعمال می‏شود، در آیه شریفه هست که «کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»[6]، و در بسیاری از روایات برای جعل روزه اینگونه تعلیل شده که تا مردم گرسنگی را درک کنند، و نزد عرف متعارف نیز منصرف الیه روزه همین اکل و شرب است، و در «جامع» عنوان افطار منطبق نیست، بنابر این معنا مباین می‏شود.

در صفحه 389 «رَوَى إِدْرِیسُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَتَى أَهْلَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ عَلَیْهِ عِشْرُونَ صَاعاً مِنْ تَمْرٍ فَبِذَلِکَ أَمَرَ النَّبِیُّ ص الرَّجُلَ الَّذِی أَتَاهُ فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِکَ»[7].

در صفحه 390، فقه رضوی نیز مطابق با همان که قبلاً خواندیم با مختصر اختلاف می‏گوید «مَنْ جَامَعَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ أَفْطَرَ فَعَلَیْهِ عِتْقُ رَقَبَهٍ أَوْ صِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً لِکُلِّ مِسْکِینٍ مُدٌّ مِنْ طَعَامٍ وَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ أَنَّى لَهُ بِمِثْلِهِ»[8]. بعد در فقه رضوی یک مطلب دیگری نیز هست که «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْکَفَّارَاتِ عَلَى مِثْلِ الْمُوَاقَعَهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْأَکْلِ وَ الشُّرْبِ فِیه فَعَلَیْهِ لِکُلِّ یَوْمٍ عِتْقُ رَقَبَهٍ أَوْ صَوْمُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً فَإِنْ عَادَ لَزِمَهُ لِکُلِّ یَوْمٍ مِثْلُ الْکَفَّارَهِ الْأُول وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ الثَّلَاثَ عَلَیْهِ وَ هَذَا الَّذِی یَخْتَارُهُ خَوَاصُّ الْفُقَهَاءِ ثُمَّ لَا یُدْرِکُ مِثْلَ ذَلِکَ الْیَوْمِ أَبَداً»[9]. در این عبارت یک نحو حزازتی هست، چون با اینکه قبلاً فرمود «فَعَلَیْهِ لِکُلِّ یَوْمٍ عِتْقُ رَقَبَهٍ»، بعد دوباره تکرار می‏کند و می‏گوید «فَإِنْ عَادَ لَزِمَهُ لِکُلِّ یَوْمٍ مِثْلُ الْکَفَّارَهِ الْأُول». در جامع الأحادیث، محقق کتاب می‏گوید «لا یبعد أن یکون قوله لکل یوم، مصحف قوله لکل عود». یک نحو دیگری به نظر می‏رسد که اصلاً تصحیف نگیریم، من اینطور نوشته‏ام که «ظاهره تکرار غیر مستحسن لما قبله، و یمکن توجیهه بأن المراد من الجمله الاولی ثبوت أصل الکفاره لکل یوم و المراد من الجمله الثانیه ثبوت مثل الکفاره الاولی لکل یوم فی عوده»، که در نتیجه، تعدد به وسیله همین اثبات می‏شود، «فتتعد الکفاره فی یوم واحد فی فرض العود».

این روایت فقه رضوی را برای تأیید خواندم، مخصوصاً از این تعبیر «هَذَا الَّذِی یَخْتَارُهُ خَوَاصُّ الْفُقَهَاء» پیداست که تعبیر امام علیه السلام نیست.

روایت هشتم، صحیحه عبد الله بن سنان: «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى أَهْلِهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَمْ یَجِدْ مَا یَتَصَدَّقُ بِهِ عَلَى سِتِّینَ مِسْکِیناً قَالَ یَتَصَدَّقُ بِقَدْرِ مَا یُطِیقُ»[10].

روایت دیگر، روایت سماعه بود که خواندیم و می‏گفت «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَتَى أَهْلَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً فَقَالَ عَلَیْهِ عِتْقُ رَقَبَهٍ وَ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً وَ صِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ وَ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ أَنَّى لَهُ مِثْلُ ذَلِکَ الْیَوْمِ»[11].

چون مرحوم شیخ در این باره فرمایشی دارد، یک توضیح فی الجمله‏ای عرض می‏کنم. قال الشیخ رحمه الله فی التهذیب: «فیحتمل أن یکون المراد بالواو فی الخبر التخییر دون الجمع لأنها قد تستعمل فی ذلک قال الله تعالی فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنىٰ وَ ثُلٰاثَ وَ رُبٰاعَ، و انما أراد مثنی أو ثلاث أو رباع و لم یرد الجمع و یحتمل أن یکون هذا الحکم مخصوصاً بمن أتی أهله فی حال یحرم الوطی فیها مثل الوطی فی الحیض أو فی حال الظهار قبل الکفاره»[12]، چون در روایت عبد السلام بن صالح همین را از حضرت رضا علیه السلام سؤال کرده که بعضی از روایات وارده در کفاره جمع و بعضی کفاره تخییر است، کدامیک را اخذ کنیم، حضرت می‏فرمایند هر دو را اخذ کنید، اگر افطار به حرام شده باشد، کفاره جمع دارد، و اگر افطار به حلال شده باشد، کفاره تخییر دارد، روایت سماعه نیز به افطار حرام حمل شود.

