جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰


67. كتاب صوم/سال‏ اول 86/12/04

باسمه تعالي

كتاب صوم/سال‏ اول : شماره 67 تاریخ : 86/12/04

بحث جلسه گذشته در مفطرات صوم بود، حرام و موجب قضاء و كفاره بودن متعارف از مأكول و مشروب از ضروريات اسلام است و اين مطلب مورد بحث نيست، و بين مسلمين معروف است كه غير متعارف و غير معتاد از مأكول و مشروب، در واجب معين از نظر حرمت و قضاء و كفاره حكم معتاد را دارد، از برخي از عامه به طور نادر در اين جهت مخالفت‏هائي ذكر شده است، حسن بن صالح بن حي كه يكي از فقهاي عامه است مي‏گويد كه حرام و مفطر نيست. اين مطلب را به عنوان دفع دخل عرض مي‏كنم، حسن بن صالح بن حي چون از نوادگان حي است، گاهي اختصاراً حسن بن حي مي‏گويند، در ناصريات هم تعبير حسن بن صالح و هم حسن بن حي دارد، اين دو اسم يك مسمي دارد و دو نفر نيست. از ابو طلحه انصاري نيز نقل شده كه مي‏گويند در حال صيام برف مي‏خورده و مي‏گفته اشكالي ندارد، چون طعام نيست تا حرام باشد، از اين هم استفاده مي‏شود كه مأكول متعارف را معيار مي‏دانسته است. از ابو حنيفه نفي كفاره نقل شده كه ظاهر آن اين است كه نسبت به واجب معين قائل به ابطال و حرمت است اما ثبوت كفاره را به معتاد اختصاص مي‏دهد.

و در ميان اماميه، از زمان مرحوم شيخ مفيد به بعد، معمول فقهاء به همين حرام و مفطر بودن در معتاد و غير معتاد قائل هستند، مرحوم شيخ مفيد در مقنعه و مرحوم سيد مرتضي در ناصريات و مرحوم شيخ طوسي در خلاف و مبسوط و ابو الصلاح حلبي در كافي و مرحوم ابن براج در مهذب و جواهر به همين مطلب قائل هستند، البته مرحوم ابن براج در جواهر به طور كلي تعبير نكرده، ولي از اينكه گفته اگر نيزه‏اي به كسي بزنند و به جوف برسد موجب ابطال است، استفاده مي‏شود كه هر چيزي كه به جوف برسد و لو غير متعارف باشد، موجب ابطال است. متأسفانه شرح جمل ابن براج كه قطور نبود و بدون جلد بود، در ميان كتاب‏ها مفقود شده است، جمل العلم مرحوم سيد مرتضي را مرحوم ابن براج شرح كرده، بايد ببينيم آنجا چه دارد، گاهي مطالبي دارد كه نقل آنها مفيد است. مرحوم ابن زهره در غنيه و مرحوم ابن حمزه در وسيله و مرحوم ابن ادريس در سرائر و مرحوم محقق و مرحوم علامه و بعدي‏ها به همين مطلب قائل شده‏اند كه فرقي بين معتاد و غير معتاد نيست.

يكي از ادله‏اي كه ذكر شده و عده‏اي مانند مرحوم صاحب رياض فقط همين را مدرك قرار داده‏اند، اجماعات منقوله مستفيضه است، مرحوم شيخ طوسي در خلاف و مرحوم سيد مرتضي در ناصريات و مرحوم ابن زهره در غنيه و مرحوم ابن حمزه در وسيله و مرحوم ابن ادريس در سرائر دعواي اجماع كرده‏اند، و در كتاب منتهي در بحث مفطر و حرام بودن يا نبودن مي‏گويد كه علمائنا چنين گفته‏اند و هيچ مخالفي از علماء نقل نمي‏كند، و از بعضي از كتب متأخر نيز دعواي اجماع نقل شده است.

