چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


72. کتاب صوم/سال‏ اول 86/12/27

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 72 تاریخ : 86/12/27

بحث در ادله قول مشهور و قائلین به حرام و مفطر بودن مأکول و مشروب غیر متعارف بود. یکی از مباحث کلی در اینجا این است که به نظر می‏رسد معمول عمومات و مطلقات منصرف به موارد متعارف است، به دلیل اینکه معمولاً داعی برای امر و نهی این است که از حصول مبغوض قطعی یا احتمالی مولی ممانعت به عمل آید، برای اینکه این مبغوض حاصل نشود، نهی می‏کنند، اما برای چیزی که داعی برای حصول مبغوض وجود ندارد و خود به خود حاصل است، امر و نهی نمی‏شود و اوامر و نواهی به این قبیل امور ناظر نیست، لذا نواهی از اکل و شرب ناظر به خوردن نجاست نیست، چون اجتناب از نجاست خود به خود حاصل است و نیاز به امر و نهی ندارد، اینکه از طرقی مانند تناسبات حکم و موضوع معلوم شود که بین متعارف و غیر متعارف فرق هست، بحث دیگری است، اوامر و نواهی برای اموری است که در معرض انجام شدن یا انجام نشدن است، بنابراین، مشکل است که اطلاق داشته باشد و غیر متعارف را شامل شود. بر این اساس، شمول عمومات بما هو نسبت به متنفرات طبع مشکل است و نمی‏توان استدلال نمود.

کسانی که می‏گویند غیر متعارف و منفرات طبع ممنوع نیست، به بعضی از روایات خاصه تمسک کرده‏اند ؛ یکی روایات کحل است که حضرت می‏فرمایند اشکالی ندارد «فانه لیس بطعام»، گفته‏اند پس معلوم می‏شود که خوردنی و آشامیدنی ممنوع است و چون کحل خوردنی و آشامیدنی نیست، اشکالی ندارد و از این استفاده می‏شود که معیار در اکل و شرب متعارف است.

مرحوم حاج آقا رضا و به تبع ایشان مرحوم آقای خوئی اینگونه پاسخ می‏دهند که اگر بخواهیم آنگونه که ابتداءاً به نظر می‏آید، روایت را معنا کنیم، مطلبی لازم می‏آید که کسی به آن قائل نیست، می‏گوید سرمه به دلیل اینکه طعام نیست، ممنوع نیست، اگر طبق ظاهر آن بگوییم و ضمیر نیز به کحل برگردد، می‏گوید کحل طعام نیست، اگر طعام را به چشم بکشند، آیا حرام است، ضمیر به کحل برمی‏گردد و می‏گوید دلیل جواز اکتحال این است که اکتحال با طعام نیست، اگر به ظاهر روایت اخذ کنیم، معنای آن این خواهد بود که اکتحال با خوردنی و آشامیدنی مانند شربت عسل جایز نیست و فقط با غیر خوردنی و آشامیدنی جایز است، در حالی که اکتحال مطلقا جایز است. پس، ضمیر در روایت به اکتحال برمی‏گردد و به کحل برنمی‏گردد، و می‏گوید اکتحال طعام نیست و اکتحال نیز معنای مصدری دارد و به این معنا است که اکتحال اکل و خوردن نیست تا موجب بطلان شود، می‏گوید اکل ممنوع است و سرمه کشیدن اکل نیست، بنابراین، روایت دلیل بر این نیست که باید مطعوم و مشروب باشد تا حرام باشد، چون با مطعوم سرمه کشیدن قطعاً اشکالی ندارد.

ولی ممکن است که این فرمایش ایشان را با مطلبی که دقت در روایات نیز همین اقتضا را دارد، پاسخ دهند که حضرت این را نمی‏خواهند بفرمایند که شما به چشم خود طعام نمی‏کشید و طعام را که استفاده اکلی دارد، بکار نمی‏گیرید، استفاده طعامی از طعام ممنوع است، اما سرمه استفاده طعامی نیست و جنبه زینتی دارد، خوردنی نیست تا مبطل باشد، معنای ابتدائی و ظاهر روایت این نیست که شما به چشم خود طعام نمی‏کشید تا طعام را از معنای ظاهری آن جدا کنیم و به معنای مصدری و خوردن بگیریم، ظاهر روایت این است که طعام به معنای خود بکار رفته است و می‏گوید که اینجا زینت است، استفاده از طعام که استفاده اکلی و طعامی است، ممنوع است، استفاده از سرمه استفاده اکلی نیست و اکتحال است و ممنوعیت ندارد. بنابر این معنا، استدلال قائلین به جواز منفرات به روایت درست می‏باشد که آنچه که ممنوع است، استفاده از طعام و اکل است، و استفاده زینتی اشکالی ندارد، چون گاهی صیام شبیه به احرام می‏باشد، این شبهه هست که جنبه زینتی نیز اشکال داشته باشد، روایت این است «الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی غُنْدَرٍ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ الْکُحْلِ لِلصَّائِمِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ إِنَّهُ لَیْسَ بِطَعَامٍ یُؤْکَلُ»[1]، ظهور این روایت در معنائی که عرض شد، قوی است.