به نظر می‏رسد که مثالی که مرحوم شیخ برای اینکه «واو» به معنای «أو» بکار می‏رود، زده است، صحیح نمی‏باشد، چون در آیه شریفه «واو» به معنای «أو» نیست و به همان معنای جمع است، منتها امر در آیه الزامی نیست و امر در مقام حظر است، می‏فرماید اگر خوف این دارید که ازدواج شما با مادران ایتام مشکلی برای ایتام به وجود آورد، با زنان دیگری ازدواج کنید، که این مشکل به وجود نیاید، و در این صورت، هم دو همسر و هم سه همسر و هم چهار همسر اختیار کردن جایز است. گاهی در مورد اینکه بعضی گفته‏اند که ادله اثبات حجیت قول مفتی، صورت تعارض را شامل نمی‏شود، چون امر به ضدین محال است، عرض می‏کردم که روایت احتجاج که آقایان تمسک می‏کنند، «للعوام أن یقلدوه» دارد و علی العوام ندارد، و بین جواز تقلید شخص با جواز تقلید شخص دیگر تضادی وجود ندارد، هم این جایز است و هم آن جایز است، وجوب است که در مورد متعارضین امکان ندارد.

توجیهی که عرض می‏کردم که «واو» در همین روایت به معنای جمع است و گفته می‏شود «الکلمه اسم و فعل و حرف»، ممکن است بگوییم آن توجیه درست نیست، زیرا «الکلمه اسم و فعل و حرف» کلی است و مانند این است که انسان زید و عمرو و بکر است، در این موارد لازم نیست به معنای «أو» گرفته شود، بلکه کل واحد منهم مصداق للانسان و با «واو» می‏توان تعبیر کرد. ولی در اینجا تعبیر روایت این است که «عَلَیْهِ عِتْقُ رَقَبَهٍ وَ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً وَ صِیَامُ شَهْرَیْن»، اگر بگوییم یک جا علیه عتق و یک جا علیه اطعام و یک جا علیه صیام، درست نیست، چون علیه به معنای الزام است، اینجا جمعاً بین الادله باید یک نحو خلاف ظاهری مرتکب شویم و بگوییم هر کدام به ذمه او است، منتها احیاناً واجب تخییری را می‏توان نسبت داد، آن مثالی که عرض می‏کردم، برای مورد بحث مناسب نیست.

روایت عوالی اللئالی: «وَ قَالَ ص مَنْ جَامَعَ فِی نَهَارِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً فَعَلَیْهِ الْکَفَّارَهُ»[13].

روایت عبد السلام بن صالح الهروی می‏گوید: «عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ رُوِیَ عَنْ آبَائِکَ ع فِیمَنْ جَامَعَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ أَفْطَرَ فِیهِ ثَلَاثُ کَفَّارَاتٍ وَ رُوِیَ عَنْهُمْ أَیْضاً کَفَّارَهٌ وَاحِدَهٌ»[14] و در بعضی هم کفاره واحده است، می‏فرمایند که هر دو را اخذ کن.

صفحه 392 روایت 13، «أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالا جَمِیعاً سَأَلْنَا أَبَا جَعْفَرٍ ع- عَنْ رَجُلٍ أَتَى أَهْلَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ أَتَى أَهْلَهُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ هُوَ لَا یَرَى إِلَّا أَنَّ ذَلِکَ حَلَالٌ لَهُ قَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ شَیْ‌ءٌ»[15]. سؤال راجع به کفاره است، می‏فرمایند چون جاهل بوده، کفاره ندارد.

در صفحه 394 حدیث 20: «رَجُلٍ- وَاقَعَ امْرَأَهً فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- مِنْ حَلَالٍ أَوْ حَرَامٍ فِی یَوْمٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ- قَالَ عَلَیْهِ عَشْرُ کَفَّارَاتٍ لِکُلِّ مَرَّهٍ کَفَّارَهٌ- فَإِنْ أَکَلَ أَوْ شَرِبَ فَکَفَّارَهُ یَوْمٍ وَاحِدٍ»[16].

حدیث 21 از کتاب شمس الذهب «عنهم علیهم السلام أَنَّ الرَّجُلَ إِذَا جَامَعَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ عَامِداً- فَعَلَیْهِ الْقَضَاءُ وَ الْکَفَّارَهُ- فَإِنْ عَاوَدَ إِلَى الْمُجَامَعَهِ فِی یَوْمِهِ ذَلِکَ مَرَّهً أُخْرَى- فَعَلَیْهِ فِی کُلِّ مَرَّهٍ کَفَّارَهٌ»[17].