در مقابل گفته‏اند كه مرحوم سيد مرتضي در جمل العلم نظر مخالف دارد و اينطور كه علامه نقل مي‏كند، مرحوم ابن جنيد نيز با مرحوم سيد مرتضي موافق است، و مسئله اجماعي نيست.

در مستند مي‏گويد كه مخالفت اين دو نفر مضر نيست و خصوصاً معلوم نيست كه مختار مرحوم سيد اين باشد، فتواي ايشان در ناصريات با ديگران يكي است و در جمل العلم نيز معلوم نيست در اصل مسئله مخالف باشد و در بلعيدن شي‏ء غير متعارف نظر مخالف داده و در مورد غير بلعيدن استفاده نمي‏شود كه مبطل نيست. و بعد مي‏گويد شاهد اين مطلب اين است كه در منتهي كه مي‏گويد نظر علماء ما مبطل بودن است مخالفي از اماميه نقل نمي‏كند و برخي از عامه را كه نقل كردم، آورده و اسم مرحوم سيد را به عنوان مخالف ذكر نكرده است، و بعد مسئله ازدراد و بلعيدن را مطرح مي‏كند كه به نحو جويدن نيست و در اينجا مرحوم سيد مرتضي در جمل را به عنوان مخالف نقل مي‏كند، كأنه ايشان در جويدني غير متعارف كه به طور بلعيدن بدون جويدن نيست، موافق با ديگران است و فقط بلعيدن را استثناء كرده است. فقط مرحوم ابن جنيد است و معروف است مخالفت‏هاي مرحوم ابن جنيد ضرري به اجماع نمي‏زند، چون ايشان به قياس عمل مي‏كند، مي‏گويند او حنفي بوده و بعد مستبصر شده و در موارد بسياري بر خلاف مبناي اماميه آراء و فتوا دارد، البته اين تقريب را من عرض كردم.

اين كه ايشان كلام منتهي را به عنوان شاهد ذكر كرده كه در اصل مسئله مخالف با اجماع نيست، درست نيست، چون از عبارت منتهي اينگونه استفاده مي‏شود كه ايشان مرحوم سيد مرتضي و مرحوم ابن جنيد را در اصل مسئله مخالف دانسته كه گفته‏اند غير معتاد مبطل نيست، حالا گرچه به دليل اينكه كتاب‏هاي مرحوم سيد مختلف بوده، در اصل مسئله اسمي از مرحوم سيد نبرده، ولي همان عبارتي كه ايشان براي اينكه سخن ايشان در خصوص بلعيدن است، شاهد آورده، شاهد بر اين است كه اينطور نيست و همين مسئله اعتياد و عدم اعتياد است. منتهي اصل مسئله را عنوان مي‏كند، در منتهي 54 / 9 از عامه نقل مخالف مي‏كند و چيزي در مورد مخالفت مرحوم سيد ذكر نمي‏كند، و در صفحه 121 مي‏گويد: «لا فرق بين المعتاد و غيره في المأكول و المشروب، فلو ازدرد حصاة و شبهها، أو شرب ما لم تجر به العادة، تعلّق به وجوب القضاء و الكفّارة، خلافا للسيّد المرتضى- رحمه اللّه- و لأبي حنيفة، و الشافعيّ»[1] در عدم فرق بين معتاد و غير معتاد كه شرب غير عادي را نيز ملحق كرده، مرحوم سيد را به عنوان مخالف ذكر كرده و مخالفت ايشان را در خصوص بلعيدن ذكر نكرده است، چون پس از مسئله بلعيدن حصاة و شبهها، شرب ما لم تجر به العاده را ملحق كرده است.