روایت دیگری که به آن استدلال کرده‏اند، روایت ذباب است که حضرت می‏فرمایند «لَیْسَ عَلَیْهِ قَضَاءٌ إِنَّهُ لَیْسَ بِطَعَامٍ»[2].

اینجا مرحوم حاج آقا رضا به استدلال به این روایت اشکالی دارد که همان را مرحوم آقای خوئی نیز گفته است، ایشان می‏فرماید اگر روایت را اینگونه معنا کنیم که چون آن که در حلق وارد شده، مأکول نیست، بنابر عموم تعلیل که چون ذباب مأکول نیست، اشکال دارد، نتیجه این می‏شود که اگر مقدار زیادی از ذباب تا بر طرف شدن گرسنگی خورده شود، باید اشکال نداشته باشد، با اینکه کسی به این ملتزم نمی‏شود، پس، مراد از طعام معنای مصدری است و می‏گوید این اکل نیست و بدون اختیار به حلق وارد شده است، لذا این نتیجه بدست نمی‏آید که مفطر آن است که معطوم و خوردنی باشد.

اینکه به تعلیل قرینه ذکر کرده، و در ظاهر تصرف نموده و گفته طعام معنای مصدری دارد که خلاف ظاهر است، ممکن است کسی بگوید که این اشکال وارد نیست، به خاطر اینکه نزد هر دو طرف یک بحث جداگانه‏ای هست که آیا مصرف غیر مأکول و غیر مشروب مانند تزریقات تقویتی که سیر کننده است، جایز است، بسیاری گفته‏اند که جایز نیست، و شاید این حرف درست باشد، البته ممکن است گفته شود که در موضوعات معتاد و غیر معتاد شارع خواسته از امور معتاده ممانعت کند و لذا خوردن مقدار زیادی مگس اشکالی نداشته باشد، به چه دلیل می‏گویید که اینها به این ملتزم نمی‏شوند؟ و اگر بگویید چنین نمی‏گویند، این مطلب از ادله ممکن است استفاده شود که سیر شدن ممنوع است، چون همانطور که از روایات استفاده می‏شود، شارع مقدس می‏خواهد اشخاص گرسنگی را درک کنند، لذا ممکن است بگوید یک مگس اشکالی ندارد، چون مراد از ادله اکل و شرب، متعارف است، اما اگر به حد سیر شدن باشد، به هر چه سیر شود، ممنوع است. بنابراین، ممکن است آن علت را در اینجا بگوییم که یک مگس طعام و خوردنی نیست، اما موضوع سیر شدن یک بحث دیگری است که به این بحث ربطی ندارد و آن به ادله دیگری ممنوعیت دارد. پس، چرا از ظاهر ابتدائی که مراد از طعام خوردنی بودن است و به معنای مصدری و اکل نیست، صرف نظر کنیم؟

منتها ممکن است اصل استدلال پاسخ داده شود و عکس آنچه از روایت نتیجه گرفته‏اند، از روایت گرفته شود، و آن این است که مگر یک مقدار کمی از خوردنی بدون اختیار وارد حلق شود، موجب بطلان است؟ اگر ظاهر روایت را اینطور معنا کنیم، مفاد روایت این می‏شود که اگر به جای مگس یک مقدار کمی خوردنی به حلق وارد می‏شد، روزه باطل می‏شد، با اینکه ورود بی اختیار خوردنی و غیر خوردنی به حلق موجب بطلان نمی‏شود، پس، باید روایت را به گونه‏ای دیگر معنا کرد. به دو صورت می‏توان روایت را معنا کرد ؛ یکی اینکه بگوییم مگس خوردنی نیست که در وارد کردن آن به حلق تعمدی باشد، و بنابر این معنا، بین تعمد و غیر تعمد تفصیل داده و مستند کلام مشهور خواهد بود. و دوم اینکه طعام را به معنای مصدری و اکل بگیریم و به قرینه اینکه اگر یک مقدار کمی از خوردنی بدون اختیار وارد حلق شود، روزه باطل نمی‏شود، باید در روایت تصرفی بنماییم و بگوییم به وارد شدن یک مگس به حلق اکل صدق نمی‏کند و اگر اکل بود، ممنوع بود. بنابر یکی از این دو تفسیر که یا بگوییم اکل نیست و یا بگوییم عمد نیست، نتیجه این می‏شود که قول مشهور که می‏گویند اکل و شرب غیر متعارف نیز روزه را باطل می‏کند، با این روایت ثابت می‏شود.