حدیث 23 روایت هدایه است که «من أفطر یوما من شهر رمضان أو جامع فیه، فعلیه عتق رقبه، أو صیام شهرین متتابعین، أو إطعام ستین مسکینا، لکل مسکین مد من طعام، و علیه قضاء ذلک الیوم، و أنى بمثله؟!، و من فعل ذلک ناسیا فلا شی‌ء علیه»[18].

و در مختلف هم «رُوِیَ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّ الْکَفَّارَهَ تَتَکَرَّرُ بِتَکَرُّرِ الْوَطْیِ»[19]. این روایات جماع بود و در جلسه آینده روایات استمناء را خواهیم خواند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . و نیز در وسائل آمده: «نَقْلًا مِنْ تَفْسِیرِ النُّعْمَانِیِّ بِسَنَدِهِ الْآتِی عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمَّا فَرَضَ الصِّیَامَ- فَرَضَ أَنْ لَا یَنْکِحَ الرَّجُلُ أَهْلَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- لَا بِاللَّیْلِ وَ لَا بِالنَّهَارِ- عَلَى مَعْنَى صَوْمِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی التَّوْرَاهِ- فَکَانَ ذَلِکَ مُحَرَّماً عَلَى هَذِهِ الْأُمَّهِ- وَ کَانَ الرَّجُلُ إِذَا نَامَ فِی أَوَّلِ اللَّیْلِ قَبْلَ أَنْ یُفْطِرَ- حَرُمَ عَلَیْهِ الْأَکْلُ بَعْدَ النَّوْمِ أَفْطَرَ أَوْ لَمْ یُفْطِرْ- وَ کَانَ رَجُلٌ مِنَ الصَّحَابَهِ یُعْرَفُ بِمُطْعِمِ بْنِ جُبَیْرٍ شَیْخاً- فَکَانَ الْوَقْتُ الَّذِی حُفِرَ فِیهِ الْخَنْدَقُ- حَفَرَ فِی جُمْلَهِ الْمُسْلِمِینَ وَ کَانَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الْحَفْرِ وَ رَاحَ إِلَى أَهْلِهِ صَلَّى الْمَغْرِبَ- فَأَبْطَأَتْ عَلَیْهِ زَوْجَتُهُ بِالطَّعَامِ فَغَلَبَ عَلَیْهِ النَّوْمُ- فَلَمَّا أَحْضَرَتْ إِلَیْهِ الطَّعَامَ أَنْبَهَتْهُ فَقَالَ لَهَا- اسْتَعْمِلِیهِ أَنْتِ فَإِنِّی قَدْ نِمْتُ وَ حَرُمَ عَلَیَّ- وَ طَوَى لَیْلَتَهُ وَ أَصْبَحَ صَائِماً فَغَدَا إِلَى الْخَنْدَقِ- وَ جَعَلَ یَحْفِرُ مَعَ النَّاسِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ- فَسَأَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ حَالِهِ فَأَخْبَرَهُ- وَ کَانَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ شُبَّانٌ- یَنْکِحُونَ نِسَاءَهُمْ بِاللَّیْلِ سِرّاً لِقِلَّهِ صَبْرِهِمْ- فَسَأَلَ النَّبِیُّ ص اللَّهَ فِی ذَلِکَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ :أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلىٰ نِسٰائِکُمْ- هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ- عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ- فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ- فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ- وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا- حَتّٰى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ- مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ- ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَى اللَّیْلِ- فَنَسَخَتْ هَذِهِ الْآیَهُ مَا تَقَدَّمَهَا». وسائل الشیعه، ج‌10، ص: 114

[2] . وسائل الشیعه، ج‌10، ص: 114

[3] . الهدایه فی الأصول و الفروع، ص: 189

[4] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 236

[5] . «الْهَمْدَانِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ حَمْدَانَ الرَّازِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ- خَرَجَ رُوحُ الْإِیمَانِ مِنْهُ».

[6] . «أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُون». بقره، آیه 187

[7] . من لا یحضره الفقیه، ج‌2، ص: 116

[8] . الفقه – فقه الرضا، ص: 212

[9] . الفقه – فقه الرضا، ص: 271

[10] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌4، ص: 102

[11] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 208

[12] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 209

[13] . عوالی اللئالی العزیزیه، ج‌1، ص: 211

[14] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 209

[15] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 208

[16] . وسائل الشیعه، ج‌10، ص: 55

[17] . وسائل الشیعه، ج‌10، ص: 56

[18] . الهدایه فی الأصول و الفروع، ص: 190

[19] . عوالی اللئالی العزیزیه، ج‌3، ص: 138