ولي به نظر نمي‏رسد كه مرحوم سيد مرتضي در اصل مطلب معتاد بودن را شرط بداند، عبارت جمل العلم بسيار مندمج است، بعد از اينكه مي‏گويد مفطرات و موجبات وجوب قضاء و كفاره چند چيز است، معدودي از اين مفطرات را ذكر مي‏كند كه يكي از آنها اكل و شرب است و بعد مي‏فرمايد: «و قد الحق قوم من أصحابنا بما ذكرناه في وجوب القضاء و الكفارة اعتماد الكذب على اللّه تعالى و على رسوله صلى اللّه عليه و آله و سلم و على الأئمة عليهم السلام، و الارتماس في الماء و الحقنة، و التعمد للقي‌ء، و السعوط، و بلع مالا يؤكل كالحصى و غيره. و قال قوم: إن ذلك ينقض الصوم و إن لم يبطله، و هو أشبه. و قالوا في اعتماد الحقنة أو ما يتيقن وصوله إلى الجوف من السعوط و اعتماد القي‌ء و بلع الحصى: أنه يوجب القضاء من غير كفارة»[2]، از اين تعبير استفاده مي‏شود كه اكل و شرب را شامل بلع ما لا يؤكل ندانسته، بلع ما لا يؤكل را از ملحقات ما ذكرنا آورده و از مصاديق ما ذكرنا ندانسته است كه اتحاد حكمي داشته باشد، از همين عبارت اين را استفاده مي‏كنم كه مطلق بلع را نمي‏گويد و مي‏گويد بلع ما لا يؤكل، پس بلع ما يؤكل داخل ما ذكرنا است، از اينكه بلع ما لا يؤكل گفته است، معلوم مي‏شود كه اگر همين لا يؤكل به صورت بلع نباشد و مانند خوردن گوشت مار و سگ جويدني باشد، موضوعاً يا حكماً داخل اكل و شرب و ما ذكرنا مي‏داند و نمي‏گويد كه خوردن گوشت مار و سگ روزه را باطل نمي‏كند، تا اينجا عبارت روشن است، ولي ذيل عبارت كه فتواي ايشان نيز در آنجا آمده، مندمج است و مراد معلوم نيست، و گويا كلمات مرحوم علامه نيز كه مختلف شده، به دليل همين معلوم نبودن مراد عبارت باشد، بعد از اينكه نقل مي‏كند كه قوم من اصحابنا چند چيز را به ما ذكرنا ملحق كرده‏اند، مي‏گويد: «و قال قوم ان ذلك ينقض الصوم و ان لم يبطله»، آن قومي كه ملحق كرده بودند در وجوب القضاء و الكفارة بود، و اين قومي كه اينجا ذكر مي‏كند، مي‏گويد اينها را كه ملحق كرده‏اند، ناقض صوم است ولي مبطل نيست «و هو أشبه و قالوا في اعتماد الحقنة» يعني عمداً از حقنه استفاده مي‏كند و اماله مي‏كند، و چند چيز ديگر هم كه قبلي‏ها ألحاق كرده بودند، و يكي هم «و بلع الحصاة انه يوجب القضاء من غير كفارة» اين قوم در مقابل قوم ديگر كه هم قضاء و هم كفاره را گفته‏اند، فقط قائل به قضاء شده‏اند.

در اين عبارت مرحوم سيد مرتضي دو احتمال وجود دارد؛ يكي اين است كه «ينقض الصوم» نيست و «ينقص الصوم» است، نقص و أنقص و نقّص هم به صورت لازم و هم به صورت متعدي بكار رفته است، بعضي گفته‏اند كه اين امور مذكوره‏اي كه به عنوان الحاق ذكر شده، صوم را باطل نمي‏كند ولي صوم را از نظر ثواب و كمال ناقص مي‏كند، اين كلمه «ينقض» كه در جمل العلم و مختلف و برخي كتاب‏هاي ديگر اينگونه چاپ شده، ممكن است «ينقص» باشد، مرحوم سبزواري در كفايه همين را با «ينقص» نقل مي‏كند، اگر اين باشد، همين كه ديگران فهميده‏اند، عقيده ايشان اين است كه اين از قبيل مفطرات نيست، مرحوم علامه در مختلف و عده‏اي ديگر ايشان را به عنوان مخالف ذكر كرده‏اند كه مانند حصاة و ملحقات ذكر شده را مفطر نمي‏داند. گرچه ذاتاً چنين تحريفي طبيعي است، ولي اين با ذيل كه خوانديم، سازگار نيست، ظاهر ابتدائي اينكه اين را بعد از اين مي‏گويد كه قومي چنين گفته‏اند و عقيده ما هم همين است، مي‏خواهد همين نظريه مختار را توضيح دهد، اگر بگوييم مختار مرحوم سيد مرتضي جواز و عدم ابطال است، بايد بگوييم كه مراد از قالوا، قال جمع آخر است كه مختلف اينگونه معنا كرده است. يك جور ديگر اين است كه همين «ينقض» باشد، نقض شده، بايد قضاء داشته باشد، همان ذيل قالوا نيز مربوط به همين نقض است، خاصيت نقض اين است كه قضاء داشته باشد، اما اينطور نيست كه هيچ و بطلان محض باشد تا كفاره نيز داشته باشد، اين يك حالت بين بين است كه قضا دارد و كفاره ندارد، اين معنا با ذيل قابل تطبيق است و مطابق نظر ابو حنيفه مي‏شود، اين روشن نيست و ثابت نيست كه ايشان مخالف اين مسئله باشد، احتمال هست كه رأي ابو حنيفه را داشته باشد.