حالا اینجا ممکن است این تردید به وجود آید که درست است که اگر بگویند چنین چیزی هست یا چنین چیزی نیست، علت منحصره استفاده می‏شود، ظاهر این روایت که می‏گوید چون مأکول نیست، این است که اگر مأکول بود، ممنوع بود، ولی ممکن است بگوییم که چون باید از این ظاهر رفع ید کنیم، یکی از راه‏های رفع ید این است که با اینکه ظواهر ادله، علت منحصره است، بگوییم علت منحصره نیست، چند علت برای این هست مانند اینکه عمد نیست، مأکول نیست، و شارع یکی از این علل را ذکر کرده است، بنابراین، ممکن است مأکول ممنوع باشد، ولی در مورد بحث، دو علت مجوزه دارد؛ یکی عمدی نبوده و دیگری مأکول نبوده است، این البته خلاف ظاهر است، ولی علی ای تقدیر، باید یک خلاف ظاهر را مرتکب شد، اما نمی‏دانیم کدام را باید مرتکب شد، قهراً روایت اجمال پیدا می‏کند و به این روایت برای قول مشهور و قول مخالف آن نمی‏توان تمسک نمود.

خلاصه مباحثی که گذشت، این است که تا اینجا دلیل عام یا خاصی برای بطلان صیام با غیر متعارف منفر وجود ندارد، به نظر می‏رسد که بلعیدن مانند ریگ روزه را باطل نمی‏کند، البته منفراتی که تشنگی و گرسنگی را رفع می‏کند، مشکل است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): سقز اشکالی ندارد، این از قبیل اموری است که موجب زیاد شدن بزاق و آب دهان می‏شود. مواردی که مزه درک شود، ممکن است عرف به خاطر ملاکات توسعه دهد.

«ما یجب الامساک عنه فی الصوم من المفطرات امور الأول و الثانی الأکل و الشرب من غیر فرق فی المأکول و المشروب بین المعتاد کالخبز و الماء و نحوهما و غیره کالتراب و الحصاء و عصاره الأشجار و نحوهما، و لا بین الکثیر و القلیل کعشر حبه الحنطه أو عشر قطره من الماء أو غیرهما من المایعات حتی أنه لو بلّ الخیاط الخیط بریقه أو غیره ثم رده الی الفم و ابتلع ما علیه من الرطوبه بطل صومه الا اذا استهلک ما کان علیه من الرطوبه بریقه علی وجه لا تصدق علیه رطوبه الخارجیه، و کذا لو استاک و أخرج المسواک من فمه و کان علیه رطوبه ثم رده الی الفم فانه لو ابتلع ما علیه بطل صومه الا مع الاستهلاک علی وجه المذکور. و کذا یبطل بابتلاع ما یخرج من بقایا الطعام فی بین اسنانه »[3].

برای اینکه آیا مختصرات مبطل روزه هست یا نیست، به وجوهی استدلال شده؛ یکی اینکه گفته‏اند اطلاقات شامل است و این مختصرات نیز مبطل روزه است.

این خیلی مشکل است که در این موارد به اطلاقات تمسک کنیم، مرحوم آقای خوئی و دیگران به اطلاقات تمسک می‏کنند و بعد راجع به مسئله استهلاک می‏فرماید اگر طبیب از اکل و شرب نهی کند، آیا شامل این موارد استهلاک نیز می‏شود؟ ایشان این استفهام انکاری را در مقابل کلام مرحوم آقای حکیم مطرح می‏کند و می‏گوید بنابراین، اطلاقات شامل رطوبت مستهلکه در نخ خیاط نمی‏باشد. و علاوه، از روایات استفاده می‏کنیم که مختصرات ممنوع نیست، در روایات هست که مکیدن زبان و انتقال رطوبت آن به یکی از دو همسر اشکالی ندارد، و این جواز به لحاظ زوجیت و تمتعات زناشوئی نیست تا به آنها اختصاص داشته باشد، زیرا بسیاری از تمتعات زناشوئی ممنوع می‏باشد، اگر این حکم ثابت باشد، اختصاصی به زوجین ندارد، گویا همین مطلب در روایات در مورد آب دهان بچه نیز وجود دارد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‌2، ص: 89

[2] . «هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ عَلِیّاً ع سُئِلَ عَنِ الذُّبَابِ یَدْخُلُ فِی حَلْقِ الصَّائِمِ قَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ قَضَاءٌ إِنَّهُ لَیْسَ بِطَعَامٍ». تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 323

[3] . المستند فی شرح العروه الوثقى، الصوم‌1، ص: 91