حالا آقايان به اجماع تمسك كرده‏اند و گفته‏اند اجماعاً بين معتاد و غير معتاد فرقي نيست، و اگر مرحوم سيد مرتضي در جائي مطلب ديگري دارد، در جائي ديگر موافق مجمعين گفته است، مرحوم سيد مرتضي در ناصريات مي‏گويد: «و يفسد الصيام كل ما يصل إلى جوف الصائم بفعله و بالوطء و دواعيه إذا اقترن بالإنزال»[3] اين متن ناصريات است، عبارت ناصر كه جد مرحوم سيد مرتضي است، اين است، مرحوم سيد مرتضي در شرح اين عبارت مي‏گويد: «هذا صحيح، و يجب أن يشرط فيه الاعتماد، و لا خلاف فيما يصل إلى جوف الصائم من جهة فمه إذا اعتمد أنه يفطره، مثل الحصاة، و الخرزة، و ما لا يؤكل و لا يشرب. و إنما يخالف في ذلك الحسن بن صالح، و قال: إنه لا يفطر، و روي نحوه عن أبي طلحة، و الإجماع متقدم و متأخر عن هذا الخلاف، فسقط حكمه. فأما الحقنة: فلم يختلف في أنها تفطر. و قال الحسن بن حي، لا يفطر ما يصل من غير الفم. و قال مالك: إن كان كثيرا أفطره، و إن كان قليلا لم يفطره. و الإجماع سابق لخلاف الحسن بن صالح، و متأخر عنه»[4]، در كلماتي كه بعد مي‏خوانيم، تعبير برخي از فقهاء، جوف است و تعبير برخي از راه حلق است، از اين استفاده مي‏شود كه لا خلاف در مورد ما يصل الي الجوف از راه دهان است، «انه يفطره مثل الحصاة و الخرزة و ما لا يؤكل و لا يشرب» ايشان همين مسئله مورد بحث را مي‏فرمايد لا خلاف بين المسلمين، «و انما يخالف في ذلك الحسن بن صالح و قال انه لا يفطر و روي نحوه عن أبي طلحة، و الاجماع متقدم و متأخر عن هذا الخلاف فسقط حكمه، فأما الحقنة فلم يختلفه في أنها تفطر، و قال الحسن بن حي» كه همان حسن بن صالح است، «لا يفطر ما يصل من غير الفم، و الاجماع سابق بخلاف الحسن بن صالح و متأخر عنه».

حالا بايد بررسي كنيم كه آيا مسئله اجماعي است و اين اجماع حجت است؟ و آيا ادله ديگري نفياً و اثباتاً غير از اين اجماع وجود دارد؟

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


[1] . منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج‌9، ص: 121

[2] . جمل العلم و العمل، ص: 90

[3] . المسائل الناصريات، ص: 294

[4] . المسائل الناصريات، ص: